Hidden _ Cache

داستان فیلم پنهان
ژرژ که یک مجری مشهور تلویزیون است، متوجه می شود که شخصی از اتفاقات روزه مرهی زندگیش فیلم برداری میکند. این کاستها نهایتا به دست ژرژ می رسد و او در جستجوی فرستندهی آنهاست.
تا اینجای داستان گمان میرود که با یک ماجرای جنایی مواجهیم اما اینطور نیست. فیلم پنهان، یک درام روانشناختی عمیق است.
تم اصلی داستان، احساس گناه است. ژرژ در کودکی پسری به نام مجید را آزار داده است. محتوای بسیاری از کاستها و نقاشیها یادآوری همان اتفاقات است. گویی شخصی یا نیرویی، میخواهد او را به خاطر کاری که در کودکی مرتکب شده تنبیه کند. این نیرو، به تمامی ژرژ و خانوادهاش را میبیند و میشناسد، از گذشتهاش باخبر است و خوب میداند چگونه او را آزار دهد.
مردی باهوش در فیلم پنهان که از مدیریت احساساتش درمانده است.
آنچه برای ژرژ بیش از همه آزار دهنده است این است که او خود را بسیار باهوش میداند. واقعیت هم این است که او مردی فرهیخته و موقر است. چیزی که در سراسر خانهاش بیش از همه به چشم میآید، کتاب است. همسر او نویسنده است و دوستانی دارد که سر میز شام دربارهی موضوع آخرین فیلمنامهشان بحث میکنند. در طرف دیگر مجید قرار دارد. او مردی است فقیر، در یک خانهی کوچک که فقط وسایلی برای برطرف کردن احتیاجات اولیه دارد. مجید به هیچ وجه به اندازهی ژرژ خوش قیافه نیست، و زنی هم در کنارش دیده نمیشود. این تضاد در زندگی و شخصیت این دو نفر، به خوبی، موقعیت ژرژ را برجسته میکند.

مشکل اینجاست که ژرژ خود را تماما خوب و کامل میداند و بنابراین از خودش انتظار اشتباه و خطا ندارد. پس اشتباهی که در کودکی مرتکب شده است را نمیپذیرد و همواره از آن میگریزد. در تمام طول فیلم، ژرژ در حال مقابله با واقعیت است و سعی میکند به نوعی قضیه را فیصله دهد. از پلیس کمک میگیرد، خود وارد عمل میشود، کاست را در جیب کتش پنهان میکند تا دوستانش متوجه نشوند، یا در جایی، دیدن فیلم را قطع میکند. او حتی به همسرش دروغ میگوید تا درباره ی احساس واقعیش در ماجرای مجید حرف نزند. و وقتی مادرش میپرسد چه اتفاقی افتاده، از پاسخ دادن طفره میرود.
این نکتهی مهمی است که در فیلم پنهان نمایش داده شده است: اطرافیان دیر یا زود کاسِت ها یا همان جنبههای پنهان شخصیت ما را میبینند. ما در روابطمان به طور مداوم در حال ارسال پیامهای هشیار و ناهشیار هستیم. در بعد ناهشیار اگرچه ممکن است خودمان آگاه نباشیم، اما این محتوا که -معمولا شامل بخشهای سرکوب شده است- خودش را در روابط نشان میدهد. اگر ما دچار احساس گناه باشیم، این پیام را به اطرافیان منتقل میکنیم که : «من بد هستم، مرا تنبیه کنید». در فیلم پنهان، این پیام از طریق کاسِتها منتقل میشود، اما در زندگی روزمره این امر به شیوه هایی ظریف اتفاق میفتد. به هرحال نتیجه یک چیز است: خراب شدن روابط.

آسیبهای روانی چگونه بین چند نسل منتقل میشود؟
در فیلم پنهان سه نسل به نمایش گذاشته شده است. مادر ژرژ، ماجرای مجید را به کلی فراموش کرده است، همانطور که خود او سالها مجید را از یاد برده بود. اما این فراموشیِ مادر امری عادی نیست که با سن بالا توجیه شود. چرا که در سلامت کامل ذهنی است. چطور ممکن است او پسری را که میخواسته به فرزندی قبول کند، فراموش کرده باشد؟ نکته اینجاست که ما انسانها آن بخشهایی از زندگیمان را که دردناک است، در صندوق میگذاریم و درش را قفل میکنیم. با این حال گذشته هرگز نمرده است، پس همواره در تلاش است که قفل را بشکند و به آگاهی بیاید و از همه بدتر، در تمام مدتی که برای فراموشی تلاش میکنیم، صدای ناهنجار شکستن قفل آزارمان میدهد. صدایی که میخواهد به خودمان بیاییم و داستان زندگیمان را با همهی تلخیاش بپذیریم.
شکستن چرخهی آسیب روانی در فیلم پنهان
به هر حال ژرژ و مادرش هر دو از یک چیز رنج میبرند: سرکوب خاطرات گذشته. باید دید نسل بعدی (پیرو، پسر ژرژ) چگونه با زندگی رو به رو میشود. آیا او نیز دست به دامن سرکوب میشود؟
در سکانسی از فیلم پنهان، پیرو در حال تمرین شناست. مربی از او میخواهد در آب با قدرت بچرخد و مسیر خود را عوض کند. به نظر میرسد پیرو این چرخهی معیوب خانوادگی را شکسته و مسیر خود را عوض کرده است. از پایان بندی فیلم نیز اینطور بر میآید که او تصمیم متفاوتی نسبت به دو نسل قبلی گرفته است. مواجههی پیرو با پسر مجید (که اینجا نماد گذشتهی تلخ است) مواجههای خصمانه نیست. درست بر خلاف پدر که در تمام طول فیلم در حال خصومت با مجید و پسرش است. در سکانسی، ژرژ، برای مکالمه با پسر مجید، او را به دستشویی میبرد، گویی میخواهد از شرش خلاص شود و پسر مجید متعجب است که این همه خصومت برای چیست!
منابع:
agahclinic.com
عکس ها از سایت
Cinemagamefa.com
