چگونه ایران مذهب شیعه را پذیرفت (جنایات شاه اسماعیل صفوی)

شاه اسماعیل رهبری طریقت صفویه را پس از درگذشت برادرش، علیمیرزا، به ارث برد. پس از فروپاشی امپراتوری تیموری، سرزمین ایران درگیر جنگهای داخلی بود. اسماعیل با تصرف سرزمینهای کنفدراسیون قبیلهای آققویونلو، قلمروهای دودمان شیبانیان در شرق ایران، و نیز با فتح بسیاری از دولتشهرها تا سال ۱۵۱۲، قلمرو خود را گسترش داد.[۶] قلمرو اسماعیل دربرگیرندهٔ تمامی سرزمینهای ایران امروزی بود و افزون بر آن، حکومت او بر مناطق گرجستان، ارمنستان، داغستان و شروان در غرب، و هرات در شرق نیز برقرار بود. اسماعیل قبایل قزلباش را بهعنوان نیرویی جدانشدنی از ساختار حکومتی صفویان تثبیت کرد؛ چرا که به کمک آنان به قدرت رسیده بود.[۶][۷] شکست در برابر امپراتوری عثمانی در نبرد چالدران بر اسماعیل تأثیر چشمگیری گذاشت؛ او به شدت به میگساری روی آورد و دیگر هرگز سپاهی را رهبری نکرد. در سالهای آخر عمر قبایل قزلباش عملاً کنترل دولت را در دست گرفتند.
برخلاف نیاکان صوفیمسلک خود، اسماعیل به شیعه دوازدهامامی باور داشت و آن را مذهب رسمی کشور اعلام کرد.[۸] او مردم سنیمذهب را مجبور به تغییر مذهب کرد؛ با انحلال طریقتهای صوفی سنی، مصادرهٔ اموال آنها و دادن سه گزینهٔ تغییر مذهب، مرگ یا تبعید به علمای سنی،[۹] زمینه را برای شکلگیری یک اشرافیت مذهبی شیعه فراهم ساخت. در نتیجه، خلأ قدرتی ایجاد شد که روحانیون شیعه با بهرهگیری از آن، طبقهای از مالکان زمین را تشکیل دادند که از سادات و مجتهدان تشکیل میشد.[۱۰] این کار باعث شد در آینده پس از تأسیس دولت–ملتهای مدرن، هنوز یک مرزبندی عقیدتی مرزهای ایران را تعریف کند و در دورههایی تندرویهای شیعی (بهخصوص شیخالاسلامها) باعث بروز درگیری در مناطق مرزی و کوچکتر شدن ایران میشد؛ مثلاً تندرویهای محمدباقر مجلسی در اوائل قرن ۱۸ میلادی در ایجاد تنفر نسبت به اهل تسنن خراسان که منجر به هجوم افغانها به اصفهان و از بین رفتن دولت صفویه در ۱۷۲۲ میلادی شد و یک هویت افغان را در شمال شرق خراسان تثبیت کرد که در قرون بعدی از عوامل جدایی افغانستان و کوچکتر شدن ایران شد.[۱۱]

حکومتی که شاه اسماعیل یکم بنیانگذاشت بیش از دو قرن دوام آورد و در دوران اوج خود در زمان شاه عباس بزرگ، بر تمام ایران امروز، جمهوری آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، قفقاز جنوبی، عراق، کویت، افغانستان، بخشهایی از سوریه، ترکیه، پاکستان، ازبکستان و ترکمنستان حکومت میکرد.[۱۲] تأسیس دوبارهٔ ایران بهعنوان یک پایگاه اقتصادی بین شرق و غرب، ایجاد دولت و دیوانسالاری، نوآوری در معماری و حمایت از صنایع دستی و هنر از دیگر دستاوردهای امپراتوری صفوی بود. شاه اسماعیل یکم موفق شد در خلال ۱۰ سال، پس از حرکت از لاهیجان به اردبیل و فتح تبریز، از آنجا سراسر ایران از کرمان و پارس و خراسان تا خوزستان و عراق کنونی را زیر پرچم یک دولت واحد شیعی در آورد.
اسماعیل در سال ۹۰۷ قمری (۸۸۰ ش/۱۵۰۱ م) در نبرد شرور که در نزدیکی نخجوان رخ داد، الوند بیگ آققویونلو را مغلوب کرد و از آنجا پیروزمندانه وارد تبریز شد و سلطنت خود را با اعلام و اظهار سلطنت شیعه که به هر حال با آیین اکثریت اهل شهر مغایر بود، اعلام داشت.[۳۳] شاه اسماعیل یکم صفوی قیام مؤثر خود را ضد امیران آققویونلو به سال ۹۰۷ قمری، از اردبیل آغاز کرد ولی پایتخت خود را به تبریز انتقال داد. با این وجود، اردبیل به سبب آن که مدفن شیخ صفیالدین بود، پایتخت معنوی شاهان صفوی بهشمار میرفت و از تقدس و احترام خاصّی بهرهمند بود.[۳۴] وی که تنها چهارده سال داشت به کمک مریدانی که اغلب از تبار شاملو بوده و سخت به او معتقد بودند شاه ایران شد و دودمان خویش را به نام جدش صفیالدین، «صفویه» نامید.
قساوت در تبریز
در سفرنامهٔ بازرگان گمنام ونیزی که در زمان آغاز حکومت شاه اسماعیل در تبریز بوده، چنین آمده که: «شاه اسماعیل پس از تسلط بر تبریز، با نهایت بیرحمی با گروه مخالفان رفتار کرد؛ چنانکه بسیاری از مردم، از ملایان گرفته تا زنان و کودکان را ریز ریز کرد. او فرمان داد تا استخوانهای عاملان کشته شدن پدرش شیخ حیدر از گور بیرون آورده و در ملأ عام در کنار سرهای بریده شدهٔ دزدان و روسپیان سوزانده شوند؛ قبر سلطان یعقوب آققویونلو در «باغ قیصریه» (امامزاده چهارمنار در بازار تبریز امروزی) نیز نبش و استخوانهایش سوزانده شد. ۲۰ هزار نفر از مردم شهر تبریز در این قضایا کشتار شدند و سرانجام همه مردم پیرامون آن سامان، فرمان شاه اسماعیل را گردن نهادند و همه ساکنان شهر شعار او را که لباسی قرمزرنگ بود به تن کردند»:[۳۵] «پس از دومین ورود شاه اسماعیل به تبریز، وی ۱۲ نفر از زیباترین جوانان خانوادههای ثروتمند تبریزی را برای بهرهگیری جنسی «عمل شنیع» به اقامتگاه خود در کاخ هشتبهشت تبریز انتقال داد و سپس آنان را به امرای زیر دست خود سپرد که آنها نیز همان کنند».[۳۶]
منبع : تا اینجا ویکیپدیا
*شاه اسماعیل صفوی بنیانگذار تشیع در ایران*
شاه اسماعیل صفوی مانند دیگر حکام جنایت کار و خونخوار تاریخ، خود را نمایندهی خدا بر روی زمین و همچنین منسوب و جانشین امامان شیعه میدانست و در پاسخ به امرای قزلباش که گفته بودند بیشتر مردم ایران سنی مذهب هستند و نمی خواهند شیعه شوند گفته بود:
”خداوند و امامان من را یاری خواهند کرد و اگر کسی در مقابلم اعتراض کند کمترین پاسخم به او شمشیر خواهد بود”
شاه اسماعیل پس از فتح شیراز و شهرهای اطراف در 882، دستور قتل عام صادر میکند.
مداحان در رسای فتوحات این شاه شریعت پناه نوشتهاند که قزلباشان حتی سگها و گربههای این شهرها را هم به اتهام ناصبی بودن و دشمنی با اهل بیت قتل عام کردند.
در اواخر همان سال، شاه به سمت سمنان حرکت میکند و قزلباشان جلودار، قتل عام را از ولایات اطراف شروع میکنند.
غیاث الدین خواندمیر مینویسد:
مردم این آبادیها تماما از صغیر و کبیر، پیر و جوان از دم تیغ رد شدند و در آن دیار کسی زنده نماند.”
شاه اسماعیل سپس راهی سوادکوه میشود.حاکم سوادکوه حسین کیای چلاوی به قلعهای در کوهستان پناه میبرد.پس از محاصره و قطع آب ورودی قلعه، حسین کیا حدود 50 روز مقاومت میکند و سرانجام به سبب کمبود آب تسلیم میشود.
شاه اسماعیل دستور میدهد حسینکیا را درون قفس بگذارند.سپس زن و دختر و پسر و نزدیکانش را در برابر قفس او برهنه میکنند و بدستور شاه، قزلباشان با وحشیگری به تمام اعضای خانواده و نزدیکان وی تجاوز می کنند.در پایان به دستور شاه، سیخ بلندی را از بدن آنان عبور میدهند. بطوریکه یک سرش از زیر پوست آخرین مهره ستون فقرات عبور کرده و سر دیگر ان از پشت گردن بیرون میآمد، سپس آن بیچارگان را که از درد و خونریزی به خود میپیچیدند را بر فراز آتش گرفتند تا اندک اندک و در میان ضجههای جان خراششان بریان شوند.
حسینکیا که شاهد تجاوز و به سیخ کشیدن عزیزانش است، گردن خود را به چوب قفس میسابد تا رگ او پاره شود و بیش از این شاهد ضجههای عزیزانش نباشد اما قزلباشان متوجه شده و مانع از خودکشی او میشوند. سپس قزلباشان به دستور شاه، گوشت کباب شدهی لاشه این افراد را خورده و استخوانهایشان را به آتش انداخته و خاکسترشان را بر باد دادند.
در آخر و به دستور شاه، بدن حسینکیا را خراشیدند و بر زخمها و خراشها شیره مالیدند و قفس او را پُر از مورچه و حشرات کردند. وی چند روزی به سختی زیست. پس از آن درون زخمها کرم ایجاد شد و از شدت هجوم حشرات و عفونت زیاد، درگذشت. جسد او را نیز سوزاندند و خاکسترش را بر باد دادند.
*و بدین ترتیب مردم ایران شیعه گشتند تاریخ بخوانیم ملتی که از تاریخ مردمش خبر نداشته باشد راحت فریب می خورد*
منبع: تاریخ شاه اسماعیل صفوی
امیرحسین خنجی
