تعریف اسطوره و تاریخچه‌ی آن

دسته

اسطوره، برخلاف تصور رایج و امروزی که آن را مترادف با “دروغ”، “افسانه خیالی” یا “باور غلط” می‌داند، یکی از عمیق‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم در تاریخ اندیشه بشری است. اسطوره یک داستان یا روایت دروغین نیست، بلکه یک حقیقت است که به زبانی نمادین بیان می‌شود.

 

 

 

برای پاسخ به این سوال که چه کسی اولین بار از اسطوره نام برده است باید بین دو حوزه تمدنی تمایز قائل شویم:

جهان غرب (یونان باستان) که مفهوم “Myth” را پایه‌گذاری کرد و جهان اسلام و زبان فارسی که کلمه “اسطوره” از آنجا می‌آید.

 

۱. در تمدن یونان باستان: افلاطون در کتاب “جمهور”

 

اولین کسی که به صورت فلسفی و تحلیلی به مفهوم “اسطوره” (به یونانی: μῦθος یا Mythos) پرداخت و آن را در تقابل با “خرد” یا “استدلال” قرار داد، افلاطون، فیلسوف بزرگ یونانی بود.

 

شخص: افلاطون (Plato)

 

کتاب: به طور مشخص در کتاب “جمهور” (The Republic) و همچنین در رساله‌های دیگرش مانند “گرگیاس” (Gorgias).

تعریف و توضیحات:

تا قبل از افلاطون، کلمه “میتوس” (Mythos) معنای خنثی داشت و صرفاً به معنای “سخن”، “داستان” یا “روایت” بود؛ چه درست و چه نادرست. اما افلاطون برای اولین بار یک دوگانگی بسیار مهم را تعریف کرد:

میتوس (Mythos – μῦθος): از نظر او، “میتوس” روایتی بود که مبتنی بر استدلال عقلی و اثبات‌پذیری نبود. این داستان‌ها معمولاً درباره خدایان، قهرمانان و پیدایش جهان بودند که از نسل‌های گذشته به صورت سنتی و سینه به سینه نقل می‌شدند. افلاطون معتقد بود که این داستان‌ها (به خصوص اشعار هومر) نمی‌توانند حقیقت را آن‌طور که هست نشان دهند و حتی گاهی تصویری نادرست و غیراخلاقی از خدایان ارائه می‌دهند.

لوگوس (Logos – λόγος): در مقابل، افلاطون “لوگوس” را قرار داد که به معنای “سخن عقلانی”، “استدلال منطقی” و “حساب پس‌دادنی” بود. لوگوس یک گزاره یا نظریه بود که می‌شد آن را با براهین عقلی اثبات یا رد کرد.

 

بنابراین، افلاطون اولین کسی بود که “اسطوره” را از حوزه “حقیقت عقلانی” جدا کرد و آن را به عنوان یک “داستان سنتی و اثبات‌نشده” معرفی کرد. این دیدگاه او سنگ بنای نگاه فلسفی غرب به اسطوره شد.

 

۲. در زبان عربی و فارسی: قرآن کریم

 

کلمه‌ای که ما امروز در فارسی به کار می‌بریم، یعنی “اسطوره” (جمع آن: اساطیر)، ریشه عربی دارد و اولین و مهم‌ترین جایی که این کلمه با بار معنایی مشخص به کار رفته، در قرآن کریم است.

 

کتاب: قرآن کریم

گوینده: این عبارت از زبان مخالفان پیامبر اسلام نقل می‌شود.

تعریف و توضیحات:

در قرآن، عبارت “أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ” (اساطیر الاولین) ۹ بار تکرار شده است. این عبارت به معنای “افسانه‌های پیشینیان” یا “داستان‌های گذشتگان” است. مخالفان پیامبر، وقتی با آیات قرآن مواجه می‌شدند، برای انکار وحیانی بودن آن می‌گفتند که این‌ها چیزی جز همان داستان‌ها و افسانه‌های قدیمی نیست که بازگو می‌شود.

 

برای مثال در سوره انعام، آیه ۲۵ آمده است:

    «…حَتَّىٰ إِذَا جَاءُوكَ يُجَادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ»

    ترجمه: «…چون نزد تو آیند، با تو به جدال پردازند، و کافران گویند: اینها چیزی جز افسانه‌های پیشینیان نیست.»

 

  در اینجا “اساطیر” دقیقاً به معنای داستان‌های خیالی، غیرواقعی و به‌جامانده از دوران کهن به کار رفته تا در مقابل “حقیقت” (وحی الهی) قرار گیرد. این کاربرد شباهت مفهومی زیادی با تقابل “میتوس” و “لوگوس” در اندیشه افلاطون دارد.

 

نتیجه‌گیری نهایی:

 

 اگر منظور  مفهوم فلسفی و تحلیلی اسطوره به عنوان یک “روایت غیرعقلانی” باشد، اولین شخص افلاطون در کتاب “جمهور” است.

   اگر منظور خودِ کلمه “اسطوره” (با ریشه عربی) باشد، اولین و برجسته‌ترین کتابی که این واژه را با بار معنایی منفی (داستان‌های باطل گذشتگان) به کار برده، قرآن کریم است.

 

بیایید موضوع را از چند جنبه بررسی کنیم:

 

۱. ریشه‌شناسی و معنای اولیه (از کجا آمده؟)

 

کلمه “اسطوره” در زبان فارسی از واژه عربی “اساطیر” (جمعِ اسطوره) گرفته شده که خود آن نیز از کلمه یونانی “هیستوریا” (Historia) به معنای “جستجو، آگاهی و داستان” یا از کلمه “میتوس” (Mythos) ریشه گرفته است.

 

میتوس (Mythos – μῦθος): در یونان باستان، “میتوس” صرفاً به معنای “کلام”، “سخن” یا “داستان” بود و هیچ بار معنایی منفی‌ای نداشت. این کلام، روایتی مقدس درباره خدایان، قهرمانان و پیدایش جهان بود. در مقابل “میتوس”، کلمه “لوگوس” (Logos) قرار داشت که به “کلام منطقی، عقلانی و استدلالی” اشاره می‌کرد. با گذشت زمان و با قدرت گرفتن فلسفه و تفکر منطقی (لوگوس)، “میتوس” به معنای داستانی غیرعقلانی و خیالی تنزل پیدا کرد.

 

بنابراین، سرچشمه اسطوره، کلام و روایتی مقدس برای توضیح جهان بوده است.

 

۲. تعریف دقیق و مفهومی اسطوره (اسطوره چیست؟)

 

اسطوره یک روایت نمادین و مقدس است که به پرسش‌های بنیادین بشر درباره مبدأ و سرنوشت جهان، انسان و پدیده‌ها پاسخ می‌دهد. این روایت‌ها در یک “زمانِ ازلی” و مقدس رخ می‌دهند، یعنی زمانی پیش از تاریخِ روزمره که در آن، اتفاقات سرنوشت‌ساز توسط موجودات فراطبیعی (خدایان، نیمه‌خدایان، ارواح و…) رقم خورده است.

 

ویژگی‌های کلیدی یک اسطوره:

 

مقدس بودن:

اسطوره‌ها داستان‌های معمولی نیستند، بلکه روایت‌هایی هستند که قداست دارند و بخشی از نظام آیینی و اعتقادی یک فرهنگ محسوب می‌شوند.

 

پاسخ به پرسش‌های بنیادین:

 

چرا آسمان آبی است؟ خورشید از کجا می‌آید و به کجا می‌رود؟ انسان چگونه خلق شد؟ مرگ چیست؟ چرا بلایای طبیعی رخ می‌دهد؟ اسطوره برای این سوالات، پاسخی داستانی و قابل فهم ارائه می‌دهد.

 

شخصیت‌های فراطبیعی:

 

بازیگران اصلی اسطوره‌ها، خدایان، تایتان‌ها، دیوها، فرشتگان و قهرمانانی با قدرت‌های فوق بشری هستند.

 

زمان ازلی (Sacred Time):

 

اتفاقات اسطوره در “آغاز زمان” یا یک دوره مقدس خارج از تاریخ خطی و روزمره ما رخ داده‌اند. این زمان، الگویی برای تمام زمان‌هاست.

 

حقیقت نمادین:

 

اسطوره به دنبال بیان حقیقت علمی یا تاریخی نیست. حقیقت آن، نمادین و روان‌شناختی است. مثلاً داستان پرومته که آتش را از خدایان می‌دزدد و به انسان می‌دهد، به صورت نمادین، بیانگر انتقال آگاهی، تمدن و البته رنج ناشی از این آگاهی است.

 

شالوده فرهنگ:

 

اسطوره‌ها زیربنای فرهنگ، هنر، ادبیات، قوانین اجتماعی و آیین‌های یک قوم را تشکیل می‌دهند.

 

۳. کارکرد و چرایی اسطوره‌ها (چرا به وجود آمدند؟)

 

اسطوره‌ها صرفاً برای سرگرمی ساخته نشده‌اند، بلکه کارکردهای حیاتی برای جوامع باستانی (و حتی انسان مدرن) داشته‌اند:

 

کارکرد توضیحی (Etiological):

 

ساده‌ترین کارکرد اسطوره، توضیح پدیده‌های طبیعی و کیهانی است. مثلاً اسطوره رعد و برق به عنوان پرتاب نیزه توسط زئوس یا ایندرا.

 

کارکرد اجتماعی و اعتباربخشی:

 

اسطوره‌ها به ساختارها، قوانین، ارزش‌های اخلاقی و نهادهای اجتماعی یک قوم، مشروعیت و اعتبار می‌بخشند. آن‌ها توجیه می‌کنند که چرا یک پادشاه باید حکومت کند، چرا یک طبقه اجتماعی برتر است یا چرا باید یک آیین خاص را به جا آورد.

 

کارکرد روان‌شناختی:

 

این یکی از مهم‌ترین کارکردهاست. اسطوره‌ها به انسان‌ها کمک می‌کنند تا با بحران‌های وجودی زندگی (تولد، بلوغ، عشق، مرگ، رنج) کنار بیایند و به زندگی خود معنا ببخشند. آن‌ها الگوهای رفتاری (کهن‌الگوها) را در اختیار فرد قرار می‌دهند.

 

کارکرد آیینی:

 

بسیاری از اسطوره‌ها پایه و اساس آیین‌ها و مناسک دینی هستند. بازگویی یا بازسازی یک اسطوره در یک مراسم آیینی (مثلاً جشن نوروز که به اسطوره جمشید و پیروزی بر اهریمن گره خورده)، به معنای بازگشت به آن زمان مقدس و تجدید حیات کیهان و جامعه است.

 

۴. منابع و نظریه‌پردازان بزرگ

 

برای درک عمیق‌تر، باید به دیدگاه چند متفکر کلیدی در این حوزه اشاره کرد:

 

میرچا الیاده (Mircea Eliade):

مورخ ادیان بزرگ رومانیایی، اسطوره را “تاریخ مقدس” می‌نامد. از نظر او، اسطوره روایت می‌کند که چگونه یک “واقعیت” (جهان، یک جزیره، یک رفتار انسانی) از طریق کردار موجودات فوق طبیعی به وجود آمده است. زندگی در جوامع سنتی، تکرار اعمالی است که خدایان در زمان ازلی انجام داده‌اند.

 

کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung):

 

روانکاو سوئیسی، اسطوره‌ها را تجلی “ناخودآگاه جمعی” انسان‌ها می‌دانست. او معتقد بود که الگوهای تکرارشونده در اسطوره‌های ملل مختلف (مانند: قهرمان، پیر خردمند، مادر، سایه) که او آن‌ها را “کهن‌الگو” (Archetype) می‌نامید، از ساختار روانی مشترک تمام انسان‌ها سرچشمه می‌گیرند.

 

جوزف کمبل (Joseph Campbell):

 

اسطوره‌شناس آمریکایی، با بررسی تطبیقی اسطوره‌های جهان، به ساختار مشترکی در بسیاری از آن‌ها دست یافت که مشهورترین آن “سفر قهرمان” (The Hero’s Journey) است. جمله معروف او این است: “اسطوره‌ها رؤیاهای عمومی هستند و رؤیاها اسطوره‌های خصوصی.”

 

جمع‌بندی

 

پس به طور خلاصه، اسطوره یک روایت مقدس و نمادین درباره آغازهاست که توسط موجودات فراطبیعی در یک زمان ازلی رخ داده و به پرسش‌های بنیادین بشر پاسخ می‌دهد. اسطوره دروغ نیست، بلکه یک نظام معنایی و فرهنگی است که واقعیت را در سطحی عمیق‌تر از تاریخ و علم برای انسان قابل فهم می‌سازد و شالوده هویت و جهان‌بینی یک جامعه را تشکیل می‌دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *