تفاوت کوچینگ کواکتیو (Co‑Active Coaching) و کوچینگ مبتنی بر استانداردهای ICF
مقدمه
با گسترش رویکردهای توسعه فردی و سازمانی، کوچینگ به عنوان یکی از مؤثرترین روشهای تسهیل رشد فردی و حرفهای شناخته شده است. در میان رویکردهای مختلف، «کوچینگ کواکتیو» (Co‑Active Coaching) و «کوچینگ مبتنی بر استانداردهای فدراسیون بینالمللی کوچینگ» (ICF Coaching) از شناختهشدهترین چارچوبها در حوزه کوچینگ حرفهای محسوب میشوند. اگرچه این دو رویکرد در بسیاری از اصول بنیادین مانند تمرکز بر مراجع، طرح پرسشهای قدرتمند و تسهیل آگاهی مشترک هستند، اما از نظر فلسفه نظری، ساختار آموزشی، نحوه اجرای جلسات و نقش کوچ تفاوتهایی دارند. در این بخش، تفاوتهای این دو رویکرد بهصورت تحلیلی بررسی میشود.

۱. تفاوت در ماهیت و چارچوب مفهومی
کوچینگ کواکتیو یک مدل مشخص و ساختارمند از کوچینگ است که توسط مؤسسه CTI
(Co‑Active Training Institute) توسعه یافته است. این رویکرد بر پایه این فرض بنا شده است که انسانها بهطور طبیعی خلاق، کامل و توانمند هستند و نقش کوچ کمک به کشف این ظرفیتهای درونی است. مدل کواکتیو چهار سنگبنای اصلی دارد:
۱- افراد به طور طبیعی خلاق، کامل و توانمند هستند.
۲- دستور کار جلسه متعلق به مراجع است.
۳- کوچ به کل زندگی فرد توجه میکند.
۴- رابطه کوچ و مراجع رابطهای پویا و خلاقانه است.
در مقابل، ICF یک مدل خاص کوچینگ ارائه نمیدهد بلکه یک چارچوب استاندارد حرفهای و مجموعهای از شایستگیهای کوچینگ را تعریف میکند. فدراسیون بینالمللی کوچینگ مجموعهای از استانداردهای اخلاقی، صلاحیتهای حرفهای و مهارتهای کلیدی را مشخص کرده است که کوچها در هر رویکردی باید از آن پیروی کنند.
به عبارت دیگر:
– کوچینگ کواکتیو یک متدولوژی مشخص است.
– ICF یک نهاد استانداردگذار و چارچوب شایستگی حرفهای است.
۲. تفاوت در تمرکز جلسات کوچینگ
در کوچینگ کواکتیو تمرکز اصلی بر تحول فردی، کشف ارزشها و رشد درونی است. در این رویکرد کوچ بیشتر تلاش میکند مراجع را با ارزشها، هدف زندگی و هویت شخصی خود آشنا کند. بنابراین جلسات معمولاً شامل موضوعاتی مانند:
– کشف ارزشهای بنیادین
– بررسی رضایت از حوزههای مختلف زندگی
– شناسایی باورهای محدودکننده
– افزایش آگاهی هیجانی

اما در کوچینگ مبتنی بر استانداردهای ICF تمرکز بیشتر بر تحقق اهداف مشخص و نتایج قابل اندازهگیری است. در این چارچوب، کوچ تلاش میکند با استفاده از مهارتهایی مانند گوش دادن فعال، پرسشگری قدرتمند و ایجاد آگاهی، مراجع را در رسیدن به اهداف حرفهای یا شخصی حمایت کند.
بنابراین میتوان گفت:
کوچینگ کواکتیو بیشتر تحولمحور (Transformational) است، در حالی که کوچینگ مبتنی بر ICF بیشتر هدفمحور و عملکردمحور (Performance-Oriented) است.
۳. تفاوت در ساختار و تکنیکهای مورد استفاده
در کوچینگ کواکتیو مجموعهای از ابزارها و تکنیکهای مشخص مورد استفاده قرار میگیرد، از جمله:
– ابزار چرخ زندگی (Wheel of Life)
– تکنیک رقص در لحظه (Dancing in the Moment)
– تمرین تعادل زندگی (Life Balance)
– استفاده از استعارهها و تمرینهای خلاقانه
این تکنیکها به کوچ کمک میکنند تا فرآیند کشف درونی و آگاهی عمیق را در مراجع تسهیل کند.
در مقابل، کوچینگ مبتنی بر ICF به تکنیک خاصی محدود نیست. کوچهایی که بر اساس استانداردهای ICF فعالیت میکنند ممکن است از مدلهای مختلفی مانند:
– مدل GROW
– کوچینگ راهحلمحور
– کوچینگ شناختی رفتاری
– کوچینگ مبتنی بر نقاط قوت استفاده کنند. آنچه در این چارچوب اهمیت دارد، رعایت شایستگیهای اصلی ICF است.
۴. تفاوت در نقش کوچ در جلسات
در کوچینگ کواکتیو، رابطه کوچ و مراجع رابطهای بسیار پویا، مشارکتی و خلاقانه است. کوچ ممکن است از ابزارهایی مانند بازخورد مستقیم، تمرینهای تجربی و حتی ایجاد چالش به مراجع استفاده کند تا سطح آگاهی او افزایش یابد.
در کوچینگ مبتنی بر ICF نقش کوچ بیشتر به عنوان تسهیلگر فرآیند تفکر مراجع تعریف میشود. کوچ تلاش میکند با حفظ بیطرفی و استفاده از مهارتهای ارتباطی، مراجع را در رسیدن به پاسخهای درونی خود هدایت کند.
۵. نحوه استفاده از هر رویکرد در جلسات کوچینگ
اجرای جلسه در کوچینگ کواکتیو
یک جلسه کواکتیو معمولاً شامل مراحل زیر است:
1. ایجاد ارتباط و حضور کامل
کوچ با حضور فعال و توجه کامل فضای امنی برای گفتوگو ایجاد میکند.
2. تعیین دستور کار توسط مراجع
مراجع موضوع جلسه را مشخص میکند.
3. کاوش عمیق ارزشها و احساسات
کوچ با پرسشهای عمیق به مراجع کمک میکند موضوع را در سطح عمیقتری بررسی کند.
4. افزایش آگاهی و کشف بینشها
از تمرینها و استعارهها برای افزایش خودآگاهی استفاده میشود.
5. تعهد به اقدام
مراجع اقدامهای مشخصی برای فاصله بین دو جلسه تعیین میکند.
اجرای جلسه در کوچینگ مبتنی بر ICF
جلسات کوچینگ بر اساس استانداردهای ICF معمولاً ساختاری مشابه زیر دارند:
1. تعیین هدف جلسه
کوچ و مراجع هدف مشخص جلسه را تعریف میکنند.
2. کاوش وضعیت فعلی
مراجع وضعیت موجود خود را بررسی میکند.
3. تولید گزینهها
با استفاده از پرسشگری قدرتمند، گزینههای مختلف بررسی میشوند.
4. انتخاب راهکار مناسب
مراجع بهترین گزینه را انتخاب میکند.
5. تدوین برنامه اقدام گامهای عملی مشخص میشوند.
این ساختار اغلب با مدلهایی مانند GROW همپوشانی دارد.

۶. کاربردهای هر رویکرد
کوچینگ کواکتیو بیشتر در حوزههای زیر کاربرد دارد:
– توسعه فردی
– کوچینگ زندگی (Life Coaching)
– کشف رسالت فردی
– افزایش خودآگاهی
در حالی که کوچینگ مبتنی بر ICF در حوزههای زیر رایجتر است:
– کوچینگ سازمانی
– توسعه رهبری
– کوچینگ مدیران
– بهبود عملکرد حرفهای
جمعبندی
کوچینگ کواکتیو و کوچینگ مبتنی بر استانداردهای ICF هر دو از رویکردهای مهم در حوزه کوچینگ حرفهای محسوب میشوند، اما تفاوت اصلی آنها در ماهیت و چارچوب نظری است. کوچینگ کواکتیو یک مدل مشخص با فلسفه تحول فردی است، در حالی که ICF یک چارچوب استاندارد حرفهای برای اجرای کوچینگ محسوب میشود. در عمل بسیاری از کوچهای حرفهای از ترکیبی از این دو رویکرد استفاده میکنند؛ به این معنا که از فلسفه و ابزارهای کواکتیو بهره میگیرند، در حالی که مهارتها و استانداردهای حرفهای خود را بر اساس چارچوب ICF تنظیم میکنند.
منابع
Grant, A. (2014). *The efficacy of executive coaching in times of organisational change*. Journal of Change Management.
International Coaching Federation. (2021). *ICF Core Competencies*. ICF Press.
Whitworth, L., Kimsey‑House, H., & Sandahl, P. (2018). *Co‑Active Coaching: Changing Business, Transforming Lives*. Nicholas Brealey Publishing.
Whitmore, J. (2017). *Coaching for Performance*. Nicholas Brealey Publishing.
منابع ترجمهشده فارسی
ویتورث، لورا و همکاران. (ترجمه فارسی: کوچینگ کواکتیو). نشر آریانا قلم.
ویتمور، جان. کوچینگ برای عملکرد. ترجمه فارسی، نشر آریانا قلم.
فدراسیون بینالمللی کوچینگ (ICF). شایستگیهای اصلی کوچینگ. ترجمه فارسی، انتشارات آریانا قلم.



مقایسه تطبیقی کوچینگ کواکتیو و کوچینگ مبتنی بر استانداردهای ICF
1. مقدمه
در دهههای اخیر، کوچینگ حرفهای بهعنوان یکی از مداخلات مؤثر در توسعه فردی و سازمانی مورد توجه گسترده قرار گرفته است. در این میان، رویکردهای مختلفی برای اجرای فرایند کوچینگ شکل گرفتهاند که هر یک دارای مبانی نظری، اهداف و شیوههای اجرایی خاص خود هستند. از جمله برجستهترین این رویکردها میتوان به «کوچینگ کواکتیو» (Co-Active Coaching) و «کوچینگ مبتنی بر استانداردهای فدراسیون بینالمللی کوچینگ (ICF)» اشاره کرد.
کوچینگ کواکتیو بهعنوان یک مدل تحولمحور با تأکید بر رشد درونی و خودآگاهی شناخته میشود، در حالی که ICF بیشتر بهعنوان یک نهاد حرفهای، چارچوبی استاندارد برای کیفیت، شایستگی و اخلاق در کوچینگ ارائه میدهد. هدف این بخش، تحلیل تطبیقی این دو رویکرد از منظر فلسفی، مفهومی، ساختاری و کاربردی است.
2. مبانی نظری کوچینگ کواکتیو
کوچینگ کواکتیو مبتنی بر این پیشفرض اساسی است که انسان «ذاتاً خلاق، کامل و توانمند» است. این رویکرد بر این باور است که مراجع منابع درونی لازم برای حل مسائل و رشد را در اختیار دارد و نقش کوچ، تسهیل فرایند کشف و آگاهی است، نه ارائه راهحل مستقیم.
از منظر نظری، کوچینگ کواکتیو ریشه در روانشناسی انسانگرا، نظریههای خودتحققبخشی و رویکردهای مبتنی بر آگاهی دارد. تمرکز این مدل بر سه حوزه اصلی است:
1. رضایت و تحقق فردی (Fulfillment)
2. تعادل در زندگی (Balance)
3. پردازش و اقدام (Process)
در این چارچوب، رابطه میان کوچ و مراجع رابطهای مشارکتی و پویا است که در آن گفتوگوی عمیق، پرسشهای کاوشگرانه، بازتاب شناختی و چالش سازنده نقش کلیدی ایفا میکنند. هدف نهایی این رویکرد، ارتقای سطح خودآگاهی، کشف ارزشها و ایجاد تحول در سطح هویت فردی است.
3. مبانی نظری کوچینگ مبتنی بر ICF
فدراسیون بینالمللی کوچینگ (ICF) یک نهاد حرفهای بینالمللی است که با هدف استانداردسازی حرفه کوچینگ، مجموعهای از شایستگیهای اصلی، اصول اخلاقی و معیارهای ارزیابی را تدوین کرده است. برخلاف کوچینگ کواکتیو که یک مدل محتوایی مشخص است، ICF چارچوبی فراگیر ارائه میدهد که میتواند در کنار مدلهای مختلف کوچینگ به کار گرفته شود.
شایستگیهای اصلی ICF شامل مواردی همچون:
– ایجاد و حفظ قرارداد کوچینگ
– ایجاد اعتماد و امنیت روانی
– حضور فعال
– گوشدادن عمیق
– برانگیختن آگاهی
– تسهیل رشد مراجع
-رعایت محرمانگی جلسات
میباشد. در این چارچوب، کوچ نقش تسهیلگر فرایند تفکر و تصمیمگیری را بر عهده دارد و از ارائه توصیه مستقیم یا ورود به حوزههای درمانی یا مشاورهای پرهیز میکند. تمرکز اصلی این رویکرد بر تعیین اهداف مشخص، طراحی اقدامهای عملی و ایجاد مسئولیتپذیری در مراجع است.
4. مقایسه تطبیقی در سطوح مختلف
4-1. مقایسه در سطح فلسفی
در سطح فلسفی، کوچینگ کواکتیو بر تحول درونی، معنا و خودشناسی تأکید دارد و رشد فرد را پدیدهای کلنگر میداند. این رویکرد به ابعاد هیجانی، ارزشی و هویتی توجه ویژه دارد و جلسات آن اغلب به کاوش عمیق تجربههای زیسته فرد منتهی میشود.
در مقابل، چارچوب ICF بر حرفهایسازی فرایند کوچینگ تمرکز دارد. اگرچه در شایستگیهای ICF نیز به ایجاد آگاهی اشاره شده است، اما این آگاهی بیشتر در خدمت دستیابی به اهداف مشخص و بهبود عملکرد قرار میگیرد.
4-2. مقایسه در سطح ساختار جلسه
جلسات کوچینگ کواکتیو معمولاً ساختاری انعطافپذیر و تجربهمحور دارند. موضوع جلسه از سوی مراجع تعیین میشود و کوچ با استفاده از ابزارهایی مانند استعاره، تمرینهای تجربی و چالش مستقیم، به تعمیق گفتوگو کمک میکند. در این جلسات، ممکن است تمرکز اصلی بر کشف الگوهای ذهنی یا ارزشهای پنهان باشد.
در مقابل، جلسات مبتنی بر شایستگیهای ICF اغلب ساختارمندتر هستند و شامل مراحل مشخصی مانند تعیین هدف جلسه، بررسی وضعیت موجود، تولید گزینهها، انتخاب اقدام و تعهد به اجرا میشوند. در این رویکرد، تأکید بیشتری بر وضوح، سنجشپذیری و اقدام عملی وجود دارد.
4-3. مقایسه در سطح نقش کوچ
در کوچینگ کواکتیو، کوچ علاوه بر گوشدادن و پرسشگری، ممکن است از چالش مستقیم، بازتاب هیجانی و مداخلههای خلاقانه استفاده کند. نقش او تا حدی فعالتر و درگیرتر در سطح تجربه عاطفی مراجع است.
در چارچوب ICF، نقش کوچ محدود به تسهیل فرایند تفکر و ایجاد آگاهی در چارچوب شایستگیهای تعریفشده است. کوچ باید از ایفای نقش مشاور، مربی دستوری یا درمانگر خودداری کند و مرزهای حرفهای را حفظ نماید.
4-4. مقایسه در سطح هدف و خروجی
هدف اصلی کوچینگ کواکتیو، ایجاد تحول درونی و ارتقای خودآگاهی است که میتواند به تغییر نگرش، بازتعریف هویت و انتخابهای آگاهانهتر منجر شود. در این رویکرد، نتیجه لزوماً صرفاً یک اقدام عملی نیست، بلکه ممکن است یک بینش عمیق یا تغییر نگرش بنیادین باشد.
در مقابل، کوچینگ مبتنی بر ICF بیشتر بر دستیابی به نتایج مشخص و قابل ارزیابی تمرکز دارد. خروجی جلسات معمولاً شامل اقدامهای تعریفشده، تعهدات عملی و شاخصهای پیشرفت است.
5. جمعبندی تحلیلی
بر اساس تحلیل انجامشده، میتوان نتیجه گرفت که کوچینگ کواکتیو و کوچینگ مبتنی بر ICF در تقابل با یکدیگر قرار ندارند، بلکه در سطوح متفاوتی عمل میکنند. کوچینگ کواکتیو یک مدل تحولمحور با تمرکز بر خودآگاهی و رشد هویتی است، در حالی که ICF چارچوبی حرفهای برای تضمین کیفیت و استانداردسازی فرایند کوچینگ ارائه میدهد.
به بیان دیگر، کوچینگ کواکتیو بیشتر به «ماهیت و عمق فرایند تحول فردی» میپردازد، در حالی که ICF به «چگونگی اجرای حرفهای و اخلاقی این فرایند» توجه دارد. از منظر پژوهشی، تمایز میان این دو رویکرد میتواند در طراحی مطالعات تجربی مرتبط با خودآگاهی، عملکرد شغلی و توسعه رهبری مورد استفاده قرار گیرد.
