
از دیروز تصمیم گرفتم تمام گزارشات روزم را در یکی از کانالهای بلااستفادهی تلگرامم سیو کنم و هر روز بنویسم چون به دنبال مطلبی میگشتم که چشمم به یکی از گزارشاتم خورد و برایم حال و هوای آن روزم که خوب بود تکرار شد.دیروز اینکار را هم کردم. اما امروز ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵ در نویسنده ساز که استاد کلانتری گفتند اسامی کسانی را که هر روز مینویسند را در سایتش لیست میکند و من دیروز تازه به ارزشش پی برده بودم. نیمساعت پیش گزارش دیروزم را که نوشته ولی پست نکرده بودم را در سایت استاد گذاشتم و در هر دو کانالم هم پست کردم و حتی این پست را در سایتم همین الان انتشار هم دادم که روزانه آن را تکمیل و اینجا داشته باشم. از نظر خودم مثل یک گنج است که مثلن چند سال بعد شاید بتوانم حتی از آن یک کتاب در بیاورم. من در سالنامههایم در مورد مسائل مهم روزم یادداشتهایی مینویسم که گاه که به آنها برمیگردم چون آن حال و هوا فراموشم شده از نوشتههایم حیرتزده میشوم که در آن لحظهی حساس چه احساساتی را تجربه کردهام که حال که مدتی گذشته برای خودم هم تازه و جذاب است چون در این مدت من هم تغییر کردهام. آنچه در کانالم تا امروز گذاشتهام را اینجا آوردهام فقط گزارش یک روزم مانده که باید در سایت استاد بگردم تا پیدایش کنم و اینجا اضافه کنم. اگر پیدایش کنم البته.
گزارش نیک ۲۴ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک اول من
۱۵ خرداد ماه ۱۴۰۵. ۸:۰۹ صبح
امروز از آدینههای بیادماندنیام بود چون حاصل بیاحتیاطی دیروزم را امروز خیلی سنگین پس دادم. آغاز روزم از ساعت ۳ صبح با دردی شدید در معده آغاز شد. ناگفتنی است که بدلیل خواب بودن دوستم تا ۸ که او برخاست تحمل نمودم و جالب آنکه طبق روال هر روز که پنج صبح صفحات صبحگاهیام را مینویسم سه صفحهام را با درد و کمی اشک نوشتم. دلیلش بیاحتیاطی در آبگوشت خوردنم بود که دیروز هم ظهر و هم شب خوردم و معدهام به حبوبات حساس است و نتوانست تحمل کند و هنوز که ساعت ۱۹:۱۵ و اذان مغرب در حال شنیدنم ادامه دارد. از صبح به این میاندیشم که یک بیاحتیاطی گاه چه عواقب سنگینی دارد که به آن بیتوجیم. البته ناگفته نماند که یادآوری نبات داغ مادر خدا بیامرزم نجاتم داد. اما چون با خوردنش ساعت ده صبح دردم شدت گرفت که موجب کنسلی وبینار راه هنرمندم شد خیلی ناراحتم کرد. شرح ماوقعش را در کانال تلگرامم در رخداد روزانهام نوشتم. اما خاطرهی تلخ این روز برایم ماندگار شد. ولی از ساعت دوازده که دردم بهتر شد بخواب رفتم و خواب مادرم را دیدم که مدتها بود ندیده بودم و این دردها به دیدنش میارزید. ساعت سه تا چهار ماوقعم را در دفتر یادداشت روزانه نوشتم و یک ساعت نوشتن حالم را بهتر کرد و تا پنج کتاب موشها و آدمها را برای وبینار دوست منتقدم سندی مومنی خاندم که پیدیاف را برای اهالی کانالم جهت همراهی در جلسه گذاشتهام و لینک حضور در جلسهشان را در کانال تلگرامم یکشنبه یا دوشنبه خواهم گذاشت. ساعت پنج وبینار نویسندهساز تا شش بودم و بعد از آن تا الان که اینجایم ادامه رمان موشها و آدمها را خواندم و قبل از اینجا بودنم یادداشت رخداد روزانه را در کانال تلگرامم گذاشتم. الان هم معدهام هنوز دردش را یادآوری میکند که حقم است. چون دانسته ناپرهیزی کردن همین عواقب را دارد که نادیده گرفتم. آیا شما تا به حال چنین تجربهای داشتهاید؟
استاد کلانتری عزیز حدود ۲۴ روز است که در سایتش گزارش روز را گذاشتهاند و من چند روز پیش نوشتم و از امروز تصمیم گرفتم آن را اینجا هم برای شما کپی کنم.
گزارش نیک ۲۷
گزارش روز دوم من دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
۱. بیش از یکسال است که آغاز روزم با صفحات صبحگاهی پنج صبحست. امروز اما با صدای نخراشیدهی اذانگوی مسجد که از بیخ گلو فریاد میزند از خواب می پرم و میدانم ساعت سه است و دست به دست میشوم که دوباره بخوابم اما خوابم پریده و یورش افکارم نمیگذارد به خواب روم. خواب مادرم را مدتهاست ندیده بودم و در خواب در حال صحبت با او بودم که بیداران از خدا بیخبر نگذاشتند ادامه یابد. بلند میشوم کرکره را بالا میزنم تا هوای تازه حالم را جا آورد و چند نفس عمیق در خنکای مرطوب هوای شمال کمی حالم را بهتر میکند. اما خواب بیخواب. مدیتیشن میکنم و کمی بهتر میشوم و بدنم سبکتر اما هنوز خواب بیخوابم و کسل . هوا رو به روشنی میرود که حدود ساعت ۴ صفحات صبحگاهیام را مینویسم و نمیدانم چرا به اذانگو هم فحشکی در لابلای نوشتن میدهم تا کمی دلم هم خنک شود و طلب هدایت به راه راست میکنم برایش.
۲. ساعت ۴:۳۰ شروع به خواندن رمان خشم و هیاهو از طاقچه میکنم و شکر برای وجود طاقچه بینهایت.
۳. صدای زنگ آلارم گوشی ساعت ۶ را که اعلام میکند وارد وبینار ساعت ۶ میشوم با موضوع چرا کوچها نمیفروشند. تا ۷:۱۵ که تمام میشود سرحال شدهام. میدانم هر کاری از سر عشق حال خوب کن است.
۴. بخش چهاردهم داستان کوتاه زندگینامه مادرم با عنوان مادرم پیش از من را مینویسم و تا ساعت ۸ در کانالم در بله قرار میدهم . یک کاریکلماتور هم که دیشب نوشتهام را نیز هوا میکنم.
۵. صبحانه را که میخورم وویس دورهی توربوی فروش دکتر کاویانی را میگوشم و یادداشت برداری میکنم.
۶. ساعت ۹ تصمیم به کوتاه کردن موهایم میگیرم و حدود چهار تا پنج سانت کوتاه میکنم. و از تغییر چهره و جوانتر شدنم لذت میبرم ، اما با دیدن رنگ موهایم که کف دستانم است و تازه متوجه خوشرنگیاش شدهام از کوتاه کردنش کمی پشیمان میشوم اما دیدن تغییر چهرهام لبخند رضایت بر چهره ام مینشاند.
۷. ساعت ۱۱ صبح دوستم با برادرش صحبت میکند و دعوت ناهارشان را میپذیرد. احساس میکنم برنامه کل روزم به هم ریخته است اما قبول میکنم و بلند شده مهیای رفتن میشوم. قبل از رفتن برنامه بعد از ظهر خود را چک میکنم تا مورد مهمی از قلم نیفتد که بعد افسوس بخورم.
۸. تا ساعت ۴ متوجه ضعف نت در خانهشان نمیشوم و موقع وبینار الهه علیزاده که وصل نمیشود عصبی میشوم اما چون چارهای ندارم و همه در خوابند میگذرم و بقیهی خشم و هیاهو را ا ز طاقچه بینهایت میخوانم. فکر از دست دادن نویسنده ساز هم ناراحتم میکند. اما چه چاره؟
۹. ساعت ۱۸:۳۰ که در بالکن زیباشان برای عصرانه خوردن میرویم متوجه میشوم نت در آنجا خوبست و وبینار محمد شاهان کمالی را در بالکن از ساعت ۸:۳۰ تا ساعت نه و ده دقیقه شرکت میکنم که در مورد قمرالملوک وزیری و شجاعتش است و بخشی از چنین گفت زرتشت که بسیار برایم جذاب است. و پس از آن که وقت شام است مجبور به ترک وبینار میشوم.
۱۰. با این که بیشتر دورهها و کلاسهایم بعد از ظهر است و بیش از پنج وبینار را از دست دادهام اما این کنار هم بودن و گفتن و حندیدنها حالم را بهتر کردهاست.
۱۱ . خبر جنگ دوباره از صبح حالم را بد کرده بود اما وقتی برادر دوستم صحنهی تخریب اداره پست روبروی خانهمان در نارمک تهران را نشان مان میدهد، تخریب بیش از اندازه اش حالم را بدتر میکند و وقتی میگوید ترکشهای آن به کولر همسایه طبقه پایین مان آسیب رسانده از فکر کشتهشدگان خیلی بدحال میشوم . ما بخاطر مرتب زدن نارمک از اوایل جنگ از تهران به سیاهکل آمدیم. ولی کشته شدن دیگران هم سخت دردآور و نگران کننده است.
۱۲ . ساعت ۲۳ که به خانه بر میگردیم حالم خیلی بد است میدانم اگر دوش نگیرم خوابم نمیرود. در حمام مدتی زیر دوش آب سرد می مانم تا حالم بهتر شود. زیر آب دوش هم مثل باران اشک ریختن خوب است. از زیر دوش که بیرون میآیم انگار کمی غمها و تنشهایم هم با آب، آب رفته است. بلا فاصله تا موهایم را خشک میکنم زیر لحاف میروم و سریع بیهوش میشوم . شاید بیخوابی دیشب خوشخوابی امشبم را به تلافی هدیه داده باشد. هر چند جای شکر ندارد.
#گزارش_روز
#رخداد_روزانه
گزارش نیک ۲۸
روز سوم: ۱۹ خرداد ماه ۱۴۰۵ سه شنبه
۱. دیشب خوب خوابیدم و ساعت ۵:۳۷ بیدار میشوم و متعجب از دیر بیدارشدنم. هر روز به محض بیداری قبل از تکان خوردن و چشم باز کردن به خوابی که دیدهام فکر میکنم و بعد شکرگزاری از بیدار شدنم و بعد صفحات صبحگاهی ام را مینویسم.
۲. ساعت ۶ تا ۷:۱۵ جلسه صبحگاهی کوچها با موضوع «چرخ زندگی» توسط استاد سیدرضا یوسفزاده است که کمک بزرگی برای برنامهریزی این روزهایم است.
۳.تهیه لیست کتابهای سفارشی کتابخانهی لنگه را برای مسئول نازنین کتابخانه که به من لطف دارند و دیروز خواسته را با جستجو در دفتر رمانهای خاندهام لیست ۲۶ تایی را در دفترم مینویسم و با چتجیپی تی بصورت متنی درش میآورم که آنقدر غلط دارد که انگار خودم تایپش کردم مجدد. بعد از ارسالش حدود یکساعتی در چت بیش از بیست کتاب دیگر از لیست ۳۰۰ تاییشانرا با هم انتخاب میکنیم. و او در پایان چون دنبال کنندهی زندگینامه مادرم در کانالم است از آنان جویا میشود.
۴. نوشتن زندگینامه «مادرم پیش از من» و ارسالش در کانالم. موقع نوشتنش که به بخش دزدیده شدن دایی حسینم رسیده از یادآوری رنجی که مادربزرگ بزرگوارم و مادرم که حامله هم بوده کشیده؛ در تمام مدت نوشتنش مثل باران اشکم جاری میشود. نوشتن زندگینامهی مادرم این نکته را برایم داشته که نوشتنش انگار زیستن به جای مادرم و پدرم و… است و همانها را زیستن بسیار ناراحتم میکند، حتی الان هم اشکم را جاری کرده است. تازه دارم با این نوشتن به حیرتآور بودن ذهنم بیشتر پیمیبرم و کشف بسیاری از نکات و احساسات اطرافیانم موجب شده احساساتم قویتر و درک احساسات دیگران برایم بهتر شود .البته من از بچگی از آنان بودهام که اشکم دم مشکم بوده است، اما گویا هر چه سنم بالاتر میرود حساستر و قلبم رقیقتر و با نوشتن هم این روزها رقیقتر از رقیق شدهاست. که میدانم نعمت است و باید قدردان باشم.
۵. دیدن بخش آخر و هشتم مدیریت فروش توربوی دکتر کاویانی و یادداشتبرداری.
۶. خاندن اشعاری از کتاب ستاره در شن میرزاآقا عسگری(مانی) که از کتابخانه مفتح سیاهکل گرفتهام برای آنکه حالم بهتر شود. خوبست که عاشق شعرم و این حال خوب کن را دم دستم دارم.
۷. خاندن ادامه کتاب خشم و هیاهوی جان اشتاین بک، اما ده صفحه که میخانمش بدلیل تمرکز نداشتن کنارش میگذارم. بعد از ناهار دوباره در کانالم بدلیل ۱۵ دقیقه اینستاگردی به ویدیوی زنان نادر و پنج خصیصه آنان بر میخورم و آن را برای زنان کانالم در تلگرام و بله میگذارم و دو استوری در اینستاگرامم.
۸. امروز روز تلفن دوستان دوست داشتنی است و پاسخگویی به تلفنها حالم را بهتر میکند. برای دوستم شماره تلفن استادم صالح مختاری را ارسال میکنم و در تلگرام به چتهای دیگر دوستانم جواب میدهم.
۹. ساعت ۱۶ وبینار الهه علیزاده را که در مورد واقعیت است را شرکت میکنم و چون دو جلسه نبودهام نمیفهممش و البته دوستانی که بودهاند گویا از من گیجتر شدهاند و فهمش را الهه جان بدلیل کمبود وقت به فردا موکول میکند.
۱۰. وبینار نویسنده ساز تا ۱۸.۲۰ ادامه مییابد و وبینار بعدی کوچینگ را به دلیل حواس پرتی ام از دست میدهم.
۱۱. وبینار ساعت ۱۹ کنسل شده است و من کتاب حیوان قصهگو را میآغازم اما تمرکز ندارم و دوباره به ستاره در شن مانی پناه میبرم تا تمرکزم بهتر شود. دیروز که شنیدم مرکز پستی نارمک که از پنجرهی آشپزحانهمان دیده میشد اکنون با خانههای حوالیاش دیگر نیست و ساکنانش هم دیگر نیستند حالم خوب شدنی نیست. خانه ام در لنگه هم به دلیل یک سال و نیم اینجا بودنم و هوای گرم لنگه موریانه زده و میترسم به سقف کشیده شود و خانه را خراب کند از دیروز که خواهرم گفته بر اشتغالات ذهنیام افزوده و ناراحتم و در جستجوی راهحل.
۱۲. در سایتم به تکمیل مرور کتاب ژرفای زن بودن و مقایسه اش با زنانی که با گرگها میدوند یکساعتی میپردازم. ۱۳. در وبینار محمد شاهان کمالی شرکت میکنم و مثل هرشب لذت میبرم. او امشب بیشتر از تجربیاتش میگوید و ظلمهایی که به او شده که تاسفبار است.و بیشتر ناراحتم میکند انگار این روزها روزهای تلنباری غمهاست. هم غمهای خودم هم دیگران. خدایا کی تمام میشود اینها… ۱۴. برای بهبود پریشانی ذهنم کمی آزادنویسی میکنم. اما حالم خوب شدنی نیست که نیست و سعی میکنم با دولینگو خواب را مهمان چشمانم کنم که نیم ساعتی بعد دولینگو کار خودش را خوب انجام میدهد. خدایا شکرت که یکبار در طی روز یک چیز همان شد که میخاستم. برای سلامتم شکر میکنم و چشمانم را میبندم به امید بازکردنی بهتر از امروز در فردا. فکر نمیکردم آنقدر طولانی شود اما شد. چون میدانم ابراز نظر و احساسات گاه قابل کنترل نیست.
#گزارش_نیک
#رخداد_روزانه
گزارش نیک ۳۱ استاد کلانتری
گزارش نیک چهارم من
«سرشت عشق در ناتوانی است.»
-ولادیمیر ناباکوف
۱. امروز جمعه بود و من از زمانی که یادم میآید جمعهها را دوست داشتهام. از بچگی جمعهها را دوست داشتم چون روزهای جمعه پدرم خانه بود و کنارمان. از کودکی عاشق پدرم که بهترین پدر دنیا بود، بودم و او نیز عاشقانه هم مادرم و هم ما را دوست داشت. کنار وجود سراسر عشق او همیشه شادی و خندهبود. جمعهها روز ما و پدر بود. شاید شیرینی آن خاطرات موجب شده که جمعهها را هنوز دوست داشته باشم.
۲. برخلاف روزهای دیگر که پنج بیدار میشوم امروز شش بیدارم . و هنوز خوابم میآید دست به دست میشوم و تا هفت میخوابم.
۳. به محض بیدار شدن خواب هایم را مرور میکنم. حس خوبی دارم و برای حال خوبم خدای را شکر میکنم.
۴. ساعت ۷ صفحات صبحگاهی ام را مینویسم. حوصلهی هیچ کاری ندارم.
۵. کتاب موشها و آدمها را از طاقچه بینهایت ادامه میدهم تا ۸.
۶. تا ۹ خوش خوشک صبحانه املتی میخورم و بعد
۷. یادآوری وبینار ساعت ۱۱ راه هنرمند را در کانال تلگرام و بله میگذارم و پاسخگویی به پیامکهای دوستان و کمی چرخیدن در یوتیوب.
۸. یادداشتهای وبینار م را مرور میکنم.
۹. ویدیوی توربوی دکتر کاویانی را میشنوم و یادداشتبرداری میکنم.
۱۰. بیست دقیقه مانده به وبینار لپتاپم را میوصلم و وبینار با حضور فعال بهترین دوستان برگذار میکنم.
۱۱. بعد از وبینار دو لباس داشتم که نیاز به دکمه و کمی وارسی داشت ، همراه با گوشیدن به صوت جلسه آخر دورهی کاریکلماتور انجام میدهم.
۱۲. ساعت ۱۶ یکی از دوستان نازنینم زنگید و بعد از صحبت با او متوجه شدم که ساعت ۱۶:۳۰ است و هنوز ناهار نخوردهام.
۱۳. ناهار را که خوردم نویسنده ساز شروع شد. در حال گوشیدن و یادداشتبرداری چون در حالت درازکشیده بودم، وقتی استاد کلانتری عزیز در حال خواندن داستان کوتاهی از مهشید امیرشاهی و تفسیرش بود انگار صدای یکنواختش لالایی بود و من خوابم برده بود با صدای کوبیدن چیزی از همسایه از خواب پریدم و دیدم استاد کلانتری در حال خداحافظی است و من متاسف از ازدست دادن اما باز خوابیدم.
۱۴. ساعت ۱۹ با صدای گفتگوی دوستم با برادر و زن برادرش از خواب پریدم. هوا تاریک بود و من نمیتوانستم بلند شوم تمام بدنم مثل سنگ شدهبود اما باید بلند میشدم و به زور بلند شدم. تا الان که آنها در حال صحبتند و هندوانه خوردن و من در حال نوشتنم.
۱۵. امروز جمعه بود و گویا روز خواب من . بدنم خسته از یک هفته دویدن بود و امروز گویا روز آساییدنم و من اجازه دادم بدنم بیاساید .
#گزارش_نیک
«شب شد
ولی من هنوز
از شب خویش سخنی نگفتهام
و همچنان
روشنی روز را چون کبوتری
بر سینهی خود میفشارم»
-بیژن جلالی، روزها، ص۱۰۶
گزارش نیک ۳۲ سایت استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک پنجم من
۱. ساعت ۵ و نوشتن صفحات صبحگاهی
۲. ساعت ۶ وبینار بیپایان خانم رمضانی با موضوع Dtc
۳. خواندن کتاب موشها و آدمها برای جلسهی نقد امشب سندی مومنی که خودم هم بعنوان همراه اعلام شدهام.
۴.نوشتن بخش ۴۶ زندگینامهی مادرم پیش از من و انتشار در کانالم
۵.خواندن اشعار حال خوب کن از کتاب« پرسه در دهکده شعر جهانی» که عالی است.
۶. تکمیل مرور کتاب «ژرفای زن بودن و مقایسه اش با زنانی که با گرگها میدوند» در سایتم و گذاشتن لینکش در کانالم
۷. شرکت در وبینار الهه و بعد از اول جلسه به بیرون پرت شدن و ۴۰ دقیقه پشت در ماندن
۸. شرکت در نویسنده ساز ( خبردار شدن از تولد استاد کلانتری عزیز شدن و کمی از بیاطلاعیام از خود خجالت کشیدن)
۹. شرکت در وبینار نقد سندی مومنی و لذت بردن
۱۰. به دلیل طولانی شدن وبینار نقد، به پایان وبینار محمد شاهان کمالی رسیدن و تاسف خوردن
۱۱.دعوت جلسه کوچینگ دانشجوی ارشدی را پذیرفتن
۱۲. نوشتن گزارش نیک و انتشار در کانالم
#گزارش_نیک
گزارش نیک ۳۳ استاد کلانتری عزیز امروز
گزارش نیک روز ششم من
۱. ببداری ۵ صبح و نوشتن صفحات صبحگاهی
۲. مدیتیشن صبحگاهی
۳. جلسه ۶ صبح گروه بیپایان استاد علوی
۴. ساعت ۷ صبح وویس دوست خوبم سندی مومنی عزیز در مورد جلسهی نقد دیشب و تشکر از شرکت فعالم و سپاسگزاری استادش و دعوت همیشگی ام به جلسات نقد دانشگاهی و حسن ختام آن به من اختصاص یافتن و تاکید بر این نکته که « دارایی عمده و با ارزش آدمها دوستانشان هستند.» و پست کردن وویس داده شده در گروه بله ام جهت قدردانی.
۵. نوشتن بخش ۴۷ زندگینامه « مادرم پیش از من» و ارسال در کانالم
۶. رفتن به پیادهروی یکساعته و نیمی و کمی خرید ۷. ارسال وویس تعلل و تعلل و تکرار در کانالم
۸. تثبیت ۵ ـ۴ جلسه کوچینگ آموزشی با یک دانشجوی ارشد کوچینگ کسب و کار دانشگاه تهران
۹ . حدود ۳۷ دقیقه مشاوره دادن به یک دوست خوب سمانه جان
۱۰. وبیکار الهه
۱۱. نویسنده ساز
۱۲. شرکت در وبینار رقص فاطمه یاوری
۱۳. وبینار محمد شاهان کمالی
۱۴. نوشتن یک ساعت یادداشت روزانه
۱۵. مشاوره دادن به یک دوست دیگر
۱۶. ویرایش مادرم پیش از من جهت انتشار
۱۷. تکمیل مقاله سایتم برای انتشار فردا
۱۸. یک ساعت دولینگوی ترکی استانبولی
۱۹. خواندن نیمساعت کتاب شعر ستاره در شن میرزا آقا عسکری (مانی) و لذت بردن و ایجاد حال خوب
۲۰. پنج کاریکلماتور نوشتن
مثل لیست گزارش روزانه ام شد با خجالت بسیار . شاید چون بسیار خسته و خوابالودم بسیار. از پنج صبح بیدار و در فعالیت بودم بسیار. شرمنده شدم اکنون بسیار.
#گزارش_نیک_ششم
گزارش نیک 35 سایت استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک هفتم من سه شنبه 26خرداد ماه
ا. شب گذشته سر وبینار تحلیل صلاحیتهای استاد صالح مختاری ساعت ۸ خوابم برد تا ۳ صبح که بسیار هم سرحال بیدار شدم و دانستم که تا صبح خواب بیخواب است و چون نمیتوانستم چراغ را روشن کنم، شروع کردم به شنیدن صوتهای دوره کوچینگ پیشرفته سطه ۲ و ۳ که باید آماده شوم برای امتحان فنی حرفهای که بسیار مزخرف و سختگیرانه تر از İcf که امتحانش در مرداد ماه است و حجم مطالب بسیار. خوبی امتحان سخت İCF آن بود که بلافاصله بعد از اتمام دوره بود و مطالب یادم بود اما اکنون بیش از ده ماه گذشته و مطالب برای امتحان تستی و مزخرف فنی خرفهای فراموشم شده است.
۲. تا ساعت ۶ صبح ۴ جلسه را شنیدم و یک نکتهی مهم را کشف نمودم و آن اینکه مطالب بسیاری را فراموش کردهام که در کلاس عنوان شده است. آنچه در جلسات کوچینگ استفاده میکنم و کارآمدند و البته کافی را استفاده میکنم و دیشب دریافتم بسیاری از نکات ریز و باز هم مهم را فراموش کردهام و انگار اصلن نشنیده ام. و متعجب از آنم که منی که در کلاسهایم ششدانگ حواسم هست و تمام موارد را یادداشت میکنم چگونه بعضی نکات را انگار بار اول است که میشنوم. این از آن تجربههایی بود که به حافظهی کوتاه مدتم نباید اطمینان کنم و بس.
۳. کلاس ۶ صبح کوچینگی بیپایان به خاطر ایام محرم تا دهم تعطیل کردید. این مسخرهترین دلیل برای تعطیلی وبینار بود. مگر در این وبینارها چه گفته میشود که برای این ایام مناسب نیست؟
۴. به جایش در این یک ساعت کتاب «مادرم پیش از من» را ویرایش نمودم و بخشهایی را کم و زیاد که نتیجه، رضایتبخش بود برایم.
۵. ساعت هشت پیامی از یکی از دوستان که قصد همراهی در وبینار راه هنرمند جمعه را دارد دریافت نمودم و برای ساعت ۱۲ ظهر پیشنهاد صحبت و تبادل نظر داده بود که پذیرفتم.
۶. در کانال تلگرام و بله برای مخاطبانم بخشی از رمان موشها و آدمها را به اشتراک گذاشتن از صحنهی قتلی که جان اشتاین بک با نوشتن از زمان و سکون آن صحنهی قتل را بسیار جذاب و قابل تامل و شاهکار میسازد و دلیل ماندگاری اش بعد از ۸۸ سال و موجب نقد در جمعی ۴۵ نفره از اساتید و دانشجویان دورهی دکترای جامعهشناسی اکنون ایران گردیده است.
۷. شنیدن دوره سطوح انرژی استاد شاه حسینی و نکتهبرداری
۸. یادداشت روزانه نویسی ۲۰ دقیقه
۹. رونویسی از کتاب «با عشق» کورت ونه گات از طاقچه بینهایت که نامههای عاشقانه او به نامزدش است که بعد همسرش میشود و آنچنان جذاب است که من در هر فرصتی که حالم خوب نیست مرورش میکنم.
۱۰. مشاوره ازدواج دادن به یک جوان درماندهی افغانی
۱۱. سرزبان الهه
۱۲. نویسنده ساز
۱۳ . کوچینگ نوجوان با دکتر رضا دیرباز
۱۴. وبینار محمد شاهان کمالی. به علت طولانی شدن جلسه دکتر دیرباز نیمساعت دیر رسیدنم که افسوس میخورم.
۱۵. آماده کردن یک مقاله برای گذاشتن در سایتم تا فردا تکمیل و منتشر کنم.
۱۶. امروز را به روزم از ده میتوانم ۹ بدهم. فقط یک مورد را نتوانستم طبق برنامه انجام دهم که انشاالله فردا
. لینک کانال تلگرامم.
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک ۳۹ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک هشتم من 🙈
۳۰ خرداد ماه ۱۴۰۵
در آغوش کشیدن روزم با کودکانه زیستن
۱. ساعت پنج بیدار شدم و صفحات صبحگاهی ام را نوشتم در خطوط پایانی صفحهی سوم شاید از لذت خالی شدن ذهنم خوابم برد و ۶ صبح با صدای چرخیدن کلید در قفل در با صدای بدش از خواب پریدم و سرم منگ شد و خودم عصبی. آرزو کردم کاش تنها بودم و همان دم بر خود نهیب زدم.
۲. خواب بدموقعم پریده بود دیگر. خواستم کتاب بخوانم وارد طاقچه شدم که بخوانم سرم منگ و سرم از پریدن ناگهانی انگار حجیم شده بود. دفتر طراحی ام را برداشتم و خط خطی کردم تا حالم بهتر شود اما نشد که نشد منگی سرم از پریدن ناگهانی از خواب مانده بود. هر صبح چنین پریدن گاه دردآور است. به خود نبودنت دردآورترست و بیتوجهی دیگران به آسیبی که میزنند و گاه از خودخواهی یا بیاهمیتی به دیگران است. شاید هم من خودخواهم نمیدانم. زندگی است دیگر باید ساخت. گاه زیستن همین است و شاید شیرینی اش به همین ناخواسته هاست.
۳. کتاب شعر پرسه در دهکده جهانی را باز میکنم و ده صفحهای میخوانم و طبع شعرم گل میکند و سه تکه شعر مینویسم کمی حسم بهتر میشود اما منگی از خواب پریدنم مانده است. چه سرسخت است واکنش تنم به ضربهی محیط.
۴. کلمهی سال امسالم «کودک واردرخشیدن» است و سعی میکنم کودکانه بیندیشم. پس شادمانه بلند میشوم ساعت ۸ است و وقت صبحانه . دوستم در حمام است و صدای شروشر آب را دوست دارم . آرزویم بارش باران است تا حالم بهتر شود. هوا ابری است که من عاشقش هستم، اما خبری از باران نیست نسیم خنکی از پنجرهی رو به حیاط صورتم را مینوازد. امروز دمای هوا به ۳۴ درجه میرسد اما اکنون صبح است و نسیمش خنک.
۵. ساعت ۱۰ صبح جلسهی صفر کوچینگ سمانه جان است و جلسهی یکساعته یک ساعت و ۴۵ دقیقه طول میکشد و از بس شبیه و همدلیم وقت از دستم به در میشود اما حس خوبش دو جانبه میماند.
۶. ساعت ۱۲ وبینار فاطمه ابراهیمی نازنین نقاشی با چشم بسته تجربهای عالی است حسش و درهم شدن خطوط را که از قبل چون تجربه کردهام به شوق کودکانه برم میگرداند. امروز کودکانه زیستنم بیشتر نمایان شده است و در جانم نشسته است.
۷. بعد از جلسه ناهار که کباب تابهای است که هیچ وقت به خوشمزهگی کباب تابهای مادرم نمیشود و همیشه موقع خوردنش یاد او در دلم جوانه میزند. شاید دلیل خوشمزگیاش گوشتهای آن زمان بوده است. این روزها همه چیز بیمزه شده انگار و شاید مهر مادرم که در همه چیز جا داده میشده دلیلش باشد… نمیدانم همه اینگونه اند یا من؟ این را میدانم که انرژی آشپز است که غذا را خوشمزه یا بیمزه و یا بدمزه میکند. دقت کردهاید یک غذا را دو نفر میپزند با یک دستورالعمل مثل همند از نظر ظاهر اما یکی خوشمزه است و دیگری نه. بنظرتان چرا؟ بله خودش است انرژیهاشان.
۸. به عهدی که از یک هفته پیش بستهام امروز هم عمل میکنم و پنج کاریکلماتورم را بعد از ناهار مینویسم.
۹. نتشار بخش ۵۱ مادرم پیش از من در کانال بله
۱۰.انتشار مطلبی در کانال تلگرامم.
۱۱ . ارسال وویس جلسه کوچینگمان برای سمانه
۱۲. ارسال مرور کتاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» جفری یانگ برای همسفران وبینار راه هنرمند که در روز جمعه معرفی شده بود از سایتم.
۱۳. ساعت ۱۶ وبیکار الهه علیزاده در مورد واقعیت
۱۴. ساعت ۱۸ نویسنده ساز و پایان نویسنده ساز صحبتهای دو دوست ساجده حق پرست و لادن شایان فر …را با تأسف و نیمه کاره ترک میکنم چون جلسهی کاری دارم. کاش استاد کلانتری عزیز مثل قبل ضبط میکرد.
۱۵. جلسهی کاری است که ناچار ساعت ۱۸ ست کردهام . جلسهی یکساعته بیش از دو ساعت طول میکشد.
۱۶. جلسه محمد شاهان کمالی را از دست نمیدهم برایم بسیار جذاب است.
۱۷. در پایان جلسه محمد شاهان کمالی چون حالت دراز کشم از خستگی ساعت نه و نیم خوابم میبرد که موجب بیزازیام است اینگونه خوابیدن اما گاه در این زمینه سابقهدارم. ساعت ۱۲ با بیدار شدن و مشاهدهی ساعت چراغ را خاموش و دوباره میخوابم
۱۸. ساعت ۲:۴۵ بیدار شدن و پرسه در تلگرام و کانال مدرسه نویسندگی تا الان که ساعت ۴:۴۵ است گزارش نیک نوشتنم. از امروزم با این که سراسر اشتغال بود و از جلسه ای به جلسهی بعدی رفتن اما چون موجب شادی دیگران شدم خوشحالم. میدانم همیشه انرژی مثبت و عشق بخشیدن انرژی مثبت میآورد.
#گزارش_نیک
#رخداد_روزانه
گزارش نیک ۴۴ در سایت استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک نهم من
چون عادت ندارم فقط بنویسم و وقتی مینویسم به قول استاد کلانتری عزیز پرو پیمان مینویسم، شاید تعلل در روزانه نویسی دارم.🙈🙈🙈 مختصر و تیتروار نویسی اقناعم نمیکند. عیب است یا حسن درنمییابمش.😏😉
۱. سال واژه ام «کودکوار درخشیدن» است و سختتر از آنکه فکرش را میکردم. اما با جدیت در تحقق آنم.
۲. ساعت چهار و نیم با صدای عجیب اره کشیدن بر جسمی فلز مانند بیدار میشوم و حیران که کیست که در این ساعت چنین میکند. هوا رو به روشنایی است و سکوت و فقط صدای پرندگان. گوش تیز میکنم تا دریابمش و متوجه میشوم صدای یک پرنده است و عجیب شبیه اره کشیدن بر فلز که کنار پنجره ام نشسته و علت وضوح صدایش همین است. نمیدانم چه پرندهای است. تا به حال نشنیده بودم. پانزده دقیقه بعد انگار میرود. شاید ماموریتش بیدار کردن من بود. بسیار کنجکاوم که نام این پرندهی جانآزار را بدانم. در شمال پرنده زیاد و صدایشان از وقتی چشم میگشایم تا پایان شب به راه است. و من عاشق همینم. از کودکی عاشق صدای طبیعت بوده و هستم.
۳. نیم ساعتی مدیتیشن میکنم تا سبک شوم و حس بد، از خواب پریدنم را رفع کنم.
۴. صفحات صبحگاهیام را مینگارم.
۵. کتاب صد سال تنهایی را که دیروز با متنی از گابریل گارسیا مارکز در کانالم گذاشتم که گفته بود تمام کتابهایش بر اساس واقعیت است و ترغیب شدم برای بار سوم بر این اساس که واقعیت است، بخوانم و طاقچه بینهایت هم دارد، را که دیروز شروع و تا صفحه ۴۶ خاندهام را ادامه میدهم. ۲۰ صفحه که میخوانم و رئالیسم جادویی نهان در آن و خیالاتش را که میبینم حیران از گفتهی مارکز در مورد کتاب میشوم. اما حتمن تا پایان خاهم خاند.
۶. بخش ۱۹ زندگینامهی «مادرم پیش از من» را در کانال تلگرامم میگذارم . و بخش ۵۳ را در کانال بله.
۷. کتاب «تغییر و خلاقیت» از ویل ادواردز را که برای معرفی در وبینار امروز راه هنرمند و تکمیل مطالبم است را یادداشت میکنم و بخش تعریف خلاقیتش را در کانال تلگرام و بله میگذارم.اپلیکشن طاقچه را به این علت دوست دارم که میشود بخشهای منتخبت را با هایلایت به اشتراک بگذاری.
۸. ساعت وبینار« راه هنرمند جولیا کامرون» که از ۱۱ صبح به ۱۲ با نظر دوستان حاضر در جلسهی هفته پیش تغییر کرده را در کانالهایم مجدد اعلام میکنم.
۹. جلسهی پنجم راه هنرمند را ساعت ۱۲ تا ۱۳ برگذار میکنم. و از همراهی فعال شرکتکنندگان بسیار خرسند و شارژ میشوم. وویس جلسه را در کانال ویژهی وبینارهایم دانلود میکنم.
۱۰. جلسهی کوچینگ مژده جان را برگزار میکنم. که از احساس مفید بودن جلسهاش انرژی بسیار خوبی، من هم میگیرم.
۱۱. وبینار نویسنده ساز را شرکت میکنم. و لذت میبرم و حالم بهتر میشود. کاش مثل قبل ضبط و در کانال مدرسه نویسندگی گذاشته میشد. گاه دوباره شنیدنش مفیدترش میکند.
۱۲. دو وبینار بعد از ظهرم لغو شده است و یکساعت قبل از وبینار اعلام شده (عدم آشنایی ما ایرانیها به آداب اجتماعی و اهمیت قابل نشدن به ارزش وقت دیگران را نادیده میگیرم) و فراغتم را غنیمت میدانم.
۱۳. پنج کاریکلماتور متعهد شدهی روزانه ام را مینگارم. (چه حس خوبی میدهد مزه مزهی انجام تعهدات روزانه پس از انجامش)
۱۴. دو شعر را که فیالبداهه با خواندن کتاب «ستاره در شن»میرزا آقا عسکری در ذهنم میجوشد را مینگارم و در کانالم میگذارم.
۱۵. مدت هاست دریافتهام گاهی گویا هیچ چیز در دست تو نیست، حتی ساعتهای روزت. چون جمعهها را در طی هفته همیشه سعی میکنم خالی نگهدارم. اما گویا نمیشود، که نمیشود، که نمیشود. حتی اگر در طی هفته سخت تلاش کنی که خالی کنی. گویا گاهی هیچ چیز در دست تو نیست. آیا تجربهاش را داشتهاید؟
لینک کانال تلگرامم «برای تو یا من»
https://t.me/mahro1402
لینک سایتم
http://WWW.mahnazrouhani.ir
گزارش نیک ۴۸ استاد کلانتری
گزارش نیک دهم من
سهشنبه نهم تیرماه ۱۴۰۵
در جایی که دروغگویی، نه تنها هرازگاهی، بلکه نهادینه میگردد؛ کسی که به سادگی از آنچه هست میگوید، پیشاپیش کنشگری را آغازیده، حتی اگر بههیچرو چنین چیزی پیش چشم نداشته باشد.»
-هانا آرنت، حقیقت و سیاست (راستی و شهروندینگی)
۱. ساعت 5 باز با صدای اره بر آهن کشیدن بیدار شدم، البته نه با حیرانی که کیست این موقع که چنین میکند، بلکه با حیرانی از شباهتش به اره بر فلز کشیدن بودنش. آن هم صدای یک پرنده. مطمئنم که حتمن جثهاش نیز بدون شک اندازهی گنجشک است. فقط چند دقیقه بعد از بیدار شدنم میرود. کم کم دارم مطمئن میشوم که ماموریتش بیدار کردن من است. 😉😃
2.صفحات صبحگاهیام را مینویسم. هنوز خوابم میآید دیشب تا 2.30 فیلم میدیدم. از فیلمهای داستانی آموزش زبان انگلیسی(هنرپیشهی زن و مردش خیلی خوشگل بودند. و من بخاطر آنها دیدم و البته آموزش زبانم) حدود پنج روز است که با جدیت میبینم.
۴. هندز فری را در گوش میگذارم و وویس جلسات دورهی سطح سه را مرور میکنم که خواب مرا درمیرباید. در خواب هم در حال شنیدنم و در جایی شلوغم که پدر و مادرم نیز هستند مادرم چیزی میگوید که نمیشنویم هر چه میگردم تا صدای موبایلم را کم کنم نمییابمش. میخواهم هندزفری را ازگوشم در آورم میبینم که نیست و به دنبالش میکردم و انگار در کلاسم.
۵. ساعت هشت با صدای بلند نازی، نازی دوستم بیدار میشوم که از حمام داد میزند که زیر کتری را خاموش کن نسوزد. بلند که میشوم چون ناگهانی از خواب پریدهام و با عجله برخاستهام سرم گیج میرود و دوبار نزدیک به افتادنم. بر حماقتم که با سرعت بلند شدهام لعنت میفرستم و گاز را خاموش میکنم و دوباره به رختخواب باز میگردم. از دوباره خوابیدن بعد از بیدار شدن سحرگاهان بیزارم، چون حالم را بد میکند. بدنم سنگین میشود و تا شب حالم بد. مخصوصن که با صدای بلند و داد زدن و ناگهان بیدار شدهام.
۶. ساعت ۱۱ وبینار معرفی «نوشتن بدنمند» ماهگل مرتضایی را شرکت میکنم. هر چند آنگونه که فکر میکردم نبود، اما تجربهی جالبی بود.
۷. بعد از ناهار دولینگوی ترکی استانبولی میخوانم.
۸. پنج کاریکلماتورم را مینویسم و دو شعرم را.
۹. در کانال تلگرامم زندگینامهی مادرم پیش از من را هوا میکنم.
۱۰. وبیکار و بعد نویسنده ساز
۱۱. وبینار معرفی یک ارز دیجیتال و ارسال نظرم بنابر درخواست شأن.
۱۲. یادداشت روزانه
۱۳. کتاب صد سال تنهایی مارکز و عجیب که امروز و دیروز و پریروز نتوانستم از طاقچه بخشهای دوستداشتنی کتابهای در حال خواندنم را شیر کنم. گویا شیر کردن را برداشته است.
۱۴. دوباره فیلمی داستانی به زبان انگلیسی از یوتیوب دیدن تا اکنون.
۱۵. بیخوابی به سرم زدن تا اکنون و شنیدن کتک خوردن سگهای خیابان توسط نامردمان احمق و رنج کشیدن از رنجشان تا اکنون که ساعت ۱:۳۰ صبح است.
۱۶. مثلن امروز را قصد کرده بودم خالی کنم برای ویرایش کتابم که فقط نیم ساعت انجامش دادم. نمره به روزم ۶ است امروز.
مهناز روحانی|برای تو یا من:
گزارش نیک : ۵۵ استاد کلانتری عزیز در سایت
گزارش نیک ۱۱ من 🙈 جمعه ۱۲ تیر ۱۴۰۵
سال واژه: کودکانه درخشیدن
۱. شب ساعت ۲۱:۵۰آخرین باری است که دروبینار کوچینگ ساعت را میبینم و خوب است که در پایانش به خواب میروم و صبح ساعت ۳:۰۷با صدای گوشخراش و از ته گلوی اذانگوی مسجد از خواب میپرم. از این سبک پریدن بیزارم چون حالم را بد میکند. دلم میخواهد کنارم بود و گوشش را میپیچاندم و میگفتم پیرمرد دینت برای خودت مردمآزاری نکن، نکن، نکن. اما هوس کردهام در سکوت نمازی هم بخوانم. بلند میشوم و نمازی از سر دل میخانم. در این سکوت محض انگار تویی و خدایت انگار خدا فقط از آن تست و شاید از آنِ آن اذانگو که مطمئنی او هم بیدار است. شاید چنین خدایی داشتن حالت را بهتر کند. سکوت نیمه شب را دوست دارم و گاه که بیدار میشوم چون کار دیگری نمیشود کرد و تاریک است معمولن کتاب الکترونیک میخانم تنها بدی اش آن است که بخشهای مهمش را که مینویسم چون چراغ خاموش است گاه در هم میشود و خندهدار و گاه بلااستفاده. برای همین وویسهای دوره کوچینگم را در گوش میگذارم و تا صبح میشنوم . وقتی هوا کاملن روشن شده است.
۲. صفحات صبحگاهی ام را مینویسم.
۳. نمیدانم نوشتن چه خاصیتی دارد که خوابم میگیرد شاید هم سه ساعت بیدار بودن و ذهنم درگیر بودن خستهام کرده به پایان سه صفحه که میرسم میخوابم.
۴. بعد از صبحانه که جمعه است و املت همیشگی وویس دورهی کاریکلماتور را که بعلت تداخل دو کلاسم نشنیدهام را میشنوم و یادداشت برداری میکنم. و بعد وویس دورهی داستان کوتاه را میشنوم و بیست دقیقهی آخرش میماند برای بعد از وبینار.
۵. وبینار راه هنرمند جولیا کامرون را ساعت ۱۲ برگذار میکنم. شب گذشته فراموش کردم یادآوریاش را در کانال بگذارم و صبح ساعت ۷ که بیدار شدم گذاشتم و تعداد شرکتکنندگان ۴ نفر است. گاه افسوس میخورم که تعداد کم است. اما بسیار خوشحالم که همین تعداد کم هم حضور دارند. تصمیم دارم حتی اگر کسی هم نباشد برگزار و ضبط کنم. میدانم جدیت و استمرار رمز موفقیت است و این تجربهی مفیدی در زندگیم است.
۶. بعد از وبینارمیخواهم ادامهی وبینار داستان کوتاه را بشنوم که وبینار ارز دیجیتال است که فکر میکنم بعد از آن بشنوم که تا ساعت ۱۵.۴۰ ادامه دارد و پایانش را رها میکنم.
۷. بعد از شنیدن وبینار داستان کوتاه در مییابیم که مهلت تمرین آن تا ساعت ۱۹ است و من فقط تا ساعت ۱۷ که نویسنده ساز است حدود کمتر از یک ساعت و نیم وقت دارم حین شنیدن طرح یک داستان که خاطرهی سفر شیراز است را نوشتهام تایپش وقت گیرتر از نوشتن است و تا ساعت پنج تمام نمیشود فکر میکنم به بعد از وبینار موکولش نکنم که یادم نرود. برای همین تا ۱۷:۳۰ دقیقه مینویسم و فقط با یک بار خاندن و ناراضی از وقت کم از روی ناچاری ارسال میکنم.
۸. وقتی وارد نویسنده ساز میشوم الهه علیزاده در حال صحبت در مورد پرسشگری است که از مباحث مورد علاقه ام است. و طی ۸ سال ورودم به کوچینگ به آن علاقهمندیام صد چندان شده است چون در کوچینگ پرسشگری اصل است و برای از دست دادنش تاسف میخورم.
۹. جلسهی بازخورد به داستان کوتاه های دوره دو ساعت طول میکشد اما بسیار میآموزم. به داستان من نمیرسد.
۱۰.در وبینار الهه چند کتاب در مورد پرسشگری معرفی کرده در طاقچه جستجو میکنم و در دفترچه کارهای فردایم خاندنش را مینویسم.
۱۱. مقالهای را که الهه در سایتش معرفی کرده را میخانم و تمام کتاب ها را که معرفی کرده در طاقچه میجستجویم و آنها را که نیست در دفتر خرید کتابم یادداشت میکنم.
۱۲. احساس خستگی میکنم اما ساعت ۲۱ است و برای خواب زود است.
۱۳. الان که دارم مینویسم و دقیقن ساعت ۴ صبح است آن پرندهی اره بر آهنکش آمده و دارد میخواند البته خیلی نزدیک پنجره ام نیست شاید چون بیدارم و او میداند که بیدارم با فاصله از پشت پنجره نشسته است چون که با صدای دلآزارش باید از خواب بپراندم و میداند امروز بیدارم.
۱۴. صبح اول هفتهی بدی دارم امیدوارم تا آخرش خوب باشد. هر چند که با نوشتن گزارش نیکم بدون شک نیک خواهد بود.
۱۵. یادم رفت بگویم صبح ۲۵ صفحه از کتاب حیوان قصهگو را نیز خاندم که پیشنهاد میدهم حتمن بخانید کتابی عالیست که پس از خاندنش فرد دیگری خواهید بود.
#گزارش_نیک_۱۰
چه سعادتی است
وقتیکه برف میبارد
دانستن اینکه
تن پرندهها
گرم است»
-بیژن جلالی، رنگ آبها
گزارش نیک ۶۰ استاد کلانتری عزیز در سایت
و گزارش نیک ۱۲ من🙈 شنبه
۲۰ تیر ماه ۱۴۰۵
۱. ۴:۴۵ بیدار شدم باز هم با صدای پرندهی اره بر آهنکش و در اندیشهی خواب عجیبم پانزده دقیقه به هپروت رفتن.
۲. نوشتن صفحات صبحگاهی و خوابم را با تفصیل نوشتن شاید پیرنگ یک داستانک تخیلی و بعد داستانکی بلند شود.
۳. ادامهی حیوان قصهگو و نتبرداری آن که چند صفحه میشود. با جلو رفتن روز بروز جالبانگیز تر میشود.
۴. نوشتن بخش ۶۳ زندگینامهی «مادرم پیش از من» و گذاشتن در کانال بله و بخش۳۴ در تلگرام.
۵. پس از صبحانه از ساعت ۹:۳۰ تا ۱۳:۳۰ رفتن به شهر خمام برای انجام یک کار اداری وقتگیرو خرد و خسته از هوای گرم کلافه برگشتنم.
۶. وبینار الهه علیزاده بدلیل برق رفتن را شیما صادقی برگزار کردن و لذت بردن از مبحثش.
۷. نویسنده ساز
۸. کنسل شدن جلسه کوچینگ و جای آن کتاب حیوان قصهگو را ادامه دادنم.
۹. گذاشتن یکی از شعرهایم را در کانال تلگرام و اشعار گفته شدهام را از دفتر به کانال دفتر شعر رویای خیسم در تلگرام تایپ کردن.
۱۰. ارسال یک ضربالمثل شنیده شده در اسنپ و انتشار آن در کانال تلگرامم.
۱۲. ارسال پست «آزمون ابهام در کوچینگ» و پرداختن به مفهوم آن در کانال تلگرامم.
۱۳. ماجرای من و زنبور اجل بر سر چرخان و نشانهها و عزراییل جذاب را بصورت وویس گذاشتنم در کانال تلگرام و بله
۱۴. دیدن فیلم جذاب با هنرپیشگان محبوبم بعد از دو روز به اتمام رساندنم بنام «عشق ورزیدن به سنگ»:
Romancing the stone
گزارش نیک ۶۱ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک ۱۳ من ۲۱ تیر ماه ۱۴۰۵
۱. پنج بیدار شدم با صدای افتادن چیزی و ارزش خفیفی. گوش تیز کردم اما خبری نبود ترسیدم شاید مو زردک جایی در نزدیکیمان را زده باشد در دل فحاشی به هر دو بیپدر میدهم و دوباره میخوابم.
۵. پنج بیدار میشوم با خواب عجیبی که دیدهام مرورش میکنم و در پی تعبیرش عقلم به جایی قد نمیدهد.
۶. نوشتن صفحات صبحگاهی و نوشتن خوابم و حیرانی عجیب بودنش. امروز سومین روز است که خوابهایی عجیب میبینم. در پی چراییاش هستم.
۷. شروع کتاب افسانهی عادی بودن گبور مته که اتفاقی در یک کانال تلگرام برخوردم و جواب سوالاتم و بخش آغازین را در کانال تلگرام گذاشتم
۸. بخش ۳۵ مادرم پیش از من را در کانال تلگرامم گذاشتم و به ۶۴ را در کانال بله.
۹. دیروز به دنبال مطلبی میگشتم که به گزارش نیک اولم برخوردم و خاندنش موجب شد تصمیم بگیرم آنها را در کانالی بلااستفادهی تلگرامم سیو کنم.
۱۰. امروز استاد شاهین کلانتری عزیز در نویسندهساز اعلام کردند که اسامی آنان را که هر روز نوشتهاند روزانه در سایتشان اعلام میکنند و من که دیروز به ارزش این نوشتهها پی برده بودم و سیوشان کرده بودم و گزارش دیروزم را هم نوشته بودم آن را در سایت استاد ارسال نمودم و تصمیم گرفتم روزانه بنویسم و در پستی در سایتم انتشار دهم و که قبل از نوشتن این گزارش آن را در سایتم کپی کرده و انتشار دادم که روزانه بنگارم.
۱۱. من هر روز مسائل مهمی که احساساتم را در گیر میکند در یک دفتر یادداشت میکنم و همیشه خواندنش برایم بسیار جالب است چون گاه وقتی بیهوا آنها را میخوانم انگار کس دیگری آنها را نوشته و به گونهای مانند از بالا دیدن احساساتم است چون مدتی از آن اتفاق گذشته و هم من تغییر کردهام هم احساساتم. و از دیروز به این نتیجه رسیدهام که نوشتن این گزارشات نیک گنجی است برای سالهای آیندهام که هم نحوهی نگارشم را نشان میدهد هم میزان تغییراتم و هم احساساتم در سالهای مختلف را.
۱۲. هر گاه مغزم از کار میافتد و حس خواندنم پس میرود با خاندن شعر خود را آپدیت میکنم و امروز پابلو نرودا از صبح مرا بلند به نام میخواند که عصر هنگام لبیک گفتم.شروع دفتر شعر «راستی چرا» از پابلو نرودا و انتشار بخشی از آن در کانال تلگرامم.
۱۳. انتشار شعری از صائب تبریزی با عنوان دزدی بوسه
دزدیِ بوسه، عجب دزدیِ خوشعاقبتی است
که اگر باز ستانند، دو چندان گردد.
صائب تبریزی
۱۴. شروع کتاب «افسانهی عادی بودن» گبور مته و یک پست در مورد آن در کانال انرژی درمانی مقدماتی تلگرامم پست کردن و متن اوایل کتاب را در تلگرام و بله انتشار دادن.
۱۵. گفتگویم با فاطمه بخشیان عزیز در مورد جملهی قابل تامل پروفایلش:
در وجود انسانها همیشه آرامشیست که هنگام درماندگی به آن پناه میبرند.
گزارش نیک ۶۲ در سایت استاد کلانتری
گزارش ۱۴ من دوشنبه ۲۲ تیر
۱. ساعت پنج بیدار شدم و صفحات صبحگاهیام را نوشتم و خواب عجیب و جالبی از سفرم به جایی که در خواب همه را میشناختم و در بیداری نه.
۲. شرکت در اولین جلسهی صبحگاهی بیزنس کوچ بیپایان استاد حسین علوی بعد از ۲۸ روز به دلیل تعطیل کردنشان بخاطر محرم و ایجاد تغییرات در محتوای آن. در مورد چرا کوچها در جذب مشتری مشکل دارند؟ ۳. خواندن کتاب «حیوان قصهگو» از جانتان گاتشتال و لذت بردن از آن و نتبرداری مفصل. ۴. برای ناهار زرشکپلو با مرغ درست کردن و لذتش را بردن.
۵. دولینگو ترکی استانبولی را دوباره تا دایموند تمرین کردن
۶. بخش ۶۵ مادرم پیش از من را نوشتن و در بله و بخش ۳۶ را در تلگرام گذاشتم.
۷. شعری از پابلو نرودا را از کتاب راستی چرا؟ از طاقچه بینهایت را در کانال تلگرام به اشتراک گذاشتن. و لینک مقاله ام در مورد کتاب «ناتوان» از دوست مترجمم لیلا رعیت عزیزم را در سایتم داشتم را مجدد با گفتگو در واتسآپ با او و یادآوری اش در کانال تلگرامم گذاشتم.
۸. به پیامکهای دوستان تلگرامی و بله جواب دادن.
۹. از یکی از دوستان قدیمی خطاطم پیشنهاد هدیه کارش را گرفتن و عنوان شعر دلخواهم را دادم. شعر دلخواهم از حافظ برای سفارشم این بود:
منم که شهرهی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن.
۱۰. تغییر ساعت وبیکار الهه علیزاده از ۱۶ به ۱۹ به دلیل قطع برق در آن ساعت و از دست دادنش به خاطر وبینار صلاحیتهای کوجینگ استاد صالح مختاری که تا ۲۰:۱۵ طول کشید و بخشی از نویسنده ساز را از دست دادم. اما بسیار مطالبشان ناگفتنی عالی بود. جلسات استاد مختاری به دلیل بیان تجربیاتشان بینظیر است و بیقیمت.
۱۱. بیان نکتهی جالب نویسندهساز امروز معرفی مقالهای از سایت مدرسه نویسندگی توسط مبینا ملایی در مورد: چگونه بازنویسی کنیم (تمرینهای کاربردی برای ویرایش نوشتههایمان) بود. که واقعن هم کاربردی است. معرفی همراه با تشکر استاد کلانتری عزیز بابت کتاب «برای امروز کافی است» از جان اشتاین بک که یکی از همسفران مدرسه نویسندگی به نام زینب قهرمانی به استاد هدیه داده بودند. و معرفی کتاب« اسرار و ابزار» و «در فاصله دو نقطه» ایران درودی و چند کتابو چند کتاب دیگر که من چون آنها را داشتم یادداشت نکردم و فراموش کردهام. «اندر مزایای ننوشتن و فراموشی.» خاندن بخشهایی از دفتر شعر شهرزاد «کبری سعیدی» هنرپیشهی قبل از انقلاب و مقدمهای از زندگی او و عنوان سه دفتر شعرش: ۱. با تشنگی پیر میشویم که با حمایت بهروز وثوقی که با هم در فیلم قیصر هم همبازی بودهاند چاپ شده است. و اشعارش تحت تاثیر احمد رضا احمدی که شاعر محبوب من است نیز بوده است. «که مصمم شدم فردا حتمن در کانالم بخشی از شعرش را بگذارم.» چون چندین دفتر شعر احمد رضا احمدی را در طاقچه و طاقچه بینهایت از او دارم» ۳. یک نفر بود که ماه را در یاقوت میدید« حتی نام کتابش خود شعری است.» که خط پایانی شعرش که من خوشم آمد و یادداشت کردم این بود: گل هم میشود سیاه باشد؟ ۳. طوبی و پیشنهاد دیدن مصاحبه بهزاد خاتم با عنوان خودکنشگری روزانه و در همین مورد خواندن مقالهای از سایتشان با عنوان مصاحبه روزانه با خود با ده عنوان روزانه که بسیار کاربردی است و من با کپی آنها در سیو مسیجم تصمیم دارم یک یا چند عنوانش را در روزانهنگاریهایم استفاده کنم. و این جمله را از کتاب « تا میتوانی بنویس» گلدبرگ نمونه آوردند که: وقتی چیزی نداری بنویسی از غذایت بنویس». چه نویسنده ساز پرباری بود امروز. البته در نگر من هر روزش سالهاست که چنین است و یکی از دلایلی که سعی میکنم به هیچ عنوان از دستش ندهم همین است. و باید سپاسگزار سخاوت علمی و زمانی استاد کلانتری عزیز بود که بیتوقع دانششان و وقتشان را روزانه صرف یادگیری و ارتقا ما میکنند.
۱۲. بعد از اتمام جلسه استادمختاری سراغ الهه علیزادهرفتم که اگر هنوز وبیکار تمام نشده باقیمانده را باشم که نبود و به بنر شیما صادقی برخوردم که وارد شدم و مبحث جالبی در مورد ارتباط و این که یاریگرید یا یاری دهنده؟ و اگر در این ساعت وبینارهای کوچینگم نباشد حتمن از این به بعد شرکت خواهم کرد.
۱۳. این روزها جلسات کوچینگ را برگزار نمیکنم که مباحث امتحانم را مرور کنم که در مرداد ماه است و روز گذشته به دلیل پر بودن وقتم حتی لای کتابم را نگشودم. و از فردا تصمیم دارم طبق برنامه پیش بروم.
۱۴. تماس داماد خالهام پس از سالها و در مورد رفتن به کیش به علت مدیر فنی دفتر هواپیمایی بودن و چگونگی رفتن را پرسیدن همانا و رفتن به واتسآپ جهت کسب اطلاعات دقیق از مدیر عاملم و جواب دادن به پیامها پس از یک هفته وارد نشدن و تا ۱۲ شب و به علت روشن کردن ویپی ان با معرفی ایمینیم توسط شیما صادقی در وبینارش و وارد آپارات شدن و بعد از آن وارد یوتیوب شدن و دیدن یک فیلم به زبان اصلی برای تقویت زبانم تا ۲:۵۰ نیمه شب بیدار ماندن و بدون شک دیر بیدار شدن فردا صبحم و کسالت حالم را به بار آوردن تا شبم. «اندر مزایای فیلتر شکن»
گزارش نیک ۶۳ استاد کلانتری عزیز در سایت
گزارش نیک ۱۵ من ۲۳ تیر ماه سهشنبه
۱. ساعت پنج بیدار شدم صفحاتمو نوشتم وقتی تموم شد با اینکه احساس خوابآلودگی داشتم نخوابیدم و گزارش نیک ۱۴ رو نوشتم و موقع ارسال سند نشد خیلی ناراحت شدم چون قبل از ارسال کپی هم کردم اما فقط پاراگراف آخر کپی شده بود خیلی ناراحت شدم و فشارم به صد رسیده بود و دیگه حال مجدد نوشتن نداشتم و به نتمون و باعث و بانیش فقط فحش دادم و نفرین کردم و بعد پشیمون شدم. بعد از صبحانه خواستم وارد سایتم بشم دیدم تا ادامه زندگینامه مادرم پیش از من رو بنویسم که دیدم در اون بخش روی سایت مونده و در حال ارسال ولی از بخت بدم کپی نمیشدو بخش بخش کپی و در سایتم پست کردم تا کامل شد و بعد مجدد ارسال کردم. و این بار ارسال شد و کمی حالم بهتر و خداروشکر کردم.
۲. ارسال مادرم پیش از من بخش ۶۵ در کانال بله و ۳۷ تلگرامم و ارسال یک شعر از کتاب راستی چرا؟ از پابلو نرودا در تلگرام. و از احمد رضا احمدی هر چه کردم نشد. گویا طاقچه گاهی بر مونگول بودن پا میفشارد.
۳. انجام ۳۰ تا تست از تمرینات امتحان کوچینگم.
۴. دولینگو ترکی استانبولی
۵. رونویسی از کتاب دفترچه خاطرات و فراموشی محمد قائد و مجدد خواندن آن و تازه درست درک کردنش و پیبردن به اهمیت رونویسی. و تکمیل تمرین کتابنقد که در آینده شاید کتابی شود.
۶. رنگ کردن موهام و رضایت از رنگش به دلیل به رنگ دلخواهم نزدیک شدن.
۷. شنیدن وویسای کوچینگم برای امتحان
۸. نویسنده ساز و معرفی کتاب فرهنگوارهی فارسی خلاق استاد شاهین کلانتری عزیز و باز هم پی بردن به سخاوت شان که رایگان ارائه میشود.و معرفی رمان جبروت و تأکیدشان بر نوشتن از آنچه میخوانیم تا نویسنده بهتری شویم.
۹.وبیکار الهه علیزاده و معرفی پادکست «هنر شاگردی کردن» شعبانعلی که قبلن شنیدهام و باز در برنامه گذاشتم که پنجشنبه که خلوتترم بشنوم.
۱۰. ارسال شماره تماس و اطلاعات لازم برای کیش رفتن برای داماد خالهام
۱۱. وبینار رضا آرشنیا در مورد زبان انگلیسی را دیدن همانا تا ۲۲:۳۰ طول کشیدن همانا و شام نخورده و گرسنه و تشنه خواب رفتن از خستگی سر کلاسش همانا. و ۴صبح بیدار شدنم.
گزارش نیک ۱۵ من ۲۳ تیر ماه سهشنبه ۱. ساعت پنج بیدار شدم صفحات صبحگاهیمو نوشتم وقتی تموم شد با اینکه احساس خوابآلودگی داشتم نخوابیدم و گزارش نیک ۱۴ رو نوشتم و موقع ارسال سند نشد خیلی ناراحت شدم چون قبل از ارسال کپی هم کردم اما فقط پاراگراف آخر کپی شده بود خیلی ناراحت شدم و فشارم به صد رسیده بود و دیگه حال مجدد نوشتن نداشتم و به نتمون و باعث و بانیش فقط فحش دادم و نفرین کردم و بعد پشیمون شدم. بعد از صبحانه خواستم وارد سایتم بشم تا ادامه زندگینامه مادرم پیش از من رو بنویسم که دیدم در اون بخش گزارشم روی سایت مونده و در حال ارسال ولی از بخت بدم کپی نمیشدو بخش بخش کپی و در سایتم پست کردم تا کامل شد و بعد مجدد ارسال کردم. و این بار ارسال شد و کمی حالم بهتر و خداروشکر کردم. ۲. ارسال مادرم پیش از من بخش ۶۵ در کانال بله و ۳۷ تلگرامم و ارسال یک شعر از کتاب راستی چرا؟ از پابلو نرودا در تلگرام. و از احمد رضا احمدی هر چه کردم نشد. گویا طاقچه گاهی بر مونگول بودن پا میفشارد. ۳. انجام ۳۰ تا تست از تمرینات امتحان کوچینگم. ۴. دولینگو ترکی استانبولی ۵. رونویسی از کتاب دفترچه خاطرات و فراموشی محمد قائد و مجدد خواندن آن و تازه درست درک کردنش و پیبردن به اهمیت رونویسی. و تکمیل تمرین کتابنقد که در آینده شاید کتابی شود. ۶. رنگ کردن موهام و رضایت از رنگش به دلیل به رنگ دلخواهم و به رنگ موی طبیعیام نزدیک شدن. ۷. شنیدن وویسای کوچینگم برای امتحان ۸. نویسنده ساز و معرفی کتاب فرهنگوارهی فارسی خلاق استاد شاهین کلانتری عزیز و باز هم پی بردن به سخاوت شان که رایگان ارائه میشود. و معرفی رمان جبروت و تأکیدشان بر نوشتن از آنچه میخوانیم تا نویسنده بهتری شویم. ۹.وبیکار الهه علیزاده و معرفی پادکست «هنر شاگردی کردن» شعبانعلی که قبلن شنیدهام و باز در برنامه گذاشتم که پنجشنبه که خلوتترم بشنوم. ۱۰. ارسال شماره تماس و اطلاعات لازم برای کیش رفتن برای داماد خالهام. ۱۱. وبینار رضا آرشنیا در مورد زبان انگلیسی را دیدن همانا تا ۲۲:۳۰ طول کشیدن همانا و شام نخورده و گرسنه و تشنه خواب رفتن از خستگی سر کلاسش همانا. و ۴صبح بیدار شدنم همانا.
گزارش نیک ۶۴ استاد کلانتری عزیز در سایت
گزارش نیک ۱۶ من ۲۴ تیر ماه ۱۴۰۵ چهارشنبه
۱. نوشتن صفحات صبحگاهی ۴ صبح و در واتسآپ وارد شدن و جواب پیامک تشکر داماد خاله را دادن همانا و مجدد برای یافتن مطلبی سرچ نمودن در یوتیوب و مواجه شدن با یک ویدیوی یک ساعته از رضا شهریار و مهسا کریمی که مسلط بر هفت زبان بوده و مجبور به کار در یک رستوران به عنوان پیشخدمت و سیر آشنایی و تحول و همکاری آنها بود. که برخورد درست از جانب مهسا چگونه رضا شهریار مغرور و خودبین را متحول میسازد.
۲. بعد از صبحانه نیم ساعتی حیوان قصهگو خواندن و چون تمرکز نداشتم سراغ رونویسی دفترچه خاطرات و فراموشی قائد رفتنم و چند خط که نوشتم پیامک دوستی آمد و چت کردیم و در چت رفتن همانا و رفتن در پیامهای چند روز ندیده و یکساعتی غرق آنها شدن.
۳. ۱۰۰ تست کوچینگم را چون پاسخها را هم نداشت خواندن. که تلافی روز قبل را در آوردن برایم راضی کننده بود.
۴. جلسه کوچینگ سارا جان را برگزار کردن که رضایتش و ابراز خوشحالیاش از سومین جلسه و نتایجش مرا نیز خوشحال نمود.
۵. چند کتاب برای معرفی به سارا جان موجب رفتن به طاقچه شد و در کتابها غرقیدنم تا یکساعت و نیم بعد. این از مشکلاتی است که باید کمی به آن توجه کنم در هدر دادن وقتم و به هم ریختن برنامهریزیام.
۶. گذاشتن بخش ۳۷ مادرم پیش از من و کتاب «فرهنگوارهی فارسی خلاق» استاد کلانتری عزیز را در کانال تلگرامم. و خواندن حدود بیش از ده صفحه و لذت بردن از آن.
۷. شرکت در نویسنده ساز پربار امروز که در آغاز صحبت از فرهنگوارهشان بود و بعد این که وقتی نویسندهای را دوست دارید تمام آثارش را بخوانید که من همیشه سعیام چنین بوده است. مگر آنکه کتابش را نداشته باشم که این روزها که الکترونیکی گرفتنش و PDF داشتنش آسان است در خواندن موفقترم. به جایگاه شعر پرداختند و از شمس و مولانا و دیگر شاعران. و بعد ساجده جان حق پرست از کتاب «هستیشناسی شعر فارسی» از میرزا آقا عسکری( مانی) که من عاشق اشعارش هستم و در حال خواندن کتاب «ستاره در شن» او که بسیار واضح و جذاب گفتند و مرا ترغیب کرد که کتابش را حتمن بخوانم. و بعد پاسخ به سوالات دوستان بود.
۸. همزمانی وبیکار الهه علیزاده و وبینار شیما صادقی و و از دست دادن هر دو بخاطر جلسهی کوچینگ میتاپ دکتر محمدرضا حسینیان با عنوان «نفوذ کلام از انتقال پیام تا ایجاد تحول» که بیش از دو ساعت به طول انجامید و بخش بررسی تحول شعر فارسیشان از فردوسی با خواندن اشعارشان تا عصر کنونی برایم بسیار لذتبخش نمود و سراپاگوش و نویسا. که در پایان از تندنویسی انگشتانم بیحس مینمود. چون از جنبهی تخصصشان که فن بیان بود و نحوه استفاده در کوچینگ بررسی کردند برایم دیدگاهشان بسیار نو بود.
۹. دولینگوی ترکی استانبولی تلاش برای ماندن در دایموند و دوم شدن تا الان.
۱۰. شروع کتاب «سامسای عاشق»از هاروکی موراکامی که به نوعی ادامهی مسخ کافکاست و از مسخ در آمدن سامسا و بخاطر جذابیتاش تا صفحه ۲۵ خواندم. «اندر مزایای طاقچهگردی دیروزم»
۱۱. نوشتن پنج کاریکلماتور و دو شعرک.
۱۲. کار بر تمرین کتابنقد در مورد شعر فارسی که چند کتاب هم دیروز در طاقچهگردی یافتم. باز هم اندر مزایای طاقچه گردی و همهجانبه سود بردن.
گزارش نیک ۶۵ استاد کلانتری درستی
گزارش نیک ۲۵ تیر ماه ۱۴۰۵ پنجشنبه
۱. بیداری در پنج صبح و نوشتن صفحات صبحگاهی
۲. ارسال بخش ۳۹ زندگینامه «مادرم پیش از من» در کانال تلگرام
۳. رفتن به خمام برای کار بانک ملی دوستم از ساعت ۸:۳۰ تا ۱۳:۳۰ و خرد و خسته برگشتن، اما با تلاش من نتیجهبخش شدناش و درس بزرگی گرفتنم
۴. در نویسنده ساز که کاریکلماتورهای دورهی کاریکلماتور خوانده شد و پنج تا هم از آن من بود و در کانال تلگرام و بله گذاشتنم.
۵. شرکت در پایهکار الهه علیزاده و آموختن و لذت بردن از آن.
۶. شرکت در وبینار سایهنگار ( جنابینویسی) زهرا بیت سیاح و بررسی سریال مترسک کرهای توسط او و مریم و لذت بردن از آن و تلاش ستودنیشان در اسپویل نکردن سریال.
۷. خریدن اشتراک گپجی پیتی ماهانه.
۸. نوشتن بخش ۶۷ «مادرم پیش از من» که به تولدم نزدیک میشود و پایان این بخش است و مهیا شدن جهت انتشار و یا چاپ کتابم.
۹. انجام دولینگو ترکی استانبولی و در دایموند ماندن. ۱۰. ادامهی کتاب سامسای عاشق بخاطر جذابیتش و عاشق طرز نگارش هاروکی موراکامی بودن.
۱۱. جنوب را زدن و دلهره از دست دادن باقیماندهی خویشاوندان و آسیب به دوستان و عزیزانم. و در هر فرصتی اشک ریختنم و بیزازیام از اینهمه رقت قلب که گاه موجب ناراحتیام است و دست خودم نیست.
۱۲. شناخت دوستان و نزدیکانی که نمیدانند من در شمالم و از زدن جنوب و آسیب به من نگرانند و مرتب احوالپرسی می کنند و آنان که دم از دوستی میزنند و عین خیالشان نیست و خوشحالی از این شناخت.
۱۳. از کشتار مردم ایران نگران بودن و بدتر از آن کاری از دستت برنیامدن و در خود ریختن و دم نزدن. سختترین کار است در این هنگامهی شلوغیها و وانمود کردن به عدم نگرانی جهت دلداری دادن به اطرافیان.
۱۴. در جستجو برای کتابی دیگر بودن در طاقچه و کتاب دلخواهت را یافتن در مورد لئونادو داوینچی.
۱۵. برای ارسال گزارش نیک در سایت رفتن و با خاندن چند گزارش که مشابه حال و هوایم در جوانی بود گریستن و در پاسخ نوشتهی سوگند ستاره که از زایمانش نوشته بود و مرا یاد زایمانم انداخت و الهام جامعی که انگار شرح حال امروزم بود و هر دو اشکم را با تداعیها جاری نمودن و باز انزجار از اشکم دم مشکم بودن.
گزارش نیک ۶۵ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک ۲۶ من: جمعه ۲۶ تیرماه ۱۴۰۵
سال واژهام: کودکانه درخشیدن
۱. نوشتن صفحات صبحگاهی و از خواب عجیبم نوشتن. بیش از یک هفته است که خوابهایی عجیب میبینم و علتش را نمیدانم.
۲. گذاشتن زندگینامهام در کانال تلگرام و گروه بله.
۳. کتاب سامسای عاشق را به پایان رساندن.
۴. ادامهی حیوان قصهگو با پنج صفحه خواندن و به دلیل حضور ذهن نداشتنم کنارش گذاشتن.
۵. ویرایش زندگینامه مادرم پیش از من بیش از دو ساعت و نیم.
۶. خالی کردن گوشیام در لپتاپ بیش از یک ساعت به طول انجامیدن و باز هم پیغام پر بودن مموری دادنش. و عصبیتر شدنم.
۷. وبینار راه هنرمند را انجام دادن و با حضور فعال خانم زینب قهرمانی پر بارتر شدن. و فایلش تا الان بعلت ضعف نت در کانال تلگرامم بارگذاری نشدنش.
۸. ورود به واتسآپ برای پرداخت فیش آب ارسالی از جانب خواهرم و یک ساعت درگیر پیامکها و ویدیوهای ارسالی دوستان و چت شدنم.
۹. انجام تمرین دورهی پایهکار که بیش از یک ساعت وقتم را گرفت. و کنسل شدن آن و به هفتهی آینده افتادن بازخوردش.
۱۰. نوشتن پنج کاریکلماتور تمرینی روزانه.
۱۱. نمره به روزم ۷. چون آنچه در برنامه داشتم انجام نشد بخاطر کارهای در برنامه نبوده و وقتگیر.
۱۲. پاک کردن آلبالو برای ناهار و لذت بردن از، هم پاک کردن هم آلبالو پلویش که بیش از یک سال بود که نخورده بودم.
۱۳. ساعت ۲۲ خوابیدنم و ۳ نیمه شب از خوابی ناراحت کننده پریدنم و برخاستنم و پیامکهای گروه بلهام که زینب جان قهرمانی عزیز ارسال نموده بود و یک تمرین جذاب مصاحبه با خود استاد کلانتری عزیز و از وبینار راه هنرمندم نام برده بودند را جواب دادنم. و تصمیم برای انجام تمرین مصاحبه و انتشارش.
۱۴. شرکت در وبینار نویسنده ساز استاد کلانتری و انجام تمرین کودکانه نوشتن و تجربهای نو داشتنم از حس خوبش. خواندن کتاب: «من یک عابر پیاده هستم» توسط استاد کلانتری عزیز. خواندن اشعاری از دفتر شعر «بیپناهی وطن ندارد» سعید صدیق که چند بخش را که برایم جذاب بوده را نتبرداری کردهام: «۱. آنقدر زیستهام که انگار هزار سالهام.۲. دستی به نوازش به کرکهای براق گربه میکشم. ۳. شهرها را شادی به شادی رکاب میزنم. و بعد حضور الهه علیزادهی عزیز در مورد پرسشگری و تمرین آزادپرسی روزانه گفت و معرفی کتاب «طنزپردازان و اسمهای مستعار» که هفته پیش توسط استاد کلانتری عزیز معرفی شده بود و بعضی اسامی مستعار بسیار خندهدار است مثل ابولبلبلرا ذکر کرد. ونظرش در مورد فلسفه که «فلسفیدن همان زندگی کردن است» و در پایان استاد به خواندن ترجمههای متفاوت از یک نویسنده پرداختند که برای نویسنده بهتری شدن بهترین تمرین است و مثال الهه هملت بود در دوره شعرشان. که من این تمرین را انجام نداده بودم به دلیل درگیر اسبابکشی بودن و تاسف خوردم که این فرصت را از دست داده بودم. و درپایان پرسش و پاسخ بود و اشاره به اسماعیل خویی که هم شاعر است و هم مترجم و گفته: ترجمه در هر صورت خیانت است و از ابراهیم گلستان گفتند و…
۱۵ هوا کردن یک وویس در مورد سیاست مادرانهی مادرم و مدیریت او در ادارهی خانه که از خلاقیتش سرچشمه میگرفت. که هر وقت پدرم ناهار خانه نبود غذاهای شیرین را که او دوست نداشت مثل آلبالو پلو و شیرین پلو و فسنجان و ماکارونی و…را وقتی پدرم نبود میپخت که جلوی عوارضش را که در وویس کامل شرح دادم و در کتاب سوم خواهم نوشت را گفتم.
گزارش نیک ۶۷ استاد کلانتری عزیز
و گزارش نیک ۲۷من / شنبه ۲۷ تیرماه ۱۴۰۵
۱. صبح خاب ماندن و ساعت پنج دقیقه به ۶ بیدار شدن و در وبینار استاد اعظم رمضانی شرکت کردن بعد از سی و چند روز تعطیلی به علت محرم و عزاداریها. موضوع جلسه بسیار جالب و در مورد پرسشگری بود و طرح سوالاتی در ضمن جلسه که لیست سوالات چون جالب است اینجا برای ماندگاری میآورمشان چون هر کدام عنوان یک یادداشت و حتی مقاله میتواند باشد.
🌱 آیا واقعاً هر پایانی، یک شکست محسوب میشود؟ یا ممکنست بعضی پایانها، در واقع شروع یک فصل جدید باشند؟
🌸 اگر همین امروز، قرار باشد خدا یک فرصت دوباره به تو بدهد که فقط یک قسمت از زندگیت را از نو بسازی، آن قسمت کجاست؟
«رابطه، سلامتی، اعتمادبهنفس، کسبوکار یا رابطه با خودت»
🎯 به نظرت چرا خیلی از آدمها هر سال اول فروردین هدف مینویسند، اما آخر سال میگویند «باز هم نشد»؟
🔥 اگر از امروز هیچکس تو را تشویق نکند، باز هم به همین شکل کنونی ادامه میدهی؟
«اگر کسی برایت دست نزند، لایک یا تعریف نکند.»
🌳 الان، مهمترین ریشهای که باید در زندگیت درمان بشود چیست؟
💭 ۱گر همین امروز تمام مشکلات زندگیات حل بشود، واقعاً خوشحال میشوی؟
🪞 آیا داری زندگیات را مدیریت میکنی، یا فقط به اتفاقها واکنش نشان میدهی؟
🚶 اگر قرار باشد از امروز فقط یک قدم به نسخهای که آرزو داری از خودت داشته باشی نزدیکتر بشوی، آن قدم چیست؟
۲. سایتم پیامکی داده که باید آپدیت کنم و بیش از یک ساعت و نیم جستجو کردم و ویدیوهای یوتیوب و آپارات را دیدم و جرات نکردم انجامش دهم. فقط فایل زندگینامهی مادرم پیش از من را که درپستی در سایتم روزانه نوشتهام را با نوشتن بخش پایانی که تولدم بود به پایان رساندم و در لپتاپم در ورد ذخیره کردم که خیالم راحت باشد. و این گزارش نیکم را نیز در ورد در لپتاپم کپی کردم. فردا به هر ترتیبی شده باید از سایتم بک آپ بگیرم تا زحماتم به فنا نرفته است. اما از خرابکاری میترسم حدود دو هفته پیش که استاد کلانتری گفت الهه علیزاده در سایت استاد است به او پیام دادم و چند بار در ساعات مختلف گوشزد کردم اما تا به حال که پیامکم را ندیده است در بله هم پیام دادم که تلگرامت را چک کن. اما بیتوجهتر از الهه و در هپروت بودن و در جذب مشتری و کسب پول تا این اندازه بی توجه ندیدهام و به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم انجامش دهم. بالاخره از یک جایی باید شروع کرد.
۳. خواندن تستهای امتحان کوچینگم ۴۰ تا.
۴. دولینگو ترکی استانبولی و انگلیسی
۵. گوش دادن به پادکست «کار نکن» محمد رضا شعبانعلی برای بار سوم. چون هنر شاگردی کردنش را هر چه در یوتیوب گشتم، پیدا نکردم.
۶ . وبینار نویسنده ساز: معرفی مقالهای در سایت استاد با عنوان بگذارید نوشتن برای انسانها بماند «در بارهی انسان زدایی هوش مصنوعی» از دن چیسوناشاره به دوازدهمین دورهی شعر و خواندن « فرهنگ اصطلاحات نسل زد» که آن را در کانال تلگرام و کتابخانه ام گذاشتم.
۷. ارسال شعری از دفتر شعر «راستی چرا»: پابلو نرودا طبق روال هفته پیش بس که سوالاتش شاعرانه و تاملبرانگیز است. که از ۱۶تا ۲۰ طول کشید تا دانلود شد. وای از نت به فنا رفته.
۸ وبیکار الهه علیزاده که دوره کردن مطالب از آغازش بود و اشاره به راستی چرا و کتاب هنر پرسشگری که من دیروز چهل صفحه خوانده بودم و در کانالم نیز از طاقچه بینهایت شیر کرده بودم.
۹. نوشتن سه کاریکلماتور
۱۰. دیدن یک داستان عاشقانهی نیمساعتی در یوتیوب به زبان اصلی برای تقویت زبانم.
۱۲. انجام تمرین آزادپرسی و نوشتن ۵۵ سوال به جای یادداشت روزانهنویسی ام.
۱۳. تماس با حامده جان نازنین و خوب شدن حالم با نیم ساعت صحبت دوستانه.
۱۴. گذاشتن عکسم در بالای پست گزارش نیکم و حس خوب گرفتنم از آن.
۱۵.,در کانال تلگرامم وویسی در مورد بوی خوش برنج در هوا پراکنده شدن در سیاهکل تابستان که نزدیک برنجچینی است و در بهار بوی خوش گلها و تا به حال این را نه دیده و نه از کسی حتی سوالها نشنیده بودم.
گزارش نیک ۶۶ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک ۲۸ من/ یکشنبه ۲۸ تیرماه ۱۴۰۵
۱. نوشتن صفحات صبحگاهی در پنج صبح
۲. نوشتن آخرین بخش مادرم پیش از من بخش۶۸ و ۶۹ و پایان با تولدم و ارسال در کانال بله. و اظهار لطف دوستان و اظهار تأسف از تمام شدن و عادت کردنشان به هر روز ارسالم و ادامه ویرایش کتاب. و بخش ۴۲ به کانال تلگرامم.
۳. جستجو برای یک آپ گرفتن از سایتم و هنوز اقدام نکردنم بخاطر تاکید بر نت قوی داشتن که این روزها نت افاضه خیلی.
۴. خواندن ده صفحه از جزوه امتحان سطح سه.و ۳۰ تست آن.
۵. دولینگو ترکی استانبولی و انگلیسی
۶. نویسنده ساز
۷. وبیکار الهه علیزاده
۸. نگرانی بخاطر زدن جنوب توسط ترامپ و عصبی بودنم و تمرکز نداشتنم.
۹. نوشتن شعرکی و انتشار در کانال رویای خیس.
۱۰. به رمانجا سر زدن و برای بار سوم خواندن داستان راندهی ستم احسان طبری و برگزیدهها را در کانال تلگرامم گذاشتم.
۱۱. ارسال پیامک وبینارهای رایگان وبینار گردی به کانال تلگرامم
۱۲. رونویسی از داستان گلیمجان برای آرامش بیشترم
۱۳. شنیدن دو وویس دورهی قلم ناهید عبدی
۱۴. مرتب کردن کلاسورهای دورههام برای رهایی از سرگردانی قبل از جلساتم. و کمی تمرکز کسب کردنم.
۱۵. خواندن کتاب هنر پرسشگری فقط۲۰ صفحه و ۲۰ صفحه زنان بدون مرز. دیروز اصن تمرکز نداشتم بخاطر زدن جنوب. حالم خیلی بده اونجا اوج گرماست و قطع برقشون فاجعهاس. آدم درسته آبپز میشه در اون هوا. یادآوریش دیروز همش اشکامو جاری کرده تو اینمد ت که هی داره میزنه من در تمام مدت روز از یادآوریش گریه کردم دست خودم نیست هر چی بخودم هی میزنم، بازم اشکام جاریه. کاش هر چی زودتر آتش بس بشه. دیگه تحملم انگار تموم شده. ته کشیده کاش این آمریکاییا و اروپاییا اینو بفهمن نفهمای بیشعورین، بخدا نوبرن اینا در بیشعوری.
گزارش نیک ۶۹ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک ۲۹ من. دوشنبه ۲۹ تیر ماه ۱۴۰۵
۱. باز با صدای نخراشیدهی اذانگوی برخاستن و غلتیدن و خوابیدن تا ۶ صبح و حیران از دیر بیدار شدن و هنوز خوابآلود بودن.
۲. شرکت در جلسهی ۶ صبح بیزنس کوچ بیپایان استاد سید حسین علوی با عنوان چرا کوچها نمیفروشند؟
۳. انجام تمرین وبیکار الهه علیزاده در دفترم و حس نداشتنم برای انتقالش به ورد و لپتاپم. (امروز تنبلی و بیحسی خاصی بر جسم و جانم از صبح جاری است که علتش را نمیدانم)
۴. شرکت در وبینار علیرضا مطلبی در مورد با وام پولدار شدن که از مزخرف بودنش سریع خارج میشوم.
۵. انجام تمرینات کوچینگم ۳۰ تست و جزوه را ۲صفحه خواندن و تمرکز نداشتن. شنیدن وویسهای دورهی کانال تلگرامم و یافتن این نکته که انگار همه را فراموش کردهام و بار اول است که میشنوم. اندر مزایای دوباره خوانی مطالب.
۶. خواندن ۲۰ صفحه از هنرپرسشگری و لذت بردن
۷. ارسال بخش ۴۳ داستان مادرم پیش از من در کانال تلگرام.
۸. نویسنده ساز و مقدمهی یک پوست یک استخوان بهمن فرسی را خواندن و معرفی کتابهای نصرت رحمانی و بخشهایی از کتابش را خواندن که جذابیتش افسون کننده بود و راغب شدم کتابهاش را بخوانم. اشاره به کتاب حرفهای همسایهی نیما یوشیج. تمرین جذاب کلمه نویسی. و مقایسهاش با کلمات هفتهی پیش و دیدن تغییرات در حال و هوایم در یک هفته و حیران ماندن. این روزها بخاطر زدن جنوب و قطع آب و برقشان نمیدانم چرا همش با دلیل و بیدلیل از مظلومیت همیشگی مردم جنوب اشکریزانم و قابل کنترل نیست این حالم. گاه این حالم موجب بیزاری از خودم میشود. این اندر مزایای زیادی حساس و همدل بودنم است که ذاتیست و اجتنابناپذیر.
۹. شرکت در وبیکار الهه علیزاده و مبحث جذاب توجه به موضوعات اطراف و نامگذاری احساسات منفی و توجه به آن احساسات در مورد اطرافیانمان و روابط آزارنده.
۱۰. دولینگوی ترکی استانبولی
۱۱. وبینار همیشه جذاب بیش از دو ساعتهی ارزیابی صلاحیتهای کوچینگ استاد صالح مختاری و لذت بردن از اینهمه استادی و دانش در حوزهی تخصصشان و شکر برای از دست ندادنش در پایان.
۱۲. دیدن سه بخش اول سریال دکستر از فیلیمیو که به هرمزگانیها استفادهی رایگان داده است و برای وبینار سایه نگار پنجشنبهی زهرا بیت سیاح باید میدیدم و برای قسیالقلب شدنم فکر کردم بهتر است امروز ببینم. که بیاثر بود که بود که بود.
۱۳. دستم خورد لایسنس سایتم غیر فعال شد با گپ جی پی تی صحبت کردم و و نفهمیدم چه کنم از بس گفت چنین و چنان کن. و ز زدم به آمین پیری که خودش طراح سایتم بوده و گپ جی پی تی گفته بود با طراحی سایت تماس بگیر و کلید رو که میخواست رو بگیر و آمین گفت میبینم و تا شب انجامش داد و ترس از پاک شدن سایتم تا شب دوم داد. خدایا رحم کن که چنین نشه. حاصل چهار سال تلاشم و نگهدار. حتی فکرشم ناراحتم. میکنه کاش بتونم بکاپ بگیریم. هی پیغام میده با ایمیل که آپدیت کن و من میترسم نتونم از بس مراحل داره.
۱۴ وای این بوی برنج پخش در هوای سیاهکل بویژه صبح زود دیوانه کنندست بس که حال خوب کنه مخصوصن من که عاشق این بوی برنج شمالم.
گزارش نیک استاد ۷۰
گزارش نیک ۳۰ من سه شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵
گزارش نیک ۳۰ من سه شنبه ۳۰ تیرماه ۱۴۰۵
سالواژهام: کودکانه درخشیدن
۱. صفحات صبحگاهی پنج صبح
۲. تکمیل نوشتن بخش ۶۹ و پایانی زندگینامه مادرم پیش از من و انتشار در بله و بخش ۴۴ در تلگرام
۳.پیشنهاد شراکت در بیمه ایران و مجوز گرفتن من و کار از محمد فاضلی که سایتش برای شرایط باز نشد.بعدا یا فردا بازمجدد پیگیری کنم نت افتضاح شده. ۴. نظرخواهی از دوستان کانال بله و دوستان نویسنده مدرسه نویسندگی. نسرین و سمانه که فعالند و نسرین که دو کتاب هم چاپ نموده لینک را گرفت که مطالعه نمایید تصمیم دارم اول در طاقچه چاپ کنم بعد چاپی. اول بدلیل هزینههایش و بعد فروشش که معضل بزرگی است به ویژه با گرانیها و مشکلات مالی مردم.
۵. نویسنده ساز: اشاره به دو کتاب دیروز معرفی شده یک پوست یک استخوان بهمن فرسی و دفتر حریق باد نصرت رحمانی. خواندن بخشهایی از دفتر شعر گل بر گسترهی ماه رضا براهنی و لذت بردن از این همه ذوقش. تصمیم بر گرفتن دفتر شعرهای رضا براهنی. تاسف برای در سفر بودن و نداشتن جا برای خریدن کتاب. جستجو در طاقچه بینهایت و یافتن سه کتابش کشتگان / قصهنویسی / تاریخ مذکر و طاقچه هم رازهای سرزمین من دو جلدی و ترجمههایش کلئوپاترا / قانون /عرب و اسراییل را یافتم. طاقچه را برای خود به ویژه در سفر نعمتی روزانه قابل شکر میدانم.
۶. وبیکار که روز به روز با موضوع چالشیاش جذابتر میشود. و انجام تمرین جذابش.
۷. خواندن کتاب زنان بدون مرز( زنانی که دنیا را به جایی بهتر تبدیل کردند) به خاطر عنوانش از طاقچه بینهایت که دنبال کتاب دیگری میگشتم برخوردم و عنوانش توجهم را جلب کرد و ده صفحه اولش جذاب بود. امروز روز شلوغی بود زیاد کتاب نرسیدم بخوانم و چون برای امتحانم میخوانم.
۸. جلسه کوچینگ سحر با مهر که بدلیل ضعف نت نیمساعت با تغییر جای و از اسکای بدلیل وصل نشدن سحر به گوگلمیتو و بعد واتس آپ انجام شد و بقیه جلسه به چهارشنبه موکول شد.
۹. دولینگوی ترکی استانبولی و زبان انگلیسی در همیار زبان ۱۰. لذت بردن از هوای خوب سیاهکل و بوی خوش برنج پخش در هوای بخصوص صبح زود که دیوانه کنندست که من عاشق این بوی برنج شمال از کودکی بودم و هستم که در حال نوشتنم انگار بیشتر جذبش میکنم.(اندر مزایای شمال برای منه البته, شاید دیگران خوششون نیاد) جالبه که از هیچکس تا به حال اینو نشنیدم. پارسال نکتهای را از خروس خوانیهای شمال که در لاهیجان و بعد سیاهکل متوجه شدم که صداهاشون با خروسای جنوب متفاوته انگار لهجههاشون متفاوته و وقتی تو کانالم بصورت وویس گذاشتم بازخوردها برام جالب بود که کسی به این نکته توجه نکرده بود و شاید به جزیینگری شخصیتی من برمیگرده این دقتم.
۱۰. پی بردن به این نکته که گزارش نیک را همان روز نوشتن بهترین کاره. چون من دیروز نتونستم تکمیلش کنم و امروز یادم رفته. با این که در دفتر سالنامه روزانه ام تیتروار مینویسم کارهامو. شایدم دارم پیر میشم که یادم نمونده توجه به آلزایمر خدا به دور.
۱۱. دوستم رفت خرید و با خانمی آشنا شده بود که آوردش خونه و ناگهانی تماسش قطع شده بود و دخترش که در سوئده و حامله، ترسیده بود که براش اتفاقی افتاده باشه و به من ز زد و منم خیلی یکهویی ترسیدم.
۱۲. گوش کردن به وویسای دوره کوچینگم ۲ بخش
۱۳. گوش داد به وویسای کارنکن بخش ۲ محمد رضا شعبانعلی. قبل از خواب.
۱۴ این روزا بخاطر جنوبیا رو زدن توسط ترامپ خیلی حالم بده. چون میدونم قطع برق که منتج به قطع آب هم میشه بدلیل جیره بندی روزانه و اکثر خونهها مجبورند موتور برق بگذارند و گرمای شدید و تحملش سخته. و درک نکردن مسئولین و بیتوجهیشون. چون خودم بیش از اندازه در هوای گرم حالم بد میشه. و همیشه وقتی از گرمای هوا از بچگی گله میکردم که بابا آخه جا قحطی بود اومدین تو این جهنم ساکن شدین؟ بابای خدا بیامرزم میگفت تو رو باید بدم به یک تبریزی که تو تابستون اونجا خنک باشه که از گرما ننالی. این تداعی چقدر جذاب و حیرتآوره که منو از کجا به کجا برد؟
نمره به روزم: ۸
نمیدونم چرا لینک کانالم میاد اینجا اینجوری میشه با اینکه از کانالم کپی میکنم.
لینک کانال تلگرامم: https://t.me/mahro1402
گزارش نیک ۷۱ استاد
و گزارش نیک ۳۱ من چهارشنبه ۳۱ تیر ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت پنج و نوشتن صفحات صبحگاهی
۲. ساعت ۶. با بیزنس کوچ بیپایان و استاد علوی با سخاوت علمی و موضوع جذاب: چرا کوچها باید محصول داشته باشند؟
۳. صبح رفتن به کتابخانه و برگرداندن کتابها و گرفتن چهار کتاب: ۱. دفتر شعر من زنده ام و غزل فکر میکنم از محمدعلی بهمنی / ۲. دفتر شعر غزل غزلهای سورنا از منوچهر آتشی / ۳. مجموعه داستان ایستگاه آبشار پرویز دوایی / ۴. آناتومی داستان جان تروبی / و دو مجله ترجمان هدیه گرفتن.
۴. تماس حامدهی نازنین که موقع نویسندهساز زنگ زد و مجبور به قطع تماس شدم و منجر به ثبتنام در یک وبینار جذاب در مورد وبینارمارکتینگ شد که چون تداخل کلاس داشت خواست باشم و یادداشت کنم و براش ارسال کنم و من ثبتنام نکرده بودم و مشکل فروش هم دارم و برام کارسازه.(اندر مزایای داشتن دوست کوچ حرفهای خوب و همیشه در حال آموزش مثل خودت)
۵. شنیدن وویس توربو فروش بخش مدار ثروت دکتر کاویانی.
۶. خرید و کوبیدن توری پنجرهی هال بدلیل اذیت شدن از گرما و لذت از هوای خوب شمال و استشمام بیشتر بوی خوش برنج موجزننده در هوا.
۷. عقب انداختن جلسه کوچینگ سحر با مهر بدلیل دیر برگشتنم از کتابخانه و خرید لوازم ضروری.
۸. تحقیق در مورد سایت بیمه ایران و باز هم باز نشدنش بدلیل ضعف نت و فحش دادن به مسببش.
۹. رفتن به بانک رفاه و سوال برای پرداخت نشدن وامم و هر ماه نیمی از حقوقم کسر شدن و بی نتیجه بودنش به دلیل پیشنهاد شکایت قضایی و حال پرسه زدن در آنجاها را نداشتن.
۱۰. نویسنده ساز: معرفی دفتر عملکرد ناب و نحوه استفاده از آن که حتمن پرینت بگیرم هر چند با برگی ۶ هزار تومان گران میشود اما ارزشش را دارد.
معرفی کتاب عشق نشر کارنامه و رفتن در طاقچه و نیافتنش و بیش از هفت کتاب را با موضوع عشق دریافت کردن حین شنیدن استاد. ساجده حق پرست و مبحث شعر و بیان معانی در شعر در دورههای مختلف بررسیدن و وجود آواها که موجب آهنگین شدن یا وزن داشتن پنهان در اشعار و نمونه از حافظ و رودکی و بهمن فرسی از کتاب یک پوست یک استخوان آوردنش و استاد هم از کتاب دیگر فرسی آوا در کاواک خواندن و افزودن به جذابیت وبینارش. مثال آوردنش و من تمامش را نوشتنم. عاشق اسطوره و اسطوره شناسی بودنم و معرفی جلال ستاری توسط استاد که بهترین اسطوره نویس است و من چند کتاب در مورد اسطوره دارم و قبل از سفر خریده بودم که بخوانم و تاسف خوردنم. معرفی دو کتاب اندر آداب نوشتن از جعفر مدرس صادقی و بهتر بنویسیم رضا بابایی برای بهتر نویسی که در لنگه دارم و الان نیاز دارم و در دسترس نیست و باز هم تاسف اندر تاسف خوردنم.
۱۱.ساعت ۱۹ وارد وبیکار الهه میشوم و ناگهان یادم به چهارشنبه و جلسات بینظیر میتاپ میافتد که موضوع امروزش «فرد را کوچ کن نه مسئله را و چگونه یک کوچ حرفهای فراتر از حل مسئله عمل میکند» از بهاره گوهرین که سوپروایزرو مدرس و منتور کوچینگویز خاورمیانه است و با اینکه بیست دقیقه از وقت جلسه گذشته تازه موضوع را آغاز نموده است و بیش از دو ساعت با پاسخ به پرسشها طول میکشد و (وبینار شیما صادقی را از دست میدهم و همچنین نیمساعت اول جلسهی اولم از وبینار متین چپانی در مورد شرم را ) اما بهارهی گوهرین آنقدر دقیق و با مثال و ملموس برگزار میکند که به بسیاری از سوالات و مشکلاتم جواب میدهد و به اندازه یک دورهی شش ساعته نتیجه برایم دارد و مرا به این نتیجه میرساند که کار عملی است که به زندگی و درک ما عمق و معنا میبخشد. و با حرف نمیشود در کار خود بهترین شد و تجربه است که تو را حتی در کلامت غنا میبخشد که در کلام بهاره گوهرین در دو ساعت و نیم وبینارش کاملن مشهود بود و فامیل گوهرین کاملن برازندهاش است که متاسفانه سالهاست در خارج از کشور است و ما ایرانیها از اینهمه دانش و تخصص بیبهرهایم و شکر برای میتاپ وجود دکتر بهار مازندرانی و تیم میتاپ و برگزاری همین جلسات هفتگی.
۱۲. اولین جلسه وبینار متین چپانی درباره شرم و نیمساعت را از دست دادن که باید کامل فردا بشنومش.
۱۳.دیدن فیلم The sheep detectives از فیلیمیو رایگان برای هرمزگانی های که فردا در سایه نگار زهرا بیت سیاح پنجشنبه ساعت ۲۱ قرار است بررسی شود و اگر بتوانم بس که جذاب بود مجدد ببینم و نکاتش را یادداشت کنم. چون خیلی خسته بودم و حس نوشتن نداشتم. دلم خواست بنر تبلیغی سایهنگارو که خیلی جذاب نوشته رو اینجا بذارم؛
پروندهٔ هفتم سایهنگار؛ گوسفندانِ کارآگاه (The Sheep Detectives 2026) 🐑🕵🏻♀️
فرض کن چوپانی هستی عاشق گوسفندات. 🐑❤️
اونقدررر عاشق که هر روز دم غروب براشون داستان جنایی میخونی. 📚
حالا خودت به قتل میرسی و این گوسفندات هستن که باید معمای قتلت رو حل کنن. 🐑🔍
گوسفندانِ کارآگاه یه سینمایی کوزی، بانمک و تروتمیزه که اصول اولیهٔ هر داستان جنایی رو برات تشریح میکنه!
البته این فیلم یه اثر فاخر و آنچنانی نیست. اما میتونه برای کسانی که با ادبیات جنایی غریبهان، تحمل خشونت ندارن، دنبال داستانهای کریستیان یا اصلا خوششون میاد که اصول داستانهای جنایی براشون مرور شه خوبه
واقعن برای منم فیلمش و سبک بیانش جذاب بود.
نمره امروزم چون نرسیدم اونجوری که میخوام کتاب بخونم ۸ از ۱۰ بود.
لینک کانال تلگرامم
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک32 من پنجشنبه 1مرداد ماه 1405
1 صفحات صبحگاهی. 2.ویرایش کتابم
3.در خواست از نسرین نصرتی در مورد نظرش به کتابم و جوابگویی دقیقش و طرح سوالاتی از چه منظری نظر میخوام.
4.از ساعت 10.40رفتیم خرید از پنجشنبهبازار تا 13.15
5.نویسنده ساز.ماهان ابوترابی و پیرنگ قصه بود و تمرینش دیررسی می 15دقیقه.
6.دولینگو ترکی
7. وبینار مارکتینگ حامی اندیش و ضبطش برای حامده چون کلاس ناپزس داشت و مسافر برای امتحان مشهد سطح 3داشت.
8.پرداخت قبض موبایلم توسط محمد فاضلی 1153000﷼خدایا شکرت.
۹. پیگیری پیشنهاد مجوز گرفتنم برای کار با فاضلی که حداقل سنی آن ۵۵ سال بود و رشتهام بهش نمیخورد حیف شد پیشنهاد مالی خوبی بود البته دوره ۶ماهه داشت که دردسرسازه برام.
۱۰.خرید کتاب الکترونیکی نزدیک ایده ۴۴۶۰۰۰﷼ و در جستجوی اوج ۵۰ تومن با برگهای رویش طاقچه بینهایت ۵۰درصد تخفیف
۱۱. گذاشتن داستان احسان طبری رانده ستم در بله بعد از اتمام داستانم روزانه دارم میذارم. بخش سوم گذاشتم.
۱۲. گذاشتن بخش بعدی مادرم پیش از من در کانال تلگرامم
گزارش نیک ۷۳ استاد کلانتری عنوانش:
«با چشمهای اشکآلود نمیتوانی آینده را ببینی.» –ضربالمثل ناواهو
گزارش نیک ۳۳ من جمعه ۲ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ۵ صبح با صفحات صبحگاهی صبح را آغازیدنم.
۲. ارسال زندگینامه مادرم پیش از من بخش ۴۶ در کانال تلگرامم و یاد آوری بنر وبینار راه هنرمند ساعت ۱۱ صبحم و گذاشتن وویس «به نشانهها اعتقاد دارید؟ حسرتکشید یا شکرگزار؟» و یک گزینه گویه در مورد احساس حقارت از تئودور روزولت:
«هیچکس نمیتواند در شما احساس حقارت ایجاد کند، مگر اینکه شما قبلن حقیر بودن خود را پذیرفته باشید.»
یک گزینه گویه از خودم که در آزادپرسی دریافتم:
«چرا بعضی از جهان همیشه طلبکارند تا طلبکار هم بمیرند؟»
۳. برگزاری جلسهی نهم وبینار راه هنرمند با موضوع:
« آشتی با اشتیاقهای فراموش شده و بازیابی لذت نوشتن» و خواندن بخشهایی از کتاب از صفحه ۳۹ تا ۴۱ کتاب با عنوان «پر کردن چاه ذهن = پرورش خلاقیت» نکته جالب برای خودم آن بود که از اول خرداد ماه آغازیدم و امروز ۲ مرداد بود و رضایت از پیگیریام در برگزاری هفتگی آن. هرچند تعداد شرکت کنندگان ۴ نفر بود و تاسفم از کم بودن تعداد شرکتکنندگان و ایجاد ذهنیتم که چون ضبط میکنم و در کانال وبینار میگذارم و روز جمعه و صبح و ساعت ۱۱ وقت مناسبی نیست. (اما من وقت خالی دیگری ندارم متاسفانه) کمتر شرکت میکنند. انجام تمرین عملی ۵ دقیقهای که همزمان انجام دادنش مرا به یک آرزوی مربوط به ۱۶ سالگی رساند و حیرتزدهام کرد از بروز ناگهانیاش در نوشتن و دریافتن خواص نوشتن. که چقدر به موضوع جلسه میخورد و الان که نوشتم متوجهش شدم.
۴. نویسندهساز و الهه علیزاده عزیز و شروع با آزادپرسی محبوب من و نوشتن سوالات که من عاشق این بخشم و شاید دلیلی برای عاشق کوچینگ بودنم.
۵. بازخورد دورهی پایهکار الهه علیزاده نازنین. و لذت بردن از دقتش.
۶. دولینگو ترکی استانبولی و زبان انگلیسی از همیار زبان
۷. شنیدن بخش اول و دوم پادکست عزت نفس محمدرضا شعبانعلی بصورت اتفاقی در یوتیوب دیدن و نتبرداری ۴ صفحهای از آن.
۸. خرید کتاب «نزدیک ایده» معرفی شده توسط الهه علیزاده از طاقچه با برگهای رویش حاصل از مطالعه کتاب در طاقچه تیر ماهم که با ۵۰ درصد تخفیف خریدم و همانموقع ۱۰ صفحه خواندن.
۹. یادآوری برای وقت گرفتن امتحان کوچینگم از فنی حرفهای آخر مرداد ماه.
گزارش نیک ۳۴ من شنبه ۳ مرداد ماه ۱۴۰۵
از دیروز تصمیم گرفتم عنوان نخست جمله بالایی گزارش نیک ۷۴ استاد کلانتری در سایت را هم اینجا بگذارم.
«گویا اینطور تصور میکنیم که هر چه کاملتر به نظر آییم، هر چه بینقصتر، بیشتر دوست داشته میشویم. در واقع عکس آن بیشتر احتمال دارد که درست باشد. هر چه بیشتر مایل باشیم ضعفهای خود را در مقام انسان بپذیریم، دوستداشتنیتر خواهیم بود.»
-اورت شوستروم
سال واژه: کودکانه درخشیدن
۱. بیداری ۵ صبح و نوشتن صفحات صبحگاهی
۲. فردا روز فوت خواهرم میتراست و از امروز کسی قلبم را میفشارد و در کل روز چشمانم به اشک نشسته از یادآوری خاطرات. در مرگ عزیزان هر چند عاشق تداعیهایم، اما گاه آرزو میکنم کاش تداعی وجود نداشت. که کشتی جانمان با این شدت به گل نمینشست.
۳. انجام دولینگو ترکی استانبولی
۴. شنیدن سه بخش از دورهی مدار ثروت دکتر کاویانی برای بهتر شدن حالم با نتبرداری.
۵. جستجو در طاقچه برای کتاب تمرین کتابنقدم.
۶. تمرکز نداشتنم و یادداشت روزانه نوشتنم برای بهتر شدن حالم. کمی اثر دارد. اما موقت است.
۷. گرمای هوا به ۳۶ درجه رسیده که بالاترین حد در این مدت است و جواب ندادن کولر و عرق ریختن و عصبی شدن از قطع یک ساعته و آبپز شدن.
۸. نویسندهساز و نوشتن تمرین محبوبم ادامه نویسی که خاطرهای را در من جان میبخشد که نوید یک داستان کوتاه است در مورد احترام نگذاشتن به حد و مرز دیگران و عواقبش. که عنوان آن : هیچگاه به یکدیگر نگفتیم که… بعد از آن خواندن داستان «چرخه» از مجموعه داستان وسوسه مدیا کاشیگر که روش نگارش آن زبان ابزار است و معرفی کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی که زبان گوهر است و داستان پایانی آن را خواندن. و معرفی فیلم «اینک آخرالزمان» بعنوان نمونهی آن. مجددن ادامه نویسی با جمله: باید سرش فریاد میکشیدم… که باز هم یادآوری خاطرهای و پیرنگ داستان کوتاه دیگری شد. اشاره به دوره داستان کوتاه ۵ و ارسال بهترینهای شرکتکننده در سایت که من هم در این دوره شرکت کردهام و امیدوارم جزو آنها باشم. از فردا باید دوبارهنویسی کنم. اعلام دوره داستان کوتاه ۶ و توضیحات دوره. و بعد پاسخ به سوالات بود که «روایت خونسرد» توضیح داده شد و بهترین نمونه آن کتابهای ارنست همینگوی است. داستان ۱۰ جلدی آنتوان چخوف که ۴ جلدی آن نیز موجود است برای نوشتن داستان کوتاه بهترین نمونه بودنش و استاد کلانتری عزیز چند کتاب معرفی کردند که کتاب «شرق بنفشه» شهریار ماندنی پور بعنوان بهترین نمونه داستانی زبان گوهر که او اولین کسی است که این سبک نوشتن را در این کتاب ارائه کرده است. خیلی وقت پیش خاندهام و در لیست دوباره خانیام جای گرفت.
۹. شرکت در اجرای کوچینگ زنده با منتوری صادق کوهکن موجب از دست دادن وبیکار شد که بعد بشنوم.
۱۰. ساعت ۲۰ همزمانی دو جلسهی کوچینگی که وبینار «حضور، زمان» از مهدی حسینی انتخابم بود که در مورد زمان کرونوسی و کایروسی بود که در وبینار های الهه جان علیزاده به آن پرداخته بود و برای من تکرار خوبی از منظر کوچینگی و استفاده در جلسات بود و دو ساعت و نیم شیرینی بود با بیش از چهار صفحه نتبرداری و وبینار محمد حجار با عنوان «متخصص پنهان» را از دست دادن.
۱۱. ساعت یازده به رختخواب رفتن و تاساعت دو پشههای خونخوار شمالی با قساوت به جانم افتادند و از دست و پا و صورتم کندند و خون خوردند و اجازه خوابیدن ندادند و موجب شدند بنشینم و سه بخش از سریال مترسک جنایی _ معمایی معرفی شده در سایه نگار و نقد آینده جلسات پنجشنبه زهرا بیت سیاح را ببینم و قاتل زنجیرهای آن اعصاب خرابم را حسابی با قتلهای بیرحمانه دخترکان مدرسهای در هر بخش خراشاند و کند و بیرحمانه کنده شدهها را برد اما خوابم نبرد که نبرد.
۱۲. نمره به روزم ۶ بود که نه درس خواندم و کتاب آنگونه که هر روز میخانم فقط پنج صفحه از نزدیک ایده را خواندم که چون حضور ذهن نداشتم ولش کردم.
۱۳. بدلیل حال ناخوب روحیام یک ساعتی اینستاگردی و یوتیوبگردی کردم که حالم را بدتر کرد.
گزارش نیک ۳۵ من یکشنبه ۴ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. صفحات صبحگاهی نوشتن پنج صبحی. نوشتن خواب جالبه و نوشتن جملات تاکیدی حال خوب کن. اما گویا چندان اثری نداشت.
۲. پستی در کانال تلگرام و بله در مورد فوت میترا خواهرم در روز تولد مادرم نوشتنم که دوسال گذشته و حیرت از گذر زمان و حیرت ناشی از فراموش نکردن و حتی نپذیرفتن آن.
۳. خواندن سوالات امتحان کوچینگم فقط یک صفحه و کنار گذاشتنش بعلت نداشتن تمرکز و پی بردن به این نکته که سوگ مرگآور میتواند باشد و عمر کوتاهکن.
۴. وویسی در مورد شکرگزاری با عنوان «آیا شکرگزاری توهم است؟» در کانال تلگرامم گذاشتن و داستان راندهی ستم از احسان طبری متنی را در کانال بلهام گذاشتن به جای داستان مادرم پیش از من که تمام شد. و بخش ۴۷ مادرم پیش از من در تلگرامم.
۵. تمرین کتابنقد را تکمیل کردن.
۶. شنیدن وویس بخش دوم عزت نفس محمدرضا شعبانعلی و نتبرداری
۷. شنیدن وویس دوره مدار ثروت دکتر کاویانی و نتبرداری.
۸. دولینگو ترکی استانبولی.
۹. نویسنده ساز و کلمهنویسی که تفاوت حال شاد هفته پیشم با امروز که فوت میترا بود را کاملن نشان میداد. این تمرین برایم بسیار جذاب است از امروز تصمیم گرفتم برای نتیجه گیری بهتر این تمرین را از هفته آینده در دفتری جدا که جلد زردرنگی دارد و پنجشنبه برای کار دیگری خریدم بنویسم و هر هفته انجام دهم و از حالم مقایسه بهتری داشته باشم.
درباره بانویی با سگ ماوس چخوف استاد گفتند و ترجمههای مختلف با اسمهای متفاوت که بهترین ترجمه از سروژ استپانیان است که ترجمه روح دارد و خواندن بخشهایی از داستان هندوانه با دو دست چخوف و با تقلید صدای عالی داستان اگر فرصت کردم دوباره بشنومش چون مریم صحبت میکرد و حواسم پرت شده بود درست نفهمیدمش که گاه انگار نویسنده ایرانی است بس که معادل سازی توسط مترجم استادانه صورت میگیرد و استاد اشاره به ترجمههای سروش حبیبی و … دارد.
تمرین این وبینار را نوشتن اولین جمله از بهترین رمانی که خواندهاید، گذاشتند که من تمام کتابهایم لنگه است و دسترسی ندارم و این مدت که در سفرم پیدی اف خاندهام و از گشتن در پیدی افها منزجرم. اما مصرم در انجام این تمرین جذاب و گشتن در پیدیافهام انشاالله.
۱۰. وبیکار الهه جان علیزاده و معرفی فکریشه که قبلن شرکت کردهام و دلم میکشد بار دیگر جلسهی بازخورد جذابش را بشنوم و در تقویم مینویسم برای جمعه.
۱۱.تشکیل نشدن دو کلاسم و دیدن بخش ۴ و ۵ سریال پلیسی و جنایی «مترسک» کرهای و پشیمانی از دیدنش و در دام چه میشود افتادنش و ادامهاش به ویژه که بخاطر حال ناخوب فوت میترا تمرکز ندارم و کتاب خواندنم تعطیل شده است.
۱۲. تماس دوست نازنینم سارا بالمیر و نیمساعتی دردودل کردن و بهتر شدن حالم و مجددن دریافتن آن که «دوست خوب داشتن نعمت است.»
۱۳. ارسال وویسهایی در مورد سوگ به دوستی که به پست تلگرامم واکنش داده بود که او هم در چنین حالی است، جهت بهتر شدن حالش.(شاید جهت بهتر شدن حالم هم باشد.)
۱۴. تمرین شفقتورزی به خود و یادآوری روزانه از امروز به خود و نوشتن بالای تقویم تا آخر هفته.
۱۵. دریافتن دوباره این نکته که گاهی غم و بیماری وسیلهای است برای استراحت ذهن و به خود پرداختن و رشد کردن روحی.
گزارش نیک ۳۶ من دوشنبه ۵ مرداد ماه ۱۴۰۵
گزارش نیک ۳۷ من سه شنبه ۶ مردادماه
۱. نوشتن صفحات صبحگاهی ۵ صبح بهاری در تابستان سیاهکل با نسیم خنک برنجی.
۲.شرکت در وبینار ۶ صبح بیزنس کوچ بیپایان و وبینار جذاب «خلاقیت در زندگی» طاهره خادمی نازنین
۳. دولینگوی ترکی استانبولی
۴. جلسهی سوم کوچینگ سارا حسینی نازنین و فهمیدن آنکه رشتهی ارشدش مهندسی پزشکی است و پس از حل دو مشکل اولش به مشکلات بیکاری در این زمینهی حساس پرداختن که باید راحت سر کار باشد یا در دانشگاه تدریس کند و از بی سامانی کشورمان چنین نیروی فعال و باسوادی حیران و بیکار است. و با تغییر رشته باز هم در دانشگاه رشته کوچینگ را میخواند. اظهار رضایت و کره ۱۰ از ۱۰ دادن به کل جلساتم و خوشحالیاش از جلسات به من نیز روحیه میبخشد.
۵. افتادن نویسنده ساز از ۱۷ به ۲۲ بعلت قطع برق استاد کلانتری عزیز و معرفی یکی از بهترین رمانها، رمان« تاریکی» حسین مرتضاییان آبکنار و معروفترین کتاب او « عقرب روی قطار» و خواندن داستانک همشاگردیهایش. و حین خواندن استاد خواب مرا در ربودن. بس که استاد لالایی خوبی میخواند. بعدن کتابش را دانلود کردم و در کتابخانهام گذاشتم که بخوانم.
۶. وبیکار الهه جان و گوی آتشین روابط را سرد کردن را آموختن و لذت بردن.
۷. بلافاصله وبینار ندا مفاخری در مورد هوش مصنوعی در کوچینگ که عالی بود. با عنوان «فقط کوچ بودن دیگر کافی نیست.»
۸. خواندن حیوان قصهگو سی صفحه و نتبرداری صبحم پیش از صبحانه.
۹. خواندن ۳۰ صفحه جزوه کوچینگ صورتی سخت در حفط کردن و رضایت از امروزم در مرور جزوات.
۱۰. شروع کتاب شرق بنفشه شهریار مندنی پور و گذاشتن صفحه اولش در کانال تلگرامم و جملهی اولش را در کانال همراهان نویسنده ساز استاد کلانتری عزیز گذاشتن.
۱۱. گذاشتن بخش ۴۹ مادرم پیش از من در کانال تلگرام و راندهی ستم احسان طبری در گروه بله.
۱۲. خواندن هنر پرسشگری چند صفحهای که تمرکزم پریده و ولش میکنم.
۱۳.توجه بر خودشفقتورزی و تاکید ورزیدن درونی امروزم بر آن در کل روزم.
گزارش نیک ۳۸ من چهارشنبه ۷ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت ۵ و صفحات صبحگاهی دوستداشتنی و حال خوب کنم امروز با نوشتن از خوابم در آن لباس بلند صورتی با دامن جلو چیندار خاص و موهای بلند و خوشحالتم که حس زیباتر شدن میداد و ۱۸ ساله شدنم و مادرم که او هم جوان و سرزنده مینمود که از همان سنین در بستر بیماری افتاده بود و آرزوی سلامتیاش تا پایان عمرش با من مانده بود و برآورده نشده بود را در خواب میدیدم. شاید از آن نوشتن حالم را خوب کرده بود.
۲. ارسال بخش ۵۰ زندگینامه مادرم پیش از من در تلگرامم نوشتن توضیحی در مورد شرق بنفشه شهریار ماندنی پور که روز گذشته پارگراف آغازینش را گذاشته بودم و با خواندنش متن «زبان گوهر» را بهتر دریافته بودم و میخواستم همراهان کانالم را در این لذت شریک گردانم. و گذاشتن جملهی آغازش را در کانال همراهان نویسندهساز استاد کلانتری عزیز.
۳. نوشتن ۱۰ مورد از کارهای روزانه ام و جهت ارسال سیو کردنم و سیو نشدنش و الان در حال انفجار بودنم از نت و سایت و کوفت و زهرمارهای کنونی. پشیمان شدنم از انتشارش در سایتم و ارور دادنهای بد موقع سایت کوفت و زهرماری. به یاد نوشتن چند بار مقالاتی و سیو نشدنش و صرفنظر از دوباره نویسی آن و در دلم ماندنش مثل زخمی و اکنون آن داغ تازه شدن.
۴. شرکت در وبینار ۶ صبحی بیزنس کوچ بیپایان استاد سید حسین علوی گرامی و با سخاوت علمی در مورد اتیکت و چرا کوچها برای فروش بیشتر و به ویژه عقد قرارداد باید بااتیکت باشند که موجب شد چون در این مورد گفتند و چند بار تکرار کردند که چون استاد میگفت هیچکس در ایران در چنین موردی هیچ فعالیتی نداشته و ندارد و من اولینم من هم آرمان ولیان را معرفی کردم که مدرسند در این حوزه و کتاب دارد و پس از جلسه پیدی اف کتاب آرمان ولیان را در کتابخانه شخصیام که اکنون ده نفر عضو هم دارد در تلگرام و در بله، بگذارم تا خودم نیز برای بار دوم بخانمش. کاش جوانانمان به ویژه که بسیار بیادبند و آداب معاشرتشان کمی مانده به صفر است آن را بخوانند. گاه آدم از بیادبی این نسل زد حالش بد میشود که ایران فردا با این بیادبهای خود را علامه دهردان چه خواهد شد.
۵. جلسهی کوچینگ سحر بامهر نازنین که نیمساعتی بدلیل ضعف نت هدر شد و چون جلسهی بعدی پس از آن با دکتر عظیمی بسیار ایراد گیر از نظر پشتیبان موسسه بود که گفتند فقط شما تنها کسی هستید که با مشخصات داده شده ایشان برابری دارید. چون کوچ مورد نظرشان موجود نیست و باید خاص خودشان ساخته شود، متوجه شدم با چه کسی مواجهم و نخواستم بهانه دستش دهم. اما با این که تلفنی سه بار خودش تاکید کرده بود جلسه واتساپی و با تماس خودشان باشد و پنج دقیقه دیر کردند. پیام دادم که جلسه را فراموش کردهاید؟ و ایشان دو دقیقه بعد تماس گرفتند. در جلسه متوجه شدم مشکلی معمولی در ارتباط با خانواده دارند که عرف جامعه ماست و چیز عجیبی نیست. و باز پس از این جلسهی صفر اصرار داشتند خیلی سریع فردا جلسه ی اول گذاشته شود که ببینند من می توانم مشکلشان را حل کنم اگر نه فرد دیگری معرفی شود. که من به ایشان تذکر دادم این موضوع عملگرایی و تعهد ایشان را نیز میطلبد و کسی نمیتواند با چند جلسه مشکل سالیان ایشان را حل کند. امید که گوش شنوا داشته باشند و همراه شویم و همراهی مان موثر افتد.
۶. دولینگو و در دایموند ماندن در ترکی استانبولی.
۷. نویسنده ساز و داستان کوتاه ۵ و تایید شدن داستان کوتاهم از جانب استاد کلانتری عزیز و در سایت قرار داده شدن که شاید حتی کتاب شود و ترسم موقع ارسالش از تایید نشدنش و ناامید شدن خودم از نوشتن. و ساجده حق پرست نازنین و شعر و آوا و موسیقی در کلام شعر هفته پیش و این هفته نمایش تصویر در اشعار و نمونهی دلنشبنش از منصور اوجی و خواندن اشعارش و در خواست مجدد خواندن آن شعر آغازین توسط استاد کلانتری عزیز و نوشتن من کل آن را و باز جا ماندن از نوشتن کاملش. و ادامه نویسی محبوبم با « تهش اینست که…» که سر آغاز داستانکی شد از خاطرهای تلخ با پایانی شیرین از کسب تجربهای ماندنی در کل زندگیم از درسی همیشگی شدن در روابطم. و در پایان خواندن بخشی از رمان جذاب «ولی دیوانهوار» شیوا ارسطویی که چقدر شیوا از ناشیوایی نامش در ذهنش و دوست نداشتن نامش گفته بود و این شیوا گفتنش از ناشیوایی نامش به دلم چسبید.
۸. سیو کردن هر بخش پس ازنوشتن از ترس سیو نشدن کنونی در سایتم و از دست دادن حس از احساساتم نوشتن که در قبل مفصل نوشته و از احساساتم که صبح زود بود و سرحال بودم و به خاطر سیو نشدنش حس و حالم رفت که رفت که رفت با صد افسوس.
۹. از دست دادن وبیکار الهه علیزاده بدلیل همزمانی میتاپ و مبحث جذاب برای من که موضوعی از حامی زن قدرتمند و باسواد و متواضع که همیشه کارگاهی و با تمرین و حال خوب کن و کوچینگی و کاربردی است با موضوع«دو راهیهای اخلاقی در کوچینگ» که به دلیل خستگی امروزم جلسهی دو ساعته از ۷ را ساعت نه و نیم شام نخورده به خواب رفتم تا چهار صبح که اکنون است و بیدار شدهام و در حال نگارشم.
۱۰. به هم ریختنم صبح موقع صبحانه از شنیدن تفسیری در تلویزیون که نرخ تورم تیر ماه امسال را میگفت که پارسال اگر حقوقت ۳۰ میلیون بوده و میتوانستی خرج کنی بدون کمبود، امسال تیر ماه باید حقوقت حداقل ۸۴ میلیون تومان باشد که بتوانی همان خرید را داشته باشی تازه این برآورد تیرماه بود و اکنون که مردادیم چه شده است؟ وااسفا بر مردم ایران.
۱۱. نمره به امروزم ۹ بود چون در تمامی موارد ۱۰ خود را گذاشتم و شاید به دلیل خواب حال خوب کنم حالم خوب بود. و اگر در جلسهی میتاپ خوابم نمیبرد نمرهام را ۱۰ میدادم.
۱۲. داشت یادم میرفت خواندن ۱۰صفحه جزوه امتحانی سختم در یکساعت با جدیت. خواندن کتاب شرق بنفشه مندنیپور و هنر پرسشگری.
۱۳. جابجایی و دستهبندی کلاسورهای مرتبط و نزدیک به هم در یک کلاسور برای جلوگیری از سردرگمی موقع شروع کلاسهایم. و جدا کردن جلسات کوچینگم در کلاسوری جدید بخاطر پر شدن کلاسور سال گذشتهام.
۱۴.بدلیل دوبارهنویسی و پس از هر بخش سیو کردن حدود دو ساعت طول کشیدن نوشتن گزارش نیکم و جای سه گزارش را گرفتن از دست نت کوفت و زهرماری و سرکاری.
گزارش نیک ۳۹ من پنجشنبه ۸ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. با به مشام کشیدن خنکای صبح همراه با بوی خوش برنج شمال ۵ صبح صفحات صبحگاهی را مینویسم. آنقدر این بو حالم را خوب میکند که نگو دارد.
۲. نوشتن گزارش نیک چهارشنبه بیش از یک ساعت وقتم را میگیرد چون حس و حالم خوبست و در هر بخش داستانی انگار شکل میگیرد، اما موقع سیو در سایتم ناگهان ارور میدهد و میگوید بعدن امتحان کن و وقتی نیمساعت بعد بر میگردم سیو نشده و فشارم را به صد میرساند و به عاملین ضعف نت فحشی که برایشان از جانب من مثل چراغ موشی است برای خنکای دلم نثار میکنم و مجدد مینویسم اما چه نوشتنی؟ ناچار میشوم هر بخش را کوتاه کنم و با هر شماره سیو کنم و حال خوبم به ناخوب بدی مبدل شده که تا پایان یافتن آن و ارسالش به سایت استاد یک ساعت و نیم دیگر از وقت و تمام حس و حال و انرژی مورد نیاز روزم را ستانده است. اما ناچار گذر میکنم.
۳. از ساعت ۹ تا ۱۴ به خمام برای کار بانکی شکایت از کارمند ناکارمند میرویم و با خوردن کلهپاچه ناهاری هوس کرده دوستم که من چون زیاد دوست ندارم و ساعت ۱۱:۳۰ است و سیرم حتی هوس نمیکنم و لب نمیزنم و به ویرایش زندگینامه مادرم پیش از من میپردازم تا او بیش از نیمساعت با طمانینهو لذت میخورد. برای برگشت برای ارسال مدارکش و پاسپورتش برای سفرش نزد دخترش دیر شده و با تلفن به تیپاکس و خواهش و تمنا آنان را نگه میدارد و کارش را تا ساعت یک انجام میدهد. تاوان بیبرنامهگی و شاید به هوس پرداختن پیش از اولویت را انجام دادن را با تنش بدی میدهد که نمیدانم میفهمد یا نه؟ اما آن تنش را بر من همراه نیز وارد میکند. اندر مزایای همنشینی است این دیگر به وضوح. و بعد خرید مایحتاج از میوهفروشی و سوپری.
۴. دولینگوی ترکی استانبولی در استراحت بعد از ناهار
۵. نویسندهساز و ماهان ابوترابی و احسان شناساست و چالش داستانک و توضیحات و معرفی کتاب و از چالش گفتن و آنقدر قطع و وصل میشود که هیچ نمیفهمم. اما با حرص خوردن از قطع و وصلی با استقامت تا پایان میمانم. این حرص خوردنم اهدایی جمهوری اسلامی است که باید بر فرقشان کوبید و حیف که نمیشود که نمیشود و همین نشدن هم جای افسوس دارد. کاری کردهاند که افسوسهامان دارد سر به فلک میکشد و خود انگار در چاه ندانمها ماندهایم. ۶. قطع نت همراه اول از ظهر تا ساعت ۲۰ و استفاده از یک ویپیان رستم که بدون نت کار میکند و کارکردش عالی است به ویژه در باز کردن واتسآپ و اینستاگرام و تلگرام و یوتیوب سه سوته و حیرانی من و رضایت از آن و معرفیاش به خواهر و دوستان نزدیک با شادی که هراسم را از قطع نت در آینده و چارهسازیاش حال خوب کن است. شاید این بهای حال بدی دیروز و از صبح دویدنهایم باشد.
۷.شرکت در وبینار سایه نگار ساعت۲۱ زهرا بیت سیاح که تنها شرکت کنندهام و در اواسط ستاره نیز به ما میپیوندد و در مورد فیلم گوسفندان کارآگاه
(Sheep detectives)که فیلم کمدی فانتزی با ساختی دلچسب است و در این ایام بدحالی حالم را خوب کرده بود و تفسیر جنایی آن از زبان زهرا با آن روحیه شاد و همیشه خندان جذابترش میکند. در جلسه قبل مریم دوستش دو سریال The frog کرهای و Karma را معرفی کرده که قبل از خواب بخش اولشان ر از ساعت ۲۲ تا ۲۴ میبینم و خوشم نمیآید و از دیدن بقیه صرفنظر میکنم و میخوابم.
۷. در جلسهی سایه نگار به یاد وبینار راه هنرمند جمعه ۱۱ صبحم میافتم و چون هفتهی پیش یادآوریاش را ساعت ۶ صبح جمعه گذاشتم و شرکتکنندگان کم بودند فورن تا یادم میافتد حین وبینار کوتاه و مختصر میگذارم تا قبل از خواب لااقل ببیند و فردا تعداد شرکت کنندگان بیشتر باشد. میدانم دلیل کم بودن تعداد شرکت کنندگان صبح جمعه بودن است اما طی هفته وقت دیگری نمیماند.
۸. به شکرگزاری پیش از خواب از خستگی نمیرسم و خواب مرا در میرباید.
۹. یادآوری حذف گزارش نیک دیروزم موجب درس می شود و امروز در سایتم قبل از سیو اول کپی میکنم.
لینک کانال تلگرامم: https://t.me/mahro1402 لینک سایتم: mahnazrouhani.ir
۱۰ .رفتم گزارش نیکم را در سایت استاد کلانتری عزیز بگذارم که گزارش نیک پربارش را دیدم و فکر کردم اینجا سبوس کنم حیف است بس که نکته و معرفی کتاب دارد از دستش بدهم در زیر این کپی اش کردم.
از وبینار نویسندهساز:
ماهان ابوترابی و احسان شناسا هم در اجرای وبینار امروز سهیم بودند. به فراخان چالش «داستانکنویس ماه» پرداختیم. برای ورود به این چالش باید داستانکی با موضوع «کوچه» بنویسید. جزییات چالش را در کانال مدرسه نویسندگی بخانید.
از پرسشگاه:
در کدام حالت نویساترم؟
نیمی از من نویساتر است از دیگر نیمهام.
نیمِ نانویسا را چگونه وادارم به نوشتن؟
نیمِ نویسا را نویساتر کنم تا حسادت نیمِ نانویسا برانگیزم؟
از سایت:
عنوان چند مجموعه داستان دیگر را به فهرست «بهترین مجموعه داستان داستانهای کوتاه فارسی» افزودم.
از کتاب:
دوبارهخانی. امروز رفتم سراغ مجموعه داستان «واهمههای بینام و نشان از ساعدی». حیات جوشانِ قصههای ساعدی شگفتاور است، هنوز تازهاند و سرمشق داستانپردازی. اولین قصهی این مجموعه، «دو برادر»، حدودن ۴۰ صفحه است. دو برادر که یکیشان لشکرده توی خانه و تخمه میجود و رمان میخاند و شده آینهی دقِ برادر کوچکتره که از بام تا شام سگدو میزند و کلافه است که از بیمبالاتیهای برادر بزرگ. خلاصه که دعواهای برادران چنان پیرزن صاحبخانه را عاصی میکند که فرمان تخلیه میدهد. و بعدِ کلی تقلا به خانهی جدید میروند که عاقبتِ تلخ برادر بزرگتر نیز همانجا رقم میخورد. ساعدی در اینجا هم مثل قصهی «بازی تمام شد» داستان را با مرگی نابهنگام اما باورپذیر به پایان میرساند.
به این میاندیشم که مرگ برخی شخصیتهای داستانی عامل اصلی تداومِ حیات آنها در ذهن ماست.
—
لذت از فارسیِ قاسم هاشمینژاد در «سرود رستگاری»:
«چگونه توانم از کامه و بیکامگی گفت؟ چگونه توانم از او گفت که عاریست از جوهر و بیجوهری؟ من شهد دانشم، هستی همگون، چو آسمان»
از شعر:
«غم قبول کسم نیست چون پسند توام»
«در طرب خون تاک را مانم/در ادب چشم پاک را مانم»
«محبت گر بود همخوابه عمری در ته دوزخ/ز اخگر بالش و از شعله بستر میتوان کردن»
«پرواز در قفس نشنیدنست هیچکس/دل را ز چیست این همه در سینه داشتن»
-طالب آملی
—
احمدرضا احمدی بالای ۱۰۰ جلد دفتر شعر چاپ کرد، بیشتر در سالهای بازنشستگی. من که هر چی کتابهایش را جمع میکنم هنوز جمعم جور نشده. گمانم احمدی بیش از نوشتن شعر از پرکاری لذت میبرد. شعر بهانه بود تا هر روز صبح بیدار شود و مثل دوران کارمندی در کانون پروش فکری شعر «تولید» کند و بفرستد دفتر ناشر. مستند «وقت خوب مصائب» را هم که ببینید درمییابید که احمدی به این کمیت میبالد. این هم عیشیست به هر حال.
از فیلم:
بند کردهام به همفری بوگارت. امروز «شاهین مالت» را دیدم. فیلم پرحرفیست و تا حدی ملالآور.
به تماشای کلاسیکها ژانر جنایی ادامه میدهم.
از نوشتن:
نوشتن پارهی اول و دوم روایتی کوتاه.
لینک کانال تلگرامم: https://t.me/mahro1402 لینک سایتم: mahnazrouhani.ir
یادداشتهای مهناز:
گزارش نیک ۴۰ من جمعه ۱۰ مرداد ماه ۱۴۰۵۱
۱. پنج صبح صفحات صبحگاهی نوشتن با نسیمی خنک پر از بوی خوش برنج شمال.
۲. نوشتن گزارش روز پنجشنبه و چهارشنبه که بدلیل اشتغال و خستگی نتوانستم بنویسم و ارسال در سایت استاد کلانتری عزیز. و با مشاهدهی گزارش نیک ایشان بس که جالب بود در زیر گزارش نیک امروزم کپی کردن آن.
۳. شروع کتاب سراشیب شرق اکتاویو پازل در طاقچه بینهایت و نشد که در کانالم بگذارم بخش مورد پسندم را. گاهی طاقچه احمق میشود و اشتراک را میپراند. که در چنین جمهوریی طبیعی است به چاک جادهی احمقشدهها زدن.
۴. برگزاری وبینار ساعت۱۱ راه هنرمندم و ارسال وویس در کانال که تا شب انجام شد به دلیل نت با جنبهمان و بر سر چرخاندنش. رضایتم از جلسه بخاطر کارگاهی برگزار کردنش با ۳ تمرین که خود نیز همزمان به کشفهای جدیدی دست یافتن و نتایج بهتر برای شرکتکنندگان داشتنش.
۵.تماس زینب در بله و سمیرا در تلگرام و درخواست مشورت در مورد مشکلشان و راهجویی و خوشحالیام از مفید بودن وبینارهای رایگان.
۶. جلسهی اول دکتر معظمی و یکساعت و چهل دقیقه بطول انجامیده و اظهار رضایت از جلسه و ست کردن جلسه بعد
۷. از دست دادن چهل دقیقه اول نویسندهساز و در پایان صحبتهای الهه علیزاده عزیز رسیدن و تاسف بابت از دست دادنش.
۸. توجه ویژه داشتن بر شفقتورزی به خود.
۹. آگاهی بر دورویی کارمند بانکی که فکر میکردم فرد باوجدانی است و دروغگو در آمدنش با وجود تاکیدش بر آن که دروغگویی بد است. گویا خود را فرافکنی میکرد برای موجه جلوه دادن خود. کشف تلخی بود و موجب بیاعتمادی بیشترم به آدمها.
۹.
گزارش نیک ۴۰ من جمعه ۹ مرداد ماه ۱۴۰۵۱
۱. پنج صبح صفحات صبحگاهی نوشتن با نسیمی خنک پر از بوی خوش برنج شمال.
۲. نوشتن گزارش روز پنجشنبه و چهارشنبه که بدلیل اشتغال و خستگی نتوانستم بنویسم و ارسال در سایت استاد کلانتری عزیز. و با مشاهدهی گزارش نیک ایشان بس که جالب بود در زیر گزارش نیک امروزم کپی کردن آن.
۳. شروع کتاب سراشیب شرق اکتاویو پاز در طاقچه بینهایت و نشد که در کانالم بگذارم بخش مورد پسندم را. گاهی طاقچه احمق میشود و اشتراک را میپراند. که در چنین جمهوریی طبیعی است به قول پدر خدابیامرزم به چاک جعدهی احمقشدهها زدن.
۴. برگزاری وبینار ساعت۱۱ راه هنرمندم و ارسال وویس آن در کانالش که تا شب انجام شد به دلیل نت با جنبهمان و بر سر چرخاندنش. رضایتم از جلسه بخاطر کارگاهی برگزار کردنش با ۳ تمرین که خود نیز همزمان به کشفهای جدیدی دست یافتنم و نتایج بهتر برای شرکتکنندگان داشتنش با نظرخواهی از آنان.
۵.تماس زینب در بله و سمیرا در تلگرام و درخواست مشورت در مورد مشکلشان و راهجویی و خوشحالیام از مفید بودن وبینارهای رایگان.
۶. جلسهی اول دکتر معظمی و یکساعت و چهل دقیقه بطول انجامیدن و اظهار رضایت از جلسه و ست کردن جلسه بعدی.
۷. از دست دادن چهل دقیقه اول نویسندهساز و در پایان صحبتهای الهه علیزاده عزیز رسیدن و تاسف بابت از دست دادنش.
۸. توجه ویژه داشتن بر شفقتورزی به خود در کل روز در روابطم.
۹. آگاهی بر دورویی کارمند بانکی که فکر میکردم فرد باوجدانی است و دروغگو در آمدنش با وجود تاکیدش بر آن که دروغگویی بد است. گویا خود را فرافکنی میکرد برای موجه جلوه دادن خود. کشف تلخی بود و موجب بیاعتمادی بیشترم به آدمها.
۱۰. در سرچی گوگلی داستان کوتاهم در سایت استاد کلانتری را دیدن و حس خوبی را تجربه کردن.
۱۱. دریافتن باز نشدن سایتم و ارور ۴۰۳ دادن و نگرانی از دست دادن سایتم موقع گزارش نیکم را نوشتن.
چون قبلن هم شده بود و بعد خودش درست شد کمتر نگرانم. اما فکر از دست دادن و چهار سال زحمت نگرانم میکند و غمگین. انگار تحمل از دست دادنم کم شده است و در تمامی موارد شاهدش هستم حس میکنم فرسوده شدهام.
۱۲. بخش ۵۴ مادرم پیش از من را در کانال تلگرام و رانده ستم ۶ را در بله گذاشتن.
لینک کانال تلگرام
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک ۸۱ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک ۴۱من.
شنبه ۱۰ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. صفحات صبحگاهی ۵ صبح را با صدای خوش پرندگان و بوی خوش برنج پراکنده در هوای سیاهکل نوشتن.
۲. وبینار ۶ صبح بیزنس کوچ بیپایان استاد اعظم رمضانی و جلسهی سوم موضوع «چرا میدانیم اما عمل نمیکنیم.» و بعد از جلسه سوالات را در دفتر پرسشهایم نوشتن.
۳. ۹ صبح جلسهی صفر کوچینگ ۲۰دقیقهای سمیرا جان سهیلی و ۷۲ دقیقه بطول انجامیدن.(بدلیل حساسیت شرایطش جلسهی اول را رایگان برگزاریدن. که معمولن برای تمام مراجعانم به همین شکل است.) عیب است یا مرحمت نمیدانم. به آن هم هیچگاه نیندیشیدن.
۴. نوشتن گزارش نیک ۴۰ جمعه و در سایت استاد ارسالیدن که بعلت خطای ۴۰۳ سایتم در کانالی در تلگرامم فعلن نوشتن و پکر بودن از ترس که زبانم لال نکند سایتم پریده باشد و غمگین بودن از آن بشدت و ناگفتنی.
۵. بخش ۵۳ مادرم پیش از من را در تلگرام گذاشتن و چتهایی دلنشین با فاطمهی یاوری نازنین داشتن در مورد آن. و انرژی بخشی لطیفش. و بخش ۱۱ راندهی ستم احسان طبری را در بله ارسالیدن.
۶. نویسنده ساز و معرفی کتاب «عادتهای انعطاف پذیر» استفان گایز را معرفی و خلاصه اش را گفتن و نحوه استفاده از آن و در طاقچه بینهایت را من گرفتن و رمان مرگ قسطی سلین را خواندن و ادامه نویسی محبوبم با «امشب برای اولین بار…» را نوشتن وحظ بردن از آن و مقدمهی یک داستانک شدن آن.
۷. دولینگوی ترکی استانبولی و هی چون در دایموند ماندهام باید مدرک دهد و دو مدرک قبلن گرفتهام و ناگفته نماند که مدرکش مثل مدرک دانشگاهی در دنیا معتبر است و راحت نمیدهد و دیگر نمیخواهد بدهد، حوالهام میدهد که زبان دیگری نمیخوانی و من مجدد بر عربی که قبلن تا ادونس خواندهام و عربیم به لطف زیاد قرآن خواندنم خوب بودن و مجدد به اول برگرداندنم و بر اعصابم سوهان کشیدنش. همین دولینگو را کم داشتم که سوهان کشم شود. ای وای گویووووووم.
۸. وبیکار الهه جان علیزاده و بر موضوع حقیقت رسیدن و لذت بردن از این مبحث جذاب.
۹. وبینار کوچینگ گروهی با کوچ قدرتمند «مهران بهشتی» و لذت از دانشش و آموزش حتی نحوهی برخورد با مراجعین سخت و نامتعهد و اندازهی یک دوره ده ساعته از دو ساعت چکیدهی آموزشش درس گرفتن. و اشارهی لیلی جان گردانندهی جلسه به این نکتهی مهم که اگر بعد از جلسهی کوچینگ انرژی تان زیاد نشده و کاهش یافته کوچ خوبی نیستید. و میزان کوچ خوب بودنتان را حالتان در جلسه و بعد از آن مشخص میکند.
۱۰. ۸ صفحه خواندن کتاب داستان کوتاه ایستگاه آبشار از پرویز دوایی که از کتابخانه گرفتهام و هنوز آغازش نکرده بودم. در پنج دقیقه مهلت آزمایشی نویسنده ساز استاد در استفاده از عادت انعطاف پذیر.
۱۱. رمان آخرین آنار دنیا از بختیار علی را از طاقچه بینهایت از صبح آغازیدن و تا شب ۴۰ صفحه خواندن و لذت بردن و طاقچه اجازهی به اشتراک گذاشتن را از من ربودن و کانالهایم را از آن محروم کردن با از رویش پریدن. نتیجه حماقت اپلیکشن طاقچه نیست؟
۱۲. یک شعرک و دو کاریکلماتور نوشتن.
۱۳. بعلت بیخوابی به سرم زدن تا ۴ صبح سه وویس دورهیMCC را تا صبح شنیدن. و به عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد اندیشیدن.
#گزارش_نیک
https://t.me/mahro140
گزارش نیک ۸۲ استاد و
۴۲ من یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
۱. صفحات صبحگاهی در پنج صبح و همان حال و هوای هر روزی
۲. اعلام ثبت نام تاریخ آزمون فنی حرفهای سطح۳
۳. نویسنده ساز و صحبت از سره نویسی که با نام کزازی گویا گره خورده و میر شمسالدین ادیب سلطانی و معرفی کتاب « سنجش خرد ناب» و خواندن از کتاب«فرهنگ سره زبان فارسی» سلیمان مختاری که فقط حروف آ یک جلد از کتاب است. و من در خواندن لغات توسط استاد یک صفحه کامل مینویسم. و بعد تمرین پنج دقیقه کلمه نویسی جذاب یکشنبههاست و مقایسه کلمات هفتهی پیش با هم: که هفته پیش سالگرد فوت میترا بود که روز تولد مادرم و همزمانیاش دلم را هر سال به درد و اشک بیشتری مینشاند و امروز یادآوری سالگرد دوست همکلاسیام شهلا ذوقی دلم را به درد نشانده بود و مقایسه کلمانم مرا به این نتیجه میرساند که ذهنمان همیشه درگیر حالات روحیمان است و روابط و عشقهای بوده و نابوده و از دست رفته و بیمقداری این زندگی که صبح تا شب در حال اثبات خود و آنیم و آن هم جز نماد پوچی، هیچ نیست. بعد جواب به پرسشهاست و مقایسه الگوی کلاسیک فیلمهای سینمایی با فیلمهایی مثل آنگرادیسمان و پنهان هانکه و در پایان معرفی چند کتاب: «زیر متن در فیلمنامه» که طاقچه بینهایت دارد. و مدرسه زندگی از آلن دوباتن طاقچه بی… دارد و چگونه شغل دلخواه مان را پیدا کنیم. و در ژانر معمایی جنایی کتاب «پدرخوانده» را معرفی میکنند.
۴. دیدن فیلم سینمایی جذاب نهنگ The whale برای بار سوم، هم شاید بر حال و غمم و نتیجهگیری پوچی زندگی بیاثر نباشد.
۵. دولینگوی بزور عربی شده و ماندن در آن
۶. گذاشتن بخش ۴۱ گزارش نیک در سایت استاد عزیز
۷. گذاشتن بخش ۵۴ مادرم پیش از من در تلگرامم و بخش ۱۲ رانده ستم در بله
۸. پیگیری ارور ۵۰۴ سایتم با پشتیبانی سایتم.
۹. وبیکار الهه علیزاده و باز هم تمرین حقیقت و نتیجهگیری و استنتاج و مفهومش و چگونگی آن.
۱۰. ۲۰ صفحه از آخرین آنار دنیا و رونویسی بخشهایی از آن . بس که نثرش جذاب است.
۱۱. خواندن دو داستان کوتاه از کتاب «ایستگاه آبشار» پرویز دوایی.
۱۲. نوشتن یادداشت روزانه با عنوان سوگ در مورد مادر و خواهر و دوست صمیمی از دست رفته، برای بهبود حالم که همچنان بیاثر است بر این درد بی درمان.
۱۳. توجه کامل به تمرین خودشفقتورزی بخودم. که نتیجه در این حدود ده روز برایم رضایتبخش بوده است لااقل.
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک ۸۳ استاد
گزارش نیک ۴۳ من.دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
۱.بیداری پنج صبحی و صفحات صبحگاهی در خنکای صبح سیاهکل و صدای خوش پرندگان. امروز بوی خوش برنج نیست. متعجبم از یک باره رفتن این بو. مگر آنکه شامهی من در اثر سرماخوردگی خفیفم مشکلی پیدا کرده باشد.
۲. وبینار ۶ صبح بیزنس کوچ بیپایان استاد علوی عزیز و موضوع جذاب اتیکت. و موضوع «چرا کوچها باید بااتیکت باشند؟»
از این جهت برایم جذاب است که در دامن پدر و مادری با اتیکت بزرگ شدهام و بسیار به این موضوع اهمیت میدهم و کسانی که آداب معاشرت نمیدانند همیشه از زندگیام حذف شدهاند. جلسهی قبل با شناختی که از آرمان ولیان متخصص در این حوزه داشتم و در سایتش کتابش را رایگان گذاشته بود و من هم PDF را در کانال کتابخانهی تلگرام و بلهی خود گذاشتهام. چون باز استاد تاکید میکند که در ایران کسی نیست که به این موضوع پرداخته باشد. من او را باز در کامنتها که جلسهی قبل هم معرفی کردهام و استاد توجه ننموده است را دوباره با آدرس کانال کتابخانهام را دادن و چون شاید کامنتم طولانی است این که کتاب دارد متوجه میکنم و در پایان جلسه از من میخواهد لینک کتاب را در کانال بگذارم که بعد از جلسه انجامش میدهم و حتی استاد در پیوی در موردش اطلاعات میخواهند و من از این جهت باز هم ایشان را از این جهت در دل تحسین میکنم.
۳. کتابش را از روز چهارشنبه که در کانالم گذاشتهام شروع کردهام اما صوتیاش را هم میگیرم و در طی روز حدود چهار ساعت است با صدای دلنشین گوینده سه ساعتش را تا پایان شب و صبخ زود میشنوم و میبینم ۹۰ درصد موارد را از پدر و مادرم تا اینجا میدانم. چون پدرم معاون فرماندار بود و آنها را به خانه برای شام و ناهار دعوت میکرد. مادر با اخلاقی به ما نکاتی را برای معاشرت درست تعلیم میداد. و من آنچه اکنون کاریزماتیک بودن میگویند را شاید از آن مقید به آداب بودن پدر و مادرم و مرزگذاریها در روابطم دارم که البته خودم نیز به آن همیشه اهمیت داده و مطالعه داشتهام. شاید خواهرانم تا آن اندازه که من مقید بودم نبودند و شاید دلیل موفقتر بودن من هم همین باشد.
۴. پاک کردن بیش از ۶۰ کانال تلگرامم و بیش از ۵۰ کانال را آرشیو کردن و نفس کشیدن تلگرامم و از آن بیشتر خودم.
۵. تمرین دولینگوی عربی و حرص خوردن از دست دولینگوی زبان نفهم و جالبتر تحسین او از عربی دانستم. مونگولی در عین حال زرنگی اوتوماتیکش نمیدانم چرا حرصم میدهد..
۶. خواندن کتاب آخرین آنار دنیا و مفرح شدنم.
۷. نویسنده ساز و ادامه نویسی محبوب من…با عنوان به دستهایم که نگاه میکنم مرا به یاد پدر و مادرم میاندازد که زیبایی دستانم از ترکیبی از دستان آنان بودن است. و مرا به روزهایی شیرین میبرد و حال بدم را با این مقایسه و ژنتیک افسون میکند. خواندن شعری از دفتر در پایان شب خاکستری احمدرضا احمدی دوست حالم بهتر میشود. و وادار میشوم برای سلامتی استاد کلانتری دعا و برای بودنش خداوند را باز شکر کنم. و باز در پایان ادامه نویسی: وقتی بهتر مینویسم که…که بهتر است آن را بصورت یادداشتی در کانالم بگذارم.
و در پایان حسن ختامی از یدالله رویایی که به رویاهای تخیلبرانگیزش میبردم و حالم بهترتر میشود و پاسخ به سوالات و معرفی دو کتاب «تمرکز ربوده شده» از یوهان هری که طاقچه بینهایت با نام «تمرکز از دست رفته» دارد و میگیرمش که بخوانم چون این روزها بدان شدیدن نیازمندم و کتاب دیگر که در چالش نیمه اول عید هر دو یا سه کتاب استاد کلانتری خواندم و بخشهای مورد علاقه ام را نیز در کانالم گذاشتم بنام «خواستن توانستن نیست.» که تصمیم به دوباره خانی دارم. و بعد خواندن اسامی گزارش نیک بنویسها که من چون نصفه کاره نوشتهام ارسال نکردهام و بعد از وبینار تکمیل و ارسال میکنم.
۸. وبیکار و استنتاج و چگونگی تصمیمگیری و معرفی دوره تصمیمگیری. و مهمان جلسه الهه نصیری نازنین و مبحث معماری و مکان «صورتبندی محور مکانی خود در خانه را چگونه میبینید؟» جواب دادن به این سوال «تاثیر فضا بر بدنمندی من و تغییر من چگونه است؟» حالم را این دو سوال و انجام تمرین کاملن دگرگون میسازد که حتمن یادداشت روزانه را با این محوریت خواهم نوشت.
۹. تشکیل نشدن جلسه صلاحیتهای کوچینگ و شرکت در وبینار شیما صادقی نازنین و خواندن کتاب «مرزها و رابطهها» و جمله بولد شده کتاب برای من«شفافیت عین مهربانی است.» و لذت از وبینار.
۱۰. هر روز تصمیم میگیرم گزارش نیکم را تیتروار و خلاصه بنویسم که پایان هر شب بنگارم و چون فکر میکنم این گزارشات گنج من است. نمیتوانم کامل ننویسم و مثل امروز دیر میشود. اما خوشحالم از روزی که تصمیم به نگارش گرفتهام هر چند گاهی روز بعد نوشته و گاه دو گزارش را با هم نوشتهام اما بر عهد خود ماندن و استمرارم را دوست دارم امید دارم تا همیشه بر روزانه نوشتنم استوار بمانم.
۱۱.درست نشدن سایتم و از دست دادنش غمی بر غمهای ناگفتهام افزوده است.
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک۸۴ استاد/ ۴۴ من /سه شنبه
۱۳ مرداد ماه
۱. دیشب ۲ و نیم بیدار شدم و گرمم شده بود مریم طبق معمول کولرو خاموش کرده بود و پنجره اتاق من رو با این که بارها سفارش کردم باز کنه نکرده بود. اینم از معایب بزرگشه که گوشش بدهکار نیس و فقط به خودش فکر میکنه و بس. دیگه تا ۴ صبح صوتی کتاب اتیکتو گوشیدم و خوابیدم تا هفت.
۲. حس نوشتن نداشتم و بدنم دردو و خمار و خسته و صفحات صبحگاهی مو ننوشتمو دوباره تا ۸ با صدای اتیکت چرتیدم.
۳. جلسهی کوچینگ با میترا جان قدرتمندو نازنین. ۱۰ تا ۱۱:۲۰ دقیقهی همراهی و همدلی
۴. حواسم نبود اربعینه و تعطیل. با یادآوریش سر صبونه هوس شلهزرد مامانمو کردم که سالها بخاطر نذر بابام که حتی نمیدونستیم برای چیه و اربعینها تا زمانی که مامانم زمینگیر نشده بود تو اون حیاط بزرگ و کنار باغچهی با صفای پر از لیمو و شاتوت و انار و آفتابگردونای همیشه سبزو و گلکاغذیای رنگارنگو گوجه فرنگی و گاه خیار ما کاشتهو سبزی خونگی مامان کاشتهی، بابا جانم میپخت افتادم. و دلم شلهزرد خاست که اینجا تا حالا ندیدم. که اینم اندر مزایای شهر کوچکه دیگه.
۴. دولینگوی عربی رو برای حرص نخوردنم با سوال امروزش اسپانیایی رفتمو دیدم تو این چند ماه که نخوندم فراموشش کردم. اما مرورش جالب بود برام.
۵. بخش ۵۶ مادرم پیش از من و بازنویسی یک یادداشت روزانه در مورد جام شوکراننوشی سقراطی که همزمان با خواندن هنر پرسشگری سقراطیام شده و دلنشبنترش کرده است و
نتایجی از آن نوشته با مقایسات ذهنی خودم نگاریدم.
۶. نویسندهساز و آغازش با سحر فرهادی نازنین و متلها و خاندن جذابش و تفسیر و قایسهی کتاب و سرچ گوگلی و نمونههای ترانههای مجید اخشابی . و بعد ادامه نویسی محبوبم در سه بخش با عنوان های زیر. کم کم دارم تصمیم میگیرم دوباره دفتری جدا برای این ادامه نویسی ها بخرم. در لنگه داشتمو نیاوردم و اکنون افسوس از دست دادن کلی ایدهی نوشتن در آنها را از دست دادن. سه عنوان ادامه نویسی ۱. هیچ پشیمان نیستم که…۲. ذهن من مثل آهنربا…و قطعی چند دقیقهای من و ورودم با معرفی پرند و چرند و چنین کنند بزرگان با ترجمهی نجف دریابندری در مورد کاترین کبیر که چون من زندگینامهای کاترین کبیر را ماندهام و موجودی خاص و در تاریخ ماندنی است و خاطرات از زبان خودش در ۱۶ سالگی که به زور به دربار روسیه آورده میشود خیلی جالب در آن کتاب نوشته بود که در خاطرم مانده بود این بخش که استاد با آن نحوه خاندنش جذابترش میکرد کلی خندیدم و بعد دوستی کمسن و سال نکتهای پراند که طنزش خندهدار نیست و استاد رفت بر توضیح طنز و بخش جالب توجه همیشگیام که مکتب درس میشود و شنیدنی و بس آموختنی. و بعد در مورد کریستف کلمب و بعد مصر محبوب من. مصر علیا و مصر سفلی و منس و مرگ خنده دارش و بلعیده شدنش توسط اسب آبی و اثبات دروغین بودنش بدلیل گیاهخوار بودن اسب آبی و…
۷. وبیکار الهه علیزاده و نردبان استنتاج
۸. جزوه امتحان سطح ۳ را خاندن
گزارش نیک ۸۵استاد و
گزارش نیک ۴۵من
چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
۱. بستری شدن بهار نازنین برای زایمانش در بیمارستان سوئد از ۳ صبح بعداز دو شب درد کشیدن و هی سوزن بیحسی زدن و برگرداندن به خانه بعلت شلوغی بیمارستان و جا برای بستری کردن نداشتن و دوست همخانهام اینجا از دور جلز و ولز کردن. و تا ساعت۱۹ با ضعف شدید بهار و بچه و تنش زیاد ما در کل بالاخره پس ی سالم زاییدن. سه روز ما بیچاره شدیم و او درد کشید و الان در حالت آرامش پس از طوفانی سه روزه این. جالب است که در سوئد فقط ماماها زایمان میکنند و سزارین معنی ندارد حتی اگر مادر و بچه خطر مرگ داشته باشند نهایت میمیرند. و آنقدر بیدانشند که در زایمان ها مثل افراد عادی هم رفتار نمیکنند و زائو را زجرکش میکنند با نابلدیهاشان. تازه این چند روز فهمیدیم از نظر دارو و درمان و پزشکی ایران بهشت است. قدر بدانیم.
۲. صبح پیشنهاد خرید هفتگی دادن تا از تنش دوستم در شلوغیها کاسته شود و چند ساعتی از تنش زایمان دخترش آرام گیرد. و بعد از خرید خودم برای برگرداندن کتابها و گرفتن کتاب جدید به کتابخانه مرکزی مفتح میروم و کتابهای جدید آورده شده که توسط مسئول فهیم و آشنا با من کتابخانه معرفی میکند همانهاست که من میخواهم و سه کتاب
۱ . رازهای سرزمین من رضا براهنی
۲. اول شخص هاروکی موراکامی
۳. در ستایش مرگ ژوزه ساراماگو
را که نو و برای اولین نفرم میگیرم و با مسئول آنجا که فوق لیسانس است و از رفتار مراجعان نالان است و در مورد کوچینگ کنجکاو است و میپرسد توضیح میدهم. که برایش جالب است. و در برگشت خرید خرمای خشک و گلپر و تخم کتان و دانه چیا و گلاب و سمنو برای صبحانه که در شمال در کل سال همه جا حتی سوپریها فراوان است و نشان از اهمیت به جسمشان و آگاهی از فواید سمنوست و جوانساز بودنش. شاید یکی از دلایل نسل پیرها زیاد بودن در شمال همین تغذیهی سالم و هوای سالم و طبیعت زیباست.
۳. بعد از ناهار رازهای سرزمین من را که اشتباهن توجه نکردهام و جلد دوم را که در قفسه بعنوان کتاب جدید معرفی کرده آوردهام شروع میکنم و تا نویسنده ساز ۴۰ صفحه میخوانم و از جملاتش نتبرداری و کلمهبرداری میکنم و از نحوه رماننویسیاش لذت میبرم. و خوشحالم که چون همیشه لیست کتاب دارم و پرسیدن نام کتابها به گفتهی کتابدار موجب یادداشت نام کتابهایم و درخواست کتابهایم از جانب او شده است.
۵. نویسنده ساز و افسانه و افسانهپردازی ما و اشتباهات مان در آن رابطه و دین و سیاست و…واقعیت و پیچیدگیآن و تواضع علم و در نتیجه آن اعتبارش از تواضع. و بعد قطعه نویسی محبوب من و نحوه نوشتنش که من تا استاد عزیز توضیح میدهد قطعه روزم که اتفاق افتاده بود را مینگارم. و بعد ساجده حق پرست شاعر و نازنین و شعر و مبحث شیرین شعر و بیان شیرینترش.و تفسیر این دو بیت مولانای شکرافشان:
«خامش کنم از غیرت، زیرا ز نبات تو / ابر شکرافشانم، جز قند نمییابم»
که برایم انگار پردههایی از اشعار مولانا شکافته میشود و معنای واقعی را دریافتن بود و علت عاشقیام به مولانا را بیشتر دریافتن. و حسن ختام با آناهیتا آهنگری نازنین و معرفی کتاب «دال دوست داشتن» که طاقچه بینهایت صوتیاش را داشت و گرفتم. دیشب موقع خواب داشتم فکر میکردم اینهمه کتاب نخوانده را کی بخوانم؟ هر چه بیشتر کتاب میبینم و میخانم در مییابم که هیچ نمیدانم و خیلی خیلی خیلی وقتم تنگ است برای خاندن و فهم بیشتر.
۶. وبیکار الهه نازنین را از دست دادن، برای دیدن میتاپ با سخنرانی دکتر کیومرث احمدی « مستر ترینر»و دکتر حسن فرضی و دکتر سید رضا پورغفاری در مورد «استاندارد ملی نظام کوچینگ سازمانی و الزامات اجرایی آن» و کلی حظ بردن از وبینار دو ساعته آنان.
۷. دولینگوی آلمانی بالاجبار و حظ از یادآوری آن و حیرت از یادنبردن آن. شاید چون خیلی به این زبان علاقمندم
۸. وبینار ۶ صبح استاد علوی در مورد اتیکت و جلسه پایانی این مبحث مهم و جذاب را که تحتتاثیر زایمان بهار قرار گرفته بود را فراموش کردم اول بنگارم و صفحات صبحگاهی ۵ صبحم.
۹. جواب دادن به چت خواهر جان و باخبر شدن از زایمان سه قلوی دختر دخترعمهام مریم جان آذرگرو خوشحالی زایدالوصف و نگرانی از وضعیتشان بعلت پدر معلمش و هزینههای کنونی و… و خبر زاییدن خواهرش فاطمه جان آذرگر هم که پنجمین فرزندش است.
چه روز پرحادثه و پر زاییدنی بود امروزها. الان که نوشتمش متوجه شدم. خداوند همه را در پناه خود حفظ کند هم مادران و هم فرزندان این آب و خاک ستمدیده را. آمین
گزارش نیک ۸۶ استاد
گزارش نیک ۴۶ من/ پنجشنبه ۱۵ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. خواب ماندن تا ۷ و ننوشتن صفحات صبحگاهی و تنش سه روزی زایمان بهار را با استراحت مورد نیازم رفع کردن.
۲. برنامهریزی خواندن مطالب حجیم امتحان کوچینگم حدود بیست دقیقه انجامید تا جزوهها به ترتیب شماره گذاری و مرتب شد. غصهی شنیدن ۱۹ وویس بیش از یکساعت کلاسی مرا گرفته البته. و خواندن سه جزوه در دو ساعت با جدیت تمام. رضایت از امروزم.
۳. ثبت نام رایگان دوره خالخالی زهرا بیت سیاح در مورد نتهای موسیقی که نیاز داشتم برای مرور نواختن مجدد گیتارم که ماه پیش مجدد خریدم و آغاز نمودنش. خدا به داد همسایهها برسد. و خواندن داستان شرلوک هولمزش
۴. گذاشتن بخش ۵۸ مادرم پیش از من را در کانال تلگرام و یادداشت روزانه جان نداشتن و مفهومش.
۵. دیدن فیلم_انیمیشن کارآگاهی به پیشنهاد زهرا بیت سیاح بنام کارآگاه پیکاچو. که برای خوب کردن حالم خیلی خوب بود.
۶. سه بخش مدار ثروت را چون هفته پیش نشنیده بودم امروز با فاصله شنیدم. رضایت از خود. و خوب شدن حالم از انجام کارهای عقبمانده. و پیگیری و ست کردن ساعات کوچینگ با مراجعین.
۷. گذاشتن یادداشت روزانه پرسش سقراطی در بله
۸. ارسال گزارش نیک ۴۵ به سایت استاد جان
۹. پیگیری کار سایتم با پشتیبانی و حرص خوردن از احتمال بالا نیامدن.
۱۰. نویسنده ساز با ماهان ابوترابی و احسان شناسا و صحبت از چالش کوچه و جوابگویی سوالات و معرفی کتاب «داستانهای یک لقمه ای» و گرفتن از طاقچه بینهایت و قبل از خواب سی صفحه خواندن و لذت بردن. و کتاب «مرد بالشی» مک دونا و کتاب قصههایی از نویسندگان بزرگ برای نوجوانان و داستانی از ویکتور هوگو را ماهان تعریف کردن (افسانه کرانه رود رن) و بعد معرفی «داستانهای ارواح» چارلز دیکنز. که اینها در طاقچه نبود.
۱۱. خاندن ۲۰ صفحه از کتاب رازهای سرزمین من رضا براهنی
گزارش نیک ۸۷ استاد
گزارش نیک ۴۷ من/ جمعه ۱۶ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. تا هفت خوابیدن و از خواب ماندن و کسل شدن بیزار شدن. و نوشتن صفحات صبحگاهی و از خواب عجیب نوشتن و تعبیر جذاب دوست معبرم از تعبیرش و خوشحال شدن.
۲. خواندن جزوات کوچینگ سهمیه امروزم قبل و بعد از صبحانه و رضایت از انجام برنامهریزیام.
۳.ساعت ۱۱ یازدهمین جلسهی وبینار در در کردن «راه هنرمند» جولیا کامرون و بیست دقیقه اضافه ماندن جهت پاسخگویی به سوالات که ضبط نمیشود و خاص حاضران و امتیاز آنهاست که جمعه را اختصاص به آموزش میدهند. که معمولن این بخش از نظر خودم مهمتر است چون از تجربیاتم میگویم و راهکار دهندهاس و کتاب معرفی میکنم.
۴. جلسه کوچینگ دوم دکتر عظیمی و یکساعت و ۴۰ دقیقه شدن جلسه بدلیل سوالات زمینهای و معرفی کتاب و ابراز رضایت شأن از جلسات و خوشحالی از رضایت ایشان.
۵. از دست دادن ۴۰ دقیقه اول وبینار نویسنده ساز و الهه علیزاده نازنین. و معرفی کتاب «استعارههایی که زندگی میکنیم» که قبلن از طاقچه بینهایت گرفته بودم و کتاب «مصائب معنا» و «فلسفه ملال» را نیز هم. فقط باید برای خاندنشان برنامه ریزی کنم بعد از امتحاناتم.
۶. در حال حاضر برای تمرکز بر امتحان کوچینگم دیگر هیچ کلاسی را این ماه تصمیم دارم ثبت نام نکنم و بر آن فعلن ماندهام.
۷ دولینگو آلمانی و لذت از فراموش نکردن و در دایموند اقامت گزیدن بیش از یکماه.
۸. شرکت در جلسه دو ساعته ترکبات و استفاده از تجربیات لیدر کایان که برایم جذاب است.
۹. ارسال بخش ۵۹ زندگینامه مادرم پیش از من در کانال تلگرامم و ارسال وویسی در مورد دروغ مصلحتی و عوارض آن در گزارش روزانه ام در بله.
۱۰. تماس سندی مومنی و خبر نقد کتاب مرگ ایوان ایلیچ برای دوشنبه آینده و باید برای خاندن سه باره.اش برنامه ریزی کنم. و گذاشتن بنر و لینک کتابش در طاقچه در بله و تلگرام.
۱۱. شب برای امتحان فیلتر شکن جدیدم وارد یوتیوب شدن و شنیدن وویس عزت نفس بخش سوم محمدرضا شعبانعلی همانا و ساعت نه و نیم بدون شام خوردن و تشنه و گرسنه به خواب رفتن همانا.
گزارش نیک 88استاد
گزارش نیک 48من/ شنبه 17مرداد ماه 1405
۱. ساعت ۵دقیقه به ۶ با صدای گوشی به زور و با خماری و به ضرب آب زدن بصورت برخاستن و بعلت خواب ماندن در اثر تب سرماخوردگی و ضعف شدید و عطسه. فقط به وبینار ۶ صبح بیزنس کوچ بیپایان رسیدن که با جلسه آخر استاد اعظم رمضانی و موضوع جذاب«چرا میدانیم اما عمل نمیکنیم» به دلایل عدم تغییر میپردازد.
۲. پرداخت هزینه افزایش حجم فضای هاستم سایتم تا ساعت ۱۱ برمیگردد و جانی دوباره میگیرم.
۳. عدس پلوی پرملاتی به مناسبت برگشت سایتم با رقص و آواز و شادی برای دو روز میپزم.
۴. نویسنده ساز و کوتاه شدن موهای استاد و ده سال جوانتر شدنش. و وقوف دوباره ام بر تاثیر مو بر زیبایی چهره و هوس کوتاه کردن موهایم به سبک پسرانه که چون مثل پسربچهها میشوم که اگر شال و روسری نبود شاید کوتاه میکردم. در سیاهکل کوچک شمالیها بیحجابی زیاد پسندشان نیست و ما رعایت میکنیم. ادامه نویسی محبوبم با موضوع دیگر وقتم را صرف… ودیگری دست میکشم روی سرم …که هردو موضوعاتی جالب برای داستانی کوتاهند در آینده. استاد از مادرشیرینش با شیرینی خاصش میگوید که شاید بخش شیرین وبینار است و آغازی نیک برای کمی خنده که این روزها همه به شیرینیاش بسیار نیازمندیم.
۵. وبیکار الهه علیزاده نازنین و مفهوم و معنا و ایده و تفاوتشان و در پایان شیما صادقی نازنین و مبحثی از کتاب ما استراحت میکنیم که طاقچه بینهایت دارد و میگیرم و چون برایم جذاب است در برنامه خواندنیهایم گذاشته میشود.
۶. دولینگوی آلمانی و لذت بردن از ماندن در دایموند و پیشرفتم.
۷. همزمانی وبینار شخصیتشناسی وارن بافت حامیاندیش پریسا احمدی منش با وبینار افشین وزیریان و مهران بهشتی مستر ترینر کوچینگی و ضبط کردن اولی و شرکت در دومی و به اندازهی یک دوره بیست ساعته از وبینار دوساعت و نیمه بهره بردن و فهمیدن این که هر چه دانشت بالاتر تواضعت بیشتر است.
۸. گذاشتن داستان مادرم پیش از من بخش ۵۸ در کانال تلگرام و پست نقد کتاب مرگ ایوان ایلیچ توسط دوست نویسنده و منتقدم سندی مومنی در تلگرام و بله و یافتنش در طاقچه بینهایت و لینکش را در هر دو کانال گذاشتن و شروعش برای جلسهی دوشنبه
۹. شنیدن وویس جلسه دوشنبه شیما صادقی و نتبرداری
۱۰. خواندن جزوههای کوچینگ امتحانم طبق برنامهریزی و شنیدن دو جلسه وویسش. و رضایت از اجرای برنامه ام.
۱۱. خواندن ۲۰ صفحه از رمان رازهای سرزمین من رضا براهنی و ۱۰ صفحه حیوان قصه گو و نتبرداری
۱۲ بدنبال مطلبی در اینستا وارد شدن و نیمساعت چرخیدن و گذاشتن لینکی از معرفی چهار کتاب در کانال تلگرامم.
۱۳. در یوتیوب یک داستانک نیم ساعته به زبان انگلیسی دیدن برای تقویت زبانم.
گزارش نیک ۴۹ من/ یکشنبه ۱۸ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت ۵ بیدار شدن و صفحات صبحگاهی و از خواب عجیبم نوشتن و تعبیر خواب دوست نازنین و همخانهام و حیران از شگفتی رویاها و پیغامهای دلنشبنش.
۲. دولینگوی آلمانی و دایموندش
۳. خواندن ۴۰ صفحه از کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» تالستوی از طاقچه بینهایت و لذت از نثر خواندنی و کلمهبرداری و تحسین ترجمه خوب سروش حبیبی از نشر چشمه
۴. خواندن جزوه امتحان کوچینگم و تماس دوستم که دو هفته پیش امتحان داده و میگفت از جزوات و مطالب کلاسی نیست و ترساندنم از امتحان ولی بعد فراموش میکنم و میخانم. مگر میشود از جزوه و مطالب کلاسی نباشد؟
۵. گذاشتن بخش ۵۸ مادرم پیش از من و بازخوردهای دلچسب فاطمه یاوری نازنین که در مییابم چقدر به هم از نظر احساسی نزدیکیم و مشتاق دیدارش میشوم.
۶. پیام به دو تن از دوستان دوره که کوچ همسطح بودیم که در ایام امتحان و سفرم ببینمشان.
۷. اول پیگیری حال بیمارم و دوم پیگیری درخواست بازخورد از یک کوچی ارشد مهندسی پزشکی در رابطه با جلسات و ارسال فرم خالی قرارداد برایش که برای خودش هم استفاده کند.
۸. رد درخواست یک دوست بد پیله شرکت در اینوست ۲۵۰ دلاری و چت تا راضی شود از من دست بردارد. حوصله این کارها را نداشتن را توضیح دادن چقدر سخت است برایم.
۹. وبیکار الهه علیزاده و قطع برق چندین زارهای الهه و تحسین استقامتش در برگزاری وبینار تا پایان.
۱۰. نویسنده ساز و قطع برقمان و پختن و آبپز شدن دست برنداشتن از شنیدن. پشیمان شدم از اینکه چرا موهایم را مثل استاد کوتاه نمیکنم که در گرما تا این اندازه از موهایم بیزار نشوم.تمرین کلمه نویسی یکشنبهها و مقایسه آن. از مقایسه کلمانم متوجه میشوم حال هفته قبلم بدلیل سوگ خواهر و مادرم بد بوده و این هفته کمی بهترم. و در پایان مبینا ملایی نازنین و پست نوشتاردرمانی و مرا یاد دوره نوشتار درمانیام میاندازد و دوباره شروع کردنش.
۱۱ تماس خواهر جان و خبر سوختن کولر خانهام در اتاق مامانم و احتمال موریانه زدنش و نگرانی از وضعیت خانهام در لنگه هم کمی غمگین و نگرانم کرده است. در ادامه نویسی با استاد از موضوع «درد من اینست که…» همین را مینگارم و حالم را نوشتنش کمی بهتر میکند.
۱۲. یادداشتک روزانه نوشتنم از حال و هوایم و خالی کردن دلم پس از آمدن برق و دوش گرفتن حالم را بهتر میکند. روز شلوغ اما هر چند پرتنش اما خوبکی بود. حس خوبی دارم از داشتههای روزم و گفتگوهای دوستانه شاید.
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک ۵۰ من/ دوشنبه ۱۹ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت ۵:۵۷ صبح بیدار شدن و متعجب از جاری بودن بوی برنج شمال باز هم بعد از چند روز وقفه در نبودنش و فقط برای خوابآالود بودنم و پریدن خوابم صورتم را آب زدن و وارد وبینار شدن و نبودن استاد و پیگیر شدن و با ۴ تن از دوستان تا ۶:۱۵ منتظر ماندن و ده دقیقه بعد مجددا سر زدن و لینک جدید را ساعت ۶:۱۷ یافتن و وارد شدن و شروع شدن وبینار با سوال
۱. بزرگترین اختلاف نظر هفته گذشته تون با چه کسی بوده؟
۲. اولین واکنش شما چه بوده است؟
۳. نتیجه چه بوده است؟
مبحث جالبی است که با «با احمق بحث نکن» نتیجه گیری و خاتمه مییابد
۲. بعد از وبینار چون نقد کتاب« مرگ ایوان ایلیچ» توسط دوست نازنینم سندی مومنی است که دانشجوی دکترای جامعه شناسی است و نقدهای جامعهشناسانه اش را بسیار دوست دارم که ساعت ۱۷ تا۱۸:۳۰ است و ۸۰ صفحه مانده است هر چند برای بار سوم است که میخوانم باز هم میخوانم و نتبرداری و کلمهبرداری از کلمات ترکیبی جدیدش میکنم. چون نثر تالستوی را بسیار دوست دارم. وبینار بیش از دو ساعت بطول می انجامد و در بله برگزار می شود و بیش از ۷ بار به بیرون پرتم میکند و بار آخر نیز میگوید لینک منقضی شده است که به سندی جان پیام میدهم که برای هفتهی آینده که نقد رایگان سووشون است پلتفرم را عوض کنید و لااقل در گوگلمیت بگذارد که خودش نیز با خنده میگوید ۱۵ دقیقه پس از پرت شدن من خودش را با بچهها به بیرون پرت کرده و گفته لینک منقضی شده است. خیلی بله پلتفرم مزخرفی است.
۳. وبینار آلهه علیزاده بعلت قطع برقش به ۱۹ منتقل میشود که من چون یادم رفته آلارم بگذارم از دستش میدهم. و همزمانی وبینار با وبینار سندی.
۴. وبینار مرزها و رابطههای شیما صادقی را نیز ده دقیقه اش را از دست میدهم. امروز برایم گویا روز از دست دادنهاست.
۵. وبینار ساعت ۱۷ نویسنده ساز را به علت همزمانی با نقد سندی مومنی برخلاف میلم چون سندی ضبط نمی کند از دست میدهم و سیما در وبینارش مرا بسیار خوشحال میکند که به ساعت ۲۲ افتاده است و با خوشحالی آلارم را میگذارم و فکر میکنم نه خیلی هم روز از دست دادن ها نبود.
۷ دولینگوی آلمانی در دایموند را ادامه میدهم. و با تریپل گرفتن نفر دوم میشوم.
۸. تماس سعید اسکندری در کامنت تلگرام در مورد طنز قدیمی و شماره تلفن گرفتن و صبحت در مورد یک متن قدیمی و جستجوی صاحب این متن قرن ۷ یا هشتمی که چون میگوید حتی توسط چت جی پی تی و گوگل جواب نداده من به ذهنم میرسد از استاد کلانتری کمک بگیرد چون خیلی علاقهمند به یافتن صاحب این متن جذاب است. و امیدوارم استاد کلانتری از دستم عصبانی نشود که سخت موقع گازخوردش از او میترسم. و البته از محتوای گازخوردشان لذت میبرم و مورد استفادهام بوده و هست و خواهد بود.
۹. گذاشتن چالش روزانه در کانال تلگرام و بله و نمره به روزم و بخش ۵۹ مادرم پیش از من
۱۰. خواندن رازهای سرزمین من ۲۰ صفحه و یافتن تمام کتابهای سیلویا پلات طاقچه بینهایت در جستجوی کتاب حباب شیشهای که نداشت. گذاشتن یک پست اینستاگرام در مورد چهار کتاب خوب خواندنی. ۱. حباب شیشه ای سیلویا پلات ۲. یادداشتهایی از خانه مردگان داستایووسکی ۳. سالمرگ ریکاردو ریش ژوزه ساراماگو که تمام کتابهای ساراماگو را چه خوانده چه نخوانده از طاقچه بینهایت را میگیرم. ۴. وجدان زنو
۱۱. به یک بیمار قبلی مجدد رسیدگی میکنم و آنچه مورد نیازش است مجدد انجام میدهیم.
۱۳. بخاطر انجام کاری برای دوست نازنین یک پست را درسایتم که بیش از دو ساعت کار کرده بودم با فراموشی سیو نکردنش از دستش میدهم و روزم را با حرص خوردن تباه میکنم.
گزارش نیک ۵۱ من/ سه شنبه ۲۰ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. بیداری ۵ صبحی و صفحات صبحگاهی نوشتن در خنکای صبح و لذت از نسیم خنک و بوی خوش جاری در هوای ابری سیاهکلی
۲.نوشتن گزارش نیک یکشنبه و دوشنبه را اشتباهی در روز یکشنبه گذاشتن و ارسال مجدد هر دو به سایت استاد جان و ترس از گازخورد ایشان.
۳. دولینگوی آلمانی و دیدن فیلمی یکساعته به زبان انگلیسی از یوتیوب ظهر و شب.
۴. خواندن جزوات امتحانی طبق برنامه
۵. گذاشتن بخش ۶۰ مادرم پیش از من در تلگرام
۶. دیروز کانال خود شفقتورزی را در تلگرام ایجاد کردم و بخش دوم مطلب را ارسال نمودم و جهت تبلیغش نمیدانم چه کنم. این دورهی بیش ۵ میلیونی را در ۱۷ اسفند ۱۴۰۴ در بحبوحه جنگ و قطع نت بینالمللی و بدلیل شرایط سخت روحی مردم و مراجعانم رایگان در بله گذاشتم و بازخوردهای بسیار خوبی از مفید بودنش دریافت نمودم و به همین دلیل تصمیم گرفتم در تلگرام نیر رایگان ارائه کنم. در بله بیش از صد نفر ورودی داشتم در تلگرام نمیدانم. همیشه دورههای رایگان در نظر مردم ایران بیهوده است. اما من چون خود بهره زیادی بردهام رایگان ارائه دادم. تا هر کس دیدش درست است بهرهمند شود و آنکه نه، هم به قول پدر مرحوم و نازنینم، سرش سلامت.
۷. معرفی کتاب میعاد در سپیده دم رومن گاری توسط سعید اسکندری که از طاقچه گرفتم که پس از امتحانم بخوانم. داشتن دوست کتابخان همینش خوب است.
۸. الهه و بی برقی و انتقال به ساعت ۱۹ و تقابل با جلسهی کوچینگ نکسوس بهناز طریقپیمای بیبدیل و جلسه بیش از دو ساعت به طول انجامیدن اما بدلیل جذابیت تا پایان ماندن با لذت و با یادگیری بسیار و تحسین بهناز طریقپیمای که اسوهی دانش بسیار است و فروتنی قابل تحسبن.
۹. نویسنده ساز و قطع برق و پختن و کم کم تا پایان وبینار به حد آبپز شدن رسیدن و تحمل کردن از ناچاری. مبینا ملایی و معرفی مجدد و ادامه پست دیروزی نوشتاردرمانی محبوب من و به صرافت انداختنم که مجدد دوره را تشکیل دهم بعد از امتحانم. و ادامه نویسی آغازین جلسه: از بین تمام بوها… مرا به کودکی پسرانم و بوی خوش نوزاد که عاشقش هستم میکشاند و اشک دم مشکم را سرازیر میکند که بعد از تمرین نیز ادامه مییابد از تداعی خاطراتم و از دست دادنهای از سر ناچاری.
معرفی کتاب اسب سیاه تاد رز و گرفتنم از طاقچه بینهایت و ۲۰ کهن الگوی پیرنگ نویسی که در خانه دارم و اینجا که نیست انگار ندارم و افسوس از در خانه نبودن و استفاده نکردن از بسیاری کتابهایم که نیاز دارم اکنون و نیست و انگار ندارم.
۱۰. رفتن در گوگل برای خرید بلیط و هتل برای امتحانم و دیدن بنر ثبتنام «دورهی درآمد دلاری از یوتیوب رایگان» ۳ دقیقه قبل از شروع آن با ظرفیت صد نفره که من نفر ۹۷ بودم و بهره از نکات جالبش با نتبرداری و بعلت اختلال بانکی امکان ثبتنام و استفاده از تخفیف ۶۵٪ را از دست دادن اما اصلن تاسف نخوردن و در آن خیر دیدن به دلیل دیدگاهم که بدون شک در آینده علت آن برایم روشن خواهد شد. اندر مزایای فهم خیر الهی.
۱۱. دچار بیخوابی شدن چون سر ساعت ۱۰ نخوابیدم بعلت جلسه نکسوس بهناز و تا ۴ صبح بیدار ماندن و یوتیوبگردی کردن، به علت بیحوصلگی و خستگی و سردرد و سرفههای خشک گلوسوز و تب ناشی از سرماخوردگی و پشیمانی ناشی از هدر دادن وقتم.
۱۲. از دست دادن وبینار مورد علاقه «سوگیریهای ذهنی مدیران کوچینگی» زهرا مرشدلو و مژگان ممدوحی به علت تداخل با وبینار نکسوس بهناز و انتخاب بهناز.
۱۳. ادامه کتاب عشق سعادت بخش کاترین پاندر و نوشتن پستی از آن در تلگرام و بله گذاشتن آن. و ارسال بخشی از آن به بیمار نازنینم زینب که به آن نیاز دارد و توصیه به خواندن و انجام تمرینش و نوشتن جملات تاکیدی آن جهت بهبود حالم حین خاندن کتاب.
۱۴. ویرایش داستان مادرم پیش از من در سایتم.
گزارش نیک ۵۲ من/ چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
۱. شب بعلت تب و سرفه و آبریزش و سرفه خشک وگلوسوز تا ۴ صبح که اذان گوی مسجد گلویش را پاره کرد بیدار ماندم و ۶صبح با آلارم گوشی که برای وبینار بیزنس کوچ بیپایان استاد علوی عزیز کوک کرده بودم بیدار شدم اصلن یادم نبود که تعطیل رسمی است و وبینار نیست و نتم که وصل شد با کلی بازی نت همراه اول و چ نت تلگرام هم کلی بازی در آورد دیدم لینکی نیست و گروه هم آرام است. وقتی تقویم را گشودم و سه روز قرمزی تقویم رخ بنمود فهمیدم وبیناری نیست و خوابم پریده و سرم از بیخوابی چون دیگی سنگی بر سرم غلطیدن.
۲. صفحات صبحگاهی در خنکای نسیم صبحگاهی و آواز پرندگان نوشتن.
۳. جزوهی کوچینگم را تا ۸ خواندم و حس خوب از اجرای برنامه روزانهام
۴. دولینگو آلمانی پس از صبحانه
۵. با پرسش دوست تازه آشنام از تعریف خودشفقتورزی و معرفی کانال رایگانم که در ایام جنگ آن را در بله برای کاهش استرس و اضطراب زده بودم را معرفی کردم و چون با پرسش دوست دیگری دو روز قبل در تلگرام ایجادش نموده بودم آن را با ارسال لینک به دوستانم به کانال تلگرامم ارسال و معرفی نمودم
۶. باران شدید باریدن و خنک شدن و رضایت از بودن در این آب و هوای خواستنی
۷. روزانه نویسی برای خوب شدن حالم یا بهتر است بگویم عقده گشایی از موضوعی در دل مانده
۸. ۳۰ صفحه خواندن از کتاب چگونه تغییر کنیم؟
۹. یکساعت رونویسی از کتاب شب یک شب دو
۱۰. پرسه در یوتیوب و دیدن یک فیلم نیمساعته آموزش زبان انگلیسی.
گزارش نیک ۵۲ من/ پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
۱. ساعت ۶ بعلت تب بیدار شدن و تا ۷ خوابیدن
۲. سووشون را آغازیدن برای نقد وبینار رایگان دوشنبه و دوستش را در هر دو کانالم با Pdf آن را در کتابخانه ام گذاشتم.
۳. از ساعت ۱۲ چون باران باریده و خنک شده به خرید رفتن و تا ۱۳:۴۵ بازگشتن.
۴. نویسنده ساز و ماهان ابوترابی و احسان شناسا و چگونه داستانک نوشتن و لذت بردن از نوشتن در مورد موضوع بادبادک و رفتن به کودکی و بادبادک هوا کردن با پدر و برادر از دست رفته و حسرت از دست دادنشان و نبودنشان. و پوچی زندگی و رها کردن هر آنچه غمبار است و نشان از نیستی دارد از سر ناچاری. و ادامه نویسی شیرین.
۵. دولینگوی آلمانی و به سوپر دایموند رفتن و لذت از تمرینات پیشرفته.
۶. خواندن بخشهایی از کتاب راه هنرمند و مطالب وبینار جمعه را تدارک دیدن.
۷. تماس سندی مومنی نازنین و مشورت در مورد انتخاب کتابهای هفته آینده از بین دو کتاب یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی و نازنین تولستوی که چون من هر دو را خواندهاند میگویم با هر دو موافقم اما انتخاب اولم نجدی است و مشورت در مورد کاری است با من به لطفی که سندی به من دارد.
۸. ارسال بخش بعدی مادرم پیش از من در تلگرام
۹. چت با دوستی نازنین و حس و حال خوب
۱۰ رونویسی از یک لیوان شطح داغ احمد عزیزی و تجربه ی حس خوب آن.
۱۱. دوبار روز پنجشنبه و جمعه ارسال کردن این گزارش و گزارش دیروز در سایت استاد جان و ارسال نشدن. ببینم اکنون ساعت ۵:۴۰ دقیقه صبح شنبه میشود. امان از این نت نانت
گزارش نیک ۵۴ من/ جمعه ۲۳ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. بیداری ساعت ۸ و پکر از دیر بیداری و نوشتن صفحات صبحگاهی و نوشتن خواب خوبم.
۲. حال خوب از دیدن خوابی خوب و با سرچ گوگلی حس خوبم بهتر شدن
۳. دولینگوی آلمانی و صعود به تورنومنت دایموند
۴. وبینار راه هنرمند کارگاهی شده و انجام تمرینات و بازخوردهای آن که در نیمهی وبینار نت لپتاپم قطع شد و با گوشی ادامه دادنم و ترس از ضبط نشدنش که گویا با کمی ضعف در صدا ضبط شده است.
۵. وبینار نویسنده ساز و الهه علیزاده نازنین و معرفی کتاب هنر پرسشگری و تولد الهه ناز. و تولد سزبان
۶. شرکت در وبینار سرزبان الهه ناز
۷. شرکت در وبینار رقص فاطمه یاوری به مناسبت تولد الهه علیزاده ناز
۸. ارسال گزارش نیک چهارشنبه و پنجشنبه بعد از سه بار ارسال نشدن
۹. وبینار ارز دیجیتال
۱۰. خواندن سووشون برای وبینار نقد دوشنبه
۱۱. جواب چتهای واتس و تلگرام رادان
۱۲ درخواست هتل برای امتحانم
۱۳ پیش رفتن طبق برنامه برای امتحانم و رضایت از آن و پی بردن به مطالب زیاد امتحان
گزارش نیک شنبه ۵۵من / ۲۴ مرداد ماه ۱۴۰۵
گزارش نیک ۵۶ من/ یکشنبه ۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۵
گزارش نیک ۵۷ من دوشنبه ۲۶ مرداد ماه ۱۴۰۵
گزارش نیک ۵۸ من سه شنبه ۲۷ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت ۳ بیدارشدن و وویس جلسات کوچینگم را با گذاشتن هندزفری در گوشم شنیدن تا ۵ صبح و نوشتن صفحات صبحگاهی همانا و گویا قرص خواب خوردن همانا و خوابیدن تا ۷:۳۰ هنوز علت خوابآلود شدنم را موقع نوشتن صفحات صبحگاهی درنیافتهام و با اعلام دوست برای رفتن به خمام برخاستن و تا ۹ عازم آنجا شدن و غافلگیر کردن مسئول وام که گفته بود نیستم و بیش از هفت ماه است که پول خورده شده را نمیدهد و دستپاچه شدنش و سریع ما را از بانک خارج نمودن و حواله به بانک تجارت دادن و تا ۱۲ آنجا نشاندن که دوستم میآید و واریز میکند و بعد با یک فیش جعلی اعلام واریزی میکند و تا ما علت واریز نشدنش را دریابیم بانک تعطیل و روزی دیگر او از پرداخت گریخته و یک صبح از ۸ تا ۱۴ ما هم بیحاصل و با حرص خوردن از ریاکاری او پریده است. و جز کرایهای یک میلیونی و ۷ ساعت ما بیحاصل پریدن برای ما چیزی نمانده و او حتی همین را هم جوابگو نیست و ایوای بر دغلکاران دزد.
۲. خواندن داستانهای کوتاه «اول شخص مفرد» هاروکی موراکامی چون چهارشنبه باید به کتابخانه تحویل دهم تا پایان شب. و لذت بردن از سبک جذاب گزارشگرانه خاصش که او را از نویسندگان محبوبم ساخته است.
۳. دولینگوی آلمانی و به تورنمنت دایموند و پایانی رسیدن
۴. تماس نیمساعته داماد خالهام و تشکر از معرفی فردی که در دفتر هواپیمایی بود و انجام کارش به خوبی و از همه چیز پرسیدن حتی از قیمت خانه و زمین.
۵. جواب دادن به چت های دوستانه
۶.پبگیری هتلم برای امتحان کوچینگ شهریور ماهم
۷. نویسنده ساز و استاد کلانتری عزیز و آغازش با فاطمه که چپ اندر قیچی و هر یک ساعت به یکساعت گزارش نیک میارسالد و ناراحتی استاد از آن و التماس که کیستی تو ای فاطمه؟ بگو کیستی و مکن با ما چنین مکن با ما و بیا و خود را معرفی کن و علت این کارت را بگو چرا آخر چرا؟ و ادامه نویسی محبوبم با کاش همین الان… و بعد موضوع جذاب حتی به عقل جن هم نمیرسد …و پرداختن به این موضوع جذاب و بعد مرغ آمین که در نظر من مرغ زیبا و جذابی با پرهای سفید است که استاد با کاریکاتوری کشیدن و نوکهای مخوف ذهنیتم را به هم میریزد. اما من هنوز آن را زیبا میبینم چون نویددهندگان خوبیها و زیباییها مگر میشود زشت باشند. و بعد خواندن اصطلاحات یا زبانزدهای فارسی از کتاب «فرهنگ زبانزدهای پارسی» غلامحسین صدری افشار که سعی میکنم همهشان را هر چند بیشترشان را در روزمرهمان استفاده میکنیم بیتوجه به زبانزد بودنش چون برایمان عادی شده است را مینویسم. و در پرسش و پاسخ معرفی مقالهای از اسماعیل خویی بنام «وزن شعر بیاموزیم» از نشر ابهام و «وزن در شعر» ایرج کابلی نشر بوتیمار «چیدمان سطرها» یدالله رویایی و داستان کوتاه خوب چهار جلدی آنتوان چخوف با ترجمه سروژ استپانیان و یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی را معرفی نمودند. و در پایان برای حسن ختام شعری از بیژن جلالی شاعر محبوبم میخوانند.
۸. خواندن جزوات کوچینگم برای امتحان و طبق برنامه پیش رفتنم و رضایت از آن.
۹. شنیدن چند باره مثل خون در رگ های من احمدشاملو از طاقچه برای خوب شدن حالم بعد از برگشت از خمام
۱۰. گذاشتن بخش ۶۸ مادرم پیش از من در تلگرامم و صبحانه با شعرم: هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم هر لحظه که میکوشم در کار کنم تدبیر رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر. که در حال تجربهی این حس خوبم. و یاد داشت روزانه: سختگیرید یا آسانگیر؟ در هر دو کانال تلگرام و بله.
۱۱. سر زدن به فرهنگواره فارسی استاد کلانتری عزیز و لذت بردن از آن
گزارش نیک ۵۹ من/ چهارشنبه ۲۸ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت ۳:۵۰ برخاستن و تلاش برای مجدد خوابیدن از بیحوصلگی اما به جایی نرسیدنم و با گذاشتن هندزفری وویسای امتحان کوچینگم را شنیدن که مربوط به بخشی است که خودم کوچی هستم در کلاس و به موضوع خودم پرداختن و دوباره شنیدنش برام حال خوب کنه.
۲. نوشتن صفحات صبحگاهی و خوابآلود شدن و با مقاومت در برابرش برخاستن و کمی قدم زدن در اتاق.
۳. آغازیدن فیلمنامه ملیک مطران قاسم هاشمینژاد از طاقچه و لذت از آن.
۴. رفتنم به کتابخانه مفتح ساعت ۸ صبح و برگرداندن سه کتاب رازهای سرزمین من رضا براهنی و اول شخص مفرد هاروکی موراکامی و حیوان قصهگو و گرفتن یک لیوان شطح داغ احمد عزیزی برای چهارمین بار و یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی برای وبینار رایگان دوشنبه و آواز پر جبرئیل ابو تراب خسروی را گرفتن.
۵. و باز هم از ۸:۳۰ به خمام رفتن و گیر انداختن مسيول وام دزد و پیگیری آن و تا ۱۲ منتظر ماندن و باز هم با کلک و فیلمبازی در ارسال و گول مالیدن ما و در برگشت در آستانه اشرفیه به امامزاده سید اشرفالدین رفتن که لقبش مرد دهنده است و زیارتی دلچسب کردن و تا ۱۴:۳۰ برگشتن.
۶. تفال با یک لیوان شطح داغ برای زندگی و مشکلم زدن و جالب است که فامیلم را آورده است. علت اعتقادم به آن را بیشتر کردن و برای یک دوست استاد در شطحنویسی نیز تفأل زدن. بخشی از تفالم را مینویسم. که بس حیرتانگیز تفسیر نموده است.
ای زیباترین اندوه قصرهای اندیشه! ای خیزشگاه روحانیترین نسیمها! ای آبشار انوار! من از شبی آمدهام که بر لبۀ تیغها و در مشایعت وحشتها گذشته است و در کنار آن افسوس کهنسال از این زخم غمگین که در کوچههای صبح، ترانه میخواند، سراغ تو را گرفتهام… هنوز پشتم از لبخند تلخی که بر لبهای حادثه بود میلرزد، هنوز از شرم نگاه آن نرگس که در کوهپایههای عزلت دیدهام، آسمان نگاهم بارانی است، هنوز داغ آن لالۀ سوخته را در دل دارم که افقهای شب گرفته مرا شور ستاره بخشید، هنوز به یاد آن ماه گرفتهام که در مغرب سرنوشت من فرو رفت…
من دشت شبآلود پیری بودم، تو در من ترانههای خفته را رنگینکمان کردی! تو مرا به قبیلۀ سیمرغ سِپَردی و دایۀ ابدیت را بر من گماشتی تا برای تاریخ تربیتم کند. تو شرم ذرّه بودن را از من گرفتی و مرا خاصیت خورشیدی بخشیدی! تو گوشوارههای ازل و ابد را آویزۀ سرنوشت من کردی! من از گوشۀ چشم تو آغاز شدم و زادگاه من کرانههای آسمانی نگاه توست!
در این روزگار بیدرخت، در این دودآلوده هراسناک، در این عصر اشکآمیز پنجرهناپذیر، تو را به اندوهگینانهترین وداعهای عالم سوگند میدهم، تو را به تشنگی شمشیرها و سیرابی رگها، تو را به پریشانی دریاها و اضطراب موجها، تو را به قداست تاکها و شرافت شمشادها، تو را به غربت پوپکها و آوارگی نسیمها، تو را به عفت یاسها و عصمت شکوفهها، تو را به لطافت لالهها و مظلومیت شقایقها سوگند میدهم که مرهم مقدس نگاهت را از زخم باستانی من مگیر!
۶. دولینگوی را دوباره بر ترکی استانبولی قرار دادن و در تورنومنت دایموند را شروعیدن.
۷. نویسنده ساز و باز صحبت از فاطمه دقمرگیان و خبر خوش یافتنش و چرایی ارسال چندین باره و کشف وسواسش و صحبت از وسواس و در کودکی وسواس داشتن استاد و…شروع وبینار با سیف فرغانی و خواندن غزلی از او و نوشتنم و لذت بردنم.
ز کویی کانچنان ماهی برآید/ ز هر سو ناله و آهی برآید بدولت خواسته عشق تو هر دم/ گدایی در رود شاهی درآید چو آیینه به هر کس روی منما/مبادا کز دلم آهی برآید / بجای سیف فرغانیش منشان / گرش چون او نکوخواهی برآید
و بعد ساجده جان حق پرست و شعر و تفسیر و تصویر در شعر و حسن ختام با شعری بلند از منصور ملکی از کتاب «دو کبوتر کنار پنجره»
چه فرصت کوتاهی است وقتی من در دستهای تو باز میشوم/ در عرصهی خوابهای عصر که عمق ندارد/ در شهر دامادهای سرخ در وحشت خفه شدن/ در ساعت اندوه های عصر/در بالا آمدن از پلههای تا حیاط خانه تو/ و حوض خانهی پدری با آب سبز چرک بیجنازهی من/ چه فرصت کوتاهی است وقتی من در دستهای تو باز میشوم. و سر ذوق آمدن استاد کلانتری عزیز و خواندن شعری از کتاب «بر سینه سنگها» از یار محمد اسدی و ادامه نویسی محبوبم با : پرسش تلخ اینست که…
۸. ارسال بخش ۶۹ مادرم پیش از من در تلگرام و و سفرمون کوتاهه در بله
۹. پیگیری شرکت خانم نعیمی عزیز در وبینار نقد سندی مومنی و ارسال لینکها
۱۰. شرکت در وبینار میتاپ و در پایان وبینار قبل از ده شب از خستگی بی شام خوردن و گرسنه بیهوش شدن.
۱۱. ذخیره نشدن در پایان نوشتنم و از ساعت ۷:۳۰ تا الان که ۹:۴۵ است بازگرداندن توسط رهنمودهای گپ جی پی تی. خوبست یکبار به دردی خورد این احمقک. و تصمیم بر آن شدم که جایی غیر از اینجا نوشتن که حذف نشود و دوبارهنویسی را با حال بود تجربه نکنم.
گزارش نیک ۱۰۰ استاد کلانتری عزیز
گزارش نیک ۶۰ من پنجشنبه ۲۹ مرداد ماه ۱۴۰۵. ۲۱:۱۰
۱.ساعت ۳:۳۰ با معده درد از گرسنگی و شام نخوردن شب قبل بیدار شدم و در آشپزخانه صدای یکنواخت جارو کشیدن پاکبان نازنین توجهم را جلب کرد که شهر در تاریکی و سکوت خوابیده است و تنها اوست که در آرامش سپیدهدمان بیدار است و مشغول کاری است که شاید هیچکدام از آنان به وقت بیداری قدر و حاصل این تلاش را نمیدانند. هماندم با اندوهی در قلبم یادداشت روزانهای با همان عنوان پاکیزگان در جام زندگی نوشتم و درکانالهای تلگرام و بله خود منتشر میکنم.
۲. نوشتن و ارسال گزارش نیک سهشنبه به سایت استاد
۳. نوشتن و سیو نشدن آن و پریدنش از سایتم و گشتن در مرورها و یافتنش اما کپی نشدن و توسط گپجی پی تی بیش از ۳۰ دقیقه طول کشیدن تا کپی و در لپتاپم سیو شود و بیش از ۲۰ دقیقه طول بکشد تا در تلگرام سند شود و با ویرایش و حذف اضافات و بههم ریختگی حاصل از کپی در ورد قابل ارسال به سایت میشود.
۴. به هم ریختن سایتم و باز نشدن و توسط گپجی پیتی از ساعت۱۸:۳۰ تا ۲۱:۳۰ تلاش جهت درست نمودن سایت که بعلت محدودیت در گرفتن عکس به یکساعت بعد ارجاع میدهد اما از ۲۲:۳۰ تا ۲۳ بالاخره سایتم باز میشود و ایجان اینفسم باز میگردد. و یک تنش از دست دادن سایتم که از ساعت نه صبح گریبانگیرم شده بود و ۱۲ ساعتم را زهرمارم کرده بود به خیر و خوشی پایان مییابد. اما درسی که می گیرم چون اولین بار نبود و چند بار هم در سایت خودم و هم در سایت استاد سیو نشده و پریده بود و موجب شده بود با اعصاب خردیام از نو بنویسم، آن است که اول در نوت گوشیام بنویسم و بعد ارسال به سایت استاد و سپس سیو در سایتم انجام دهم که اکنون در همان حالم.
۵. دولینگوی ترکی استانبولی. ۶. تایید شدن هتل و بلیط سفرم برای امتحان کوچینگم و راحت شدن از استرس آن
۷. نویسنده ساز و روز صدم گزارش نیک و گفتن از چرایی آن و پرداختن به آنچه سودمند است در روز و نگاشتنش و همراه با لذت کردنش و تمرین خوشقلب بودن و تداوم انجام آن و سودهایش و در پایان اشاره به جمله جذاب و اثرگذار پایانی کتاب «رود راوی» ابو تراب خسروی است.
۸. نوشتن پیامک دعوت دوستان به سیزدهمین جلسهی وبینار راه هنرمند ۱۱ صبح جمعه و ارسال در کانال تلگرام و بله و وبینارهام . بخشهایی از کتاب راه هنرمند را برای فردا مرور کردن و نوتهای جلسه ۱۳ را برای فردا علامت زدن و مرور کردنم
۹. خواندن سوالات امتحانی کوچینگم و رضایت از آن و طبق برنامه پیش رفتنم.
۱۰. خواندن پنج صفحه از یک لیوان شطح داغ و با آن برای دوستم تفأل زدن و لذت بردن از خواندنش
گزارش نیک ۶۱ من/ جمعه ۳۰ مرداد ماه ۱۴۰۵
سالوازهام : کودکانه وار درخشیدن
برخلاف تصورم بسیار سخت اما تمرین سرخوشانه زیستن است که البته با کودک درون فعالم سازگار است .
۱. ساعت ۵ بیدار شدن و نوشتن صفحات صبحگاهی بانسبم خنک و صدای پرندگان
۲. عشقنامه ملیک مطران قاسم هاشمی را که داستانی قدیمی و با حال و هوای زمانهای دور و دوستداشتنی است را خاندن.
۳. سوالات امتحان کوچینگم را خاندن و احساس خستگی کردن از زیادی مطالب اما ناچار از خاندن بودن و تن سپردن و با جدیت طبق برنامه خواندنم و وویسی یکساعته از کلاس را با دقت شنیدن.
۴. دولینگوی ترکی را خاندن و در تورنومنت ماندن و یک فیلم آموزشی زبان انگلیسی را از یوتیوب دیدن.
۵. برگزاری وبینار جلسه ۱۳ «راه هنرمند» جولیا کامرون جمعهها را هم با حضور دوستانی ثابت و همراه و فعال ادامه دادن و از همراهی فعال شأن لذت بردن. خوشحالی از همراهی نت همراه اول بطرز عجیبی تا پایان یکساعت. مرور از جلسه اول و پیگیری تمرینات و انجام تمرین نوشتن «معرفی روایت گونه خود » و خودم نیز با رسیدن به نتیجه از انجام آن و سه مورد را یادداشت نمودن و در موردش جهت روشن شدن تمرین از خود مثال آوردن جهت انجام طی هفته و تاکید و توجه بر حس انجام آنچه بالا آمده و ادامه تمرینات هفتههای قبلی و توجه به احساساتشان در طی هفته پیش رو که برای خودم مدت هاست انجام میدهم. نحوه استفاده از رنگها و چگونگی جذب از طریق شباهت رنگ هاله و واکنش دوستان از تازگی مطالبم که در بهبود روابطم چگونه بسیار موثر بوده است( نامگذاری احساساتم را بازی گونه انجام میدهم که بر اساس سالواژه کودکوار درخشیدنم است و زندگی را بازی دانستن و لذت بردن از لحظات روز در جهت کمتر حرص خوردن. پیشنهاد خاندن کتاب اتیکت مدرس کامران ولیان PDF و صوتیاش در کتابخانه ام به شرکتکنندگان در وبینارم در جواب به سوال شرکتکنندگان نویسنده سازی و و پیشنهاد دیدن کانال خودشفقتورزیام در جهت فعال و خلاق کردن هنرمند درون و در پایان جلسه ارسال فایل جلسه در کانال تلگرام وبینارها. که تا شب دانلودش طول میکشد.
۶. ارسال بخش ۷۰ و پایانی مادرم پیش از من که در هنگام ویرایش اضافه نمودم. در هر دو کانال تلگرام و بله و مرور فیلم او Her در سایتم را که بدنبال مقالهای میگشتم و دو سال پیش نوشته بودم را یافتم و در کانالام گذاشتن. و ویدیوی کوتاهی در مورد مردان از استیو هاروی کمدین و نویسنده آمریکایی گذاشتنم که در یک مصاحبهاش میگه: مرد رو بخاطر چیزایی که بهت میده نخواه، مرد رو بخاطر چیزهایی که بخاطر تو ازشون میگذره بخواه، این تفاوت بزرگیه.
۷. جمعآوری چمدان سفرم کم کم از صبح و کمی دلشوره داشتن از تنها سفر کردنم بعد از مدتها. شستن کفش سفرم
۸. جلسه آموزشی ترکبات را دو ساعت شرکت کردن و بسیار آموختن از تجربه لیدر کایان توانا و گذاشتن کتاب چهار میثاق و شروع چندین باره اش با جدیت و لذت از آن.
۹. ارسال فایل بعدی روزانه به کانال خودشفقتورزی رایگانم در تلگرام
۱۰ نویسنده ساز و معرفی پست ژورنالینگ سایت استاد کلانتری عزیز و توضیحات آن و من پس از وبینار نویسنده ساز در مورد روزنویسی میکنم چون نوشتنم. و در معرفی روزنویسی کتابهای شاهرخ مسکوب «در حال و هوای جوانی» و «روزها در راه» معرفی شد و مرا به دوباره خانیشان تشویق نمود و در لیست خواندنم قرار گرفت و اسامی گزارش نیک نویسان صدم خوانده شد و جالب آن که من قبل از جلسه نوشته بودم اما چون فرصت دوباره خانی نشد ارسال ننمودم و استاد همیشه که من دیر میکنم میخواند و تنبلیام در ارسال را گویا به رخم میکشاند اما چون از وقتی تصمیم گرفتهام مینویسم و تا به حال همان ۴۰ تای اولیه را از دست دادهام لااقل از خودم شرمسار نمیشوم. استاد در پایان درخواست ادامه نویسی آنافورایی در پست ژورنال نویسی سایت خود دارند. که امیدوارم انجامش دهم. و در پایان اشاره به شهریار مندنیپور و خواندن آثارش که یادآور شرق بنفشه میشود که از امروز ادامه دهمش.
۱۱. تماس حامده جان میرحسنی که شیفت بیمارستان بود و سه بار با آمدن بیمار قطع کردن و صحبت از کاری را با هم آغازیدن یا در جهت جذب بیشتر کوچی و درآمدافزایی راه حلی جستن و همچنین پیشنهاد کار در زمینه تور میدهد چون من مدرک تورلیدری هم دارم و سابقه ۱۳ ساله مدیر فنی دفتر هواپیمایی بودنم و تبحر در تور داخلی و خارجی داشتنم، که چون میدانم کار پردردسری است آنی رد میکنم ولی خودم نیز در پی کاری با درآمد بیشتر هستم. چند پیشنهاد دیگر را هم چون پردردسرتر است باز رد میکنم. اما پس از قطع تماس در ذهنم شروع کاری با هم میچرخد. چون او مثل خودم در این زمینه است و با هم کار کردنمان برایم دلچسب است.
۱۲. لذت بردن از دلمه کلم مریمساز
گزارش نیک ۶۲ من / شنبه ۳۱ مرداد ماه ۱۴۰۵
۱. ساعت ۴:۲۰ دقیقه برخاستن و مرور خوابهای خوب و حال خوب کنم. نوشتن صفحات صبحگاهی با نوازش نسیم در حال وزیدن از پنجره و صدای پرندگان همیشگی شمالی و خوش خوان
۲. ادامه کتاب «عشقنامه ملیک مطران» قاسم هاشمی نژاد و
بخشی را در کانالهایی ارسال نمودنم.
۳. شرکت در وبینار ۶-۷:۲۰ دقیقه بیزنس کوچ بیپایان و ادامه جلسات قبلی با موضوع چرا ارتباط و مرزگذاری با نزدیکان سخت است؟ و معرفی کتابهای «افراد سمی» و «والدین سمی» به پیشنهاد پارسا باقری در جواب مشکل یکی از دوستان حاضر در رابطه با والدین و یادآوری دوباره خوانی این کتابها و گرفتن از طاقچه بینهایت.
۴. نوشتن گزارش نیک روز جمعه و ارسال به سایت استاد تا ۳.:۷ صبح
۵. شروع کتاب نازنین داستایوفسکی برای نقد روز دوشنبه سندی مومنی نازنین
۶. دولینگوی ترکی استانبولی و در تورنومنت ماندن و در یوتیوب آموزش انگلیسی با فیلمی کمدی نیمساعته
۷. نویسنده ساز و صحبت از ژورنال نویسی روزانه و گزارش نیک و فواید آن و …
۸. وبینار یوپریم و دو ساعت آموزش معادل ده ساعته آن.
۸. آمادهی سفر شدن
گزارش نیک ۶۳ من / یکشنبه ۱ شهریور۱۴۰۵ در آغاز سفر
ساعت ۷ صبح بیدار شدن و یادآوری خوابهای خوبم چون ساعت ده شب خوابم برده بود و ساعت ۱۲ شب با سروصدای مریم پریدم تا ۱:۵۰ بیدار بودم و در یوتیوب چرخیدمو فیلم زبان انگلیسی دیدمو و در نهایت با گذاشتن هندز فری در گوشم و شنیدن وویسای امتحان کوچینگم خوابیدم و تا صبح در خوابم دنبال قلم و کاغذ میگشتم که مطالب کلاسی رو بنویسم. چه دنیای شگفتیه این دنیای رویا.
صبح اونقدر کوفته بودم که حس نوشتن صفحاتمو نداشتم استرس سفرو، و ۱۸ ساعت با اتوبوس رفتن موجب شد بلند بشم و صبونه بخورم و چمدانم رو کامل بپیچمو برای ناهار برنج و گوشت چرخکرده درآرم و آماده بشم. و یک کباب تابهای خوشمزه با گوجه فرنگی و فلفل سبز قلمی درست کنم و راه بیفتم.
اما دنیای اتوبوس که مدتها ازش دور مونده بودم عجب دنیایی شده. حیرتآوره که تمام سرها از پیر و جوان و نوجوان در گوشیهاشونه. و یا تخمه شکستن که همیشه بوده. صندلی کنارم زن و شوهری شمالی با همان تیپ خاص شمالیها و لهجه شیرینشان، حتی یک کلمه من نشنیدم حرف بزنند جز موقع خوردنشان. واقعا دلم گرفت از تاثیر بد تا این حدی از تکنولوژی و مبایل که چقدر مارو از هم دور کرده و تا چه اندازه تاسفباره.
من دولینگومو که به فینال ترکی استانبولی هم رسیدم در آغاز حرکت که منتظر تکمیل مسافران بود استریک روزمو زدم و خیالمو راحت کردم.
الان ساعت ۲۰ شب یکشنبهاس و در شهر نور هستیم اما شهر نور در تاریکیه گویا در این بخش که ما در حرکتیم برقشون رفته. عجب دنیاییه که در نور هم ما در تاریکی هستیم. واعجبــــــــــــــــا
در کانالای تلگرام و بله صبح متنی از چکیده تجارب دریافتی مرداد ماهمو گذاشتم. و در کانال خود شفقتورزی هم یک متن.
از چند روز پیش که از ناچاری این مسیر طولانی ۱۸ ساعته رو مجبور شدم با اتوبوس بگیرم غمی بر دلم نشسته بود اما الان که در راهم فقط سرمای درون اتوبوس موجب ناراحتیمه و اکنون آرام و در نشاطم. چون همه چی آرومه. حرکت یکنواخت اتوبوس هم موجب آرامشمه و فقط از اینکه لباسهای گرمم در چمدان و در دسترس نیس و سردمه کمی ناراحتم. اونقدر هوا ظهر گرم بود که با بلوزی نازکم و همینم موجب لرزیدنمه. اگر تا صبح به همین وضع باشه قندیل شده به مقصد میرسم. الهی که ارحم الراحمین رحمی کند بر من سرمایی و راننده کمی درجه کولرو کم کنه. انگشتام از سرما یخ زده و از درون چون گرسنه هم هستم لرزشم از سرما بیشتر شده. چه گزارش نیکی شد امروز که همش از سرما و لرزیدنه در این جوش گرمای تابستانی. خواستم کتاب نازنین داستایووسکی رو از طاقچه بخونم که نت در اینجا قطع شده. امروز ساعت ۵ هم نویسنده ساز رو نتونستم شرکت کنم چون نت نبود و بعدن باید بشنوم. خب گزارش نیک در سفر باید هم متفاوت باشه.
گزارش نیک ۶۴ من / دوشنبه فراموش نشدنی در سفر من/
۱ شهریور ۱۴۰۵
وای از روز دوشنبه من که اتوبوس بجای ۶ صبح ساعت یازده یعنی با ۵ ساعت تاخیر رسید و من دقیقا از ساعت ۱۳ یکشنبه که شروع مسافرتم بود تا ساعت ۱۳ دوشنبه که وارد اتاقم در هتل شدم و تاخیر ۴۵ دقیقهای در تحویل هتل هم علاوه شده بود که یکروزم در اتوبوس و یکروز اقامت اتاقم نیز از دست رفت. و مثل کسی شده بودم که از تکانهای ماشین مثل پنبهای که در دستگاه پنبه زنی زده شده است له و لورده بودم و فقط دوشی گرفتمو و گرسنه با خوردن چند خرما و کلوچه شمال بجای ناهار خوابیدم اما بدی من آن است که وقتی خیلی خستهام خواب بیخواب است و خوابم نمیبرد ولی انگار در حالت بیداری اما بیهوش و بیگوش شده بودم. حتی وبینار نقد کتاب نازنین داستایووسکی سندی مومنی را که در اتوبوس تمامش کرده بودم را از خستگی فراموش کردم اما زنگ اول آلارم گوشیام که زده شد به هوای اینکه ساعت ۱۷ نویسندهساز بود که بعدن می شنوم خاموشش کردم اما وقتی دوباره آلارم زد و خاموشش کردم دلم طاقت نیاورد و شرکت نمودم. که صحبت از بهرام صادقی و زندگی پر فراز ونشیبش. و عاشقی چند سال قبل از مرگش و شعر عاشقانهای که برای همسرش گفته که نامش ژیلا بوده و او گلی مینامیده و چقدر این شعر از دل برآمده زیبا بود. و بخش اول کتاب ملکوتش را استاد با آن لحن دلنشین هم میخانند. و بعد صحبت از دوست افغانی مادر استاد و اشرف غنی و … ادامه نویسی محبوب من : سرچشمهی همهی… که هر چند دستانم حتی حس نوشتن ندارند مینویسم تا شاید حالم کمی بهتر شود. و میشود.
و بعد مثال استاد که خودش نوشته از : سرچشمهی همهی نارضایتیهای من… و بعد سخن میکشد به عمهی استاد و قحطی و نقش فرهنگی قحطی بر رفتارهای نسل پدربزرگهامان که نبود مواد غذایی آنان را در مصرف صرفهجو ساخته است. در بخش جواب به پرسشها.به مقاله مهشید امیرشاهی در نقد سووشون اشاره میکنند و در پایان اشاره به بهترین کتاب در مورد پیادهروی بنام «فلسفه پیادهروی». در اتوبوس از بیکاری کتاب ملیک مطران از قاسم هاشمینژاد را هم به اتمام رساندم. چه کسی میگوید که برای کتاب خواندن وقت ندارم. من در اتوبوس دو کتاب ۱۴۰ و ۱۸۰ صفحهای را تمام کردم یعنی۲۲۰ صفحه. ساعت ۱۹ از گرسنگی تصمیم گرفتم به رستوران هتل روم و ناهار و شام را باهم بخورم. اما در آسانسور نظرم عوض شد و تصمیم گرفتم حاضری بخورم و در خرید با مشاهده میوه مقادیری میوه خریدم و شامی ساده خوردمو جالبتر آنکه تا برگشتم ساعت ۲۰ شده بود و من سه جزوه صد صفحهای تست کوچینگی سطح سه و یک جزوه صد صفحهای تست سطح یکرا آورده بودم که مرور کنم و لایشان را باز نکرده بودم تا شامی خوردم و جابجا شدم که بخوانم نفهمیدم از خستگی کی خوابم برد تا ۴:۱۰ دقیقه صبح.
گزارش نیک ۶۵ من/ سهشنبه ۳ شهریور ۱۴۰۵
نوشتنم در ساعت ۳:۲۰ صبح
و سهشنبه امتحانی و در استرسم آمد. ساعت ۴ صبح بیدار شدم و دو جزوه تستی هر کدام صد سوالی را مرور کردم و صبحانه هتلی و مفصل را بدون نان و کمی املت بیمزه را با پنیر مزهدار کردم و خالی با آب پرتقال با عجله خوردم و ساعت ۸ و نیم با اسنپ عازم جلسه امتحان شدم و تا ۱۱ صبح تمام شد استرسها و… و راحت شدم. مدت امتحان ۴۰ دقیقه برای ۴۰ سوال بود که من ۲۰ دقیقهای جواب دادم و خلاص. بعد از امتحان انگار کوهی از شانه ام برداشته شده بود که از اردیبهشت که اعلام شده بود بر شانه م گذاشته بودند.
بعد از امتحان چون چادرم را از عجله فراموش کرده بودم بیاورم تصمیم گرفتم عصر به حرم و زیارت بروم و عازم خرید و قیمت گیری زعفران برای مریم جان شدم و اول در میدان ۱۷ شهریور چون دو روز بود غذایم کیک و کلوچه و نان و پنیر بود جوجه کبابی خوردم که برخلاف دم و دستگاه ظاهریاش غذای چندان دلچسبی به میزان قیمتش نبود و از شانسم سنگی درشت اگر حواسم نبود و غذا را عادت به جویدن نداشتم دندانم بدون شک می شکست و جالب آن که مسئول کانتر و آشپزخانه برخوردشان بجای عذرخواهی چنان بد بود که متعجبم ساخت از نامدیریشان و حالت طلبکاریشان.
و تا ساعت ۴ گشت و خرید و قیمت گیری زعفران ادامه داشت. نکته جالب سفرم آن که از فروشندگان مشهدی در جذب مشتری زرنگتر ندیدهام. به زور بیا فقط ببین و نیازی نیست بخری. ترا به داخل مغازه میکشند و با زبانبازی که من البته آن را بهتر است رمز فروشندگی را دانستن مینامم کالاهای خود را که بسیار مشابه هم است میفروشند. و جوانان خوشذوقشان سریع میخواهند دوست شوند و شماره هم بگیرند که من برای فرار از شماره دادن دیروز با اصرار زیاد سه شماره پشت کارتشان گرفتم که ز خواهم زد و از دستشان خلاص شدم. در راه بازگشت با خود فکر میکردم وقتی از من در این سن با این سماجت شماره میگیرند با جوانترها چه میکنند؟ و علت این اندازه فساد را دریافتم و تاسف خوردم.
ساعت ۴ که به خانه رسیدم از خستگی و گرما در حال غش کردن بودم. هوای اینجا گرم و خشک و ۳۵-۲۲ درجه بود دیروز و من با دوش آب سرد حالم را جا آوردم و دراز کشیدم و تا شروع نویسنده ساز باز در حالت نیمه بیهوشی نه خواب کمی تا پنج جان گرفتم و با شوخیهای فرحبخش استاد کلانتری با نویسنده سازیها حالم بهتر شد. بلیط برگشت اتوبوس را ناچارن چون از پرواز که میترسم و قطار هم گیر نمیآید و باز اتوبوس را آنلاین به قیمت ۱۸۰۰۰۰۰۰ میخرم و خیالم راحت میشود.
گزارش نیک ۶۶ من / چهارشنبه ۴ شهریور
شب قبل ساعت ۹:۳۰ به خواب رفته ام از خستگی و ساعت ۴ صبح شاد و شنگول و سیر خواب بیدارم و گزارش نیک سهشنبه را در تاریکی مینویسم. و در بخش نویسنده ساز چون باید دفترم را ببینم حوصله ام نمیشود و همانجا نگهش میدارم تا فردا در هوای روشن بنویسم. انگار خستگی این چهار ماه به یکباره از دوشم برداشته شده اما هنوز فرسودگیاش مانده و نیاز به استراحت دارم اما خوابم عمیق و کافی بوده و بدنم رفرش شده اما ذهنم نیاز به سکوت و آرامش دارد. صفحات صبحگاهی را مینویسم و ساعت ۶ بیزنس کوچ بیپایان استاد علوی عزیز است و مبحث جذاب کوچینگ کسب و کارهاست.و معرفی چندباره کتاب «آن اصل کاری» و تاکید بر خاندنش که در طاقچه دارم و بعد از جلسه میآعازمش و کتاب اصل گرایی که خریدهام اما در بینهایت هم میگیرمش.
امروز تصمیم دارم دو تن از دوستان کوچ مشهدی نازنینم را ببینم و وقتی به تلگرام با مکافات متصل میشوم پیام توکتم نازنین را میبینم که روز ۲ شهریور ارسالیده و من ندیدهام با شرمندگی قرار صبح را که قبلن پیشنهاد دادهام را میپذیرم و با شوق آماده میشوم اما پیامش را که برقشان رفته و بعلت قطع برق پارکینگ نمیتواند بیاید و یکساعت و نیم با تاخیر میرسد را در محل قرار میبینم و ناچار در پاساژ خورشید میچرخم و لباسهای رنگارنگشان و تمام طرحشان برایم جذاب است و چند شال و روسریشان و لباس را که از همانها دارم، دقیقن نسبت به پارسال حدود سه و نیم برابر شده و تازه در آف و یا با قیمت قدیم میفروشند. تعجبم را چند برابر میکند. اینجا هم بدلیل تغییر فصل حراج است و خیلی خودداری میکنم که خرید نکنم. وقتی توکتم نازنین میآید و بعلت دیر شدن و کوتاهی دیدارمان دعوتم به ناهار میکند دلم میخواهد بپذیرم اما فکر مزاحمت مجبورم میکند نه بگویم. و او برای کنار هم بودنمان میگوید غذای ساده درست میکنم و عازم خانه میشویم در راه صحبتهایمان به جاهایی میکشد که هر دو از روند صحبتهامان متعجب و حیران میمانیم بدلیل نزدیکی روحیمان همیشه در جلسات کوچ سطح سهمان نیز که آغاز آشناییمان بود هم همین بود و همیشه در پایان جلساتمان هر دو شگفتزده میماندیم و اکنون که کنار همیم هم همان وضعیت و حس و حال خویش تکرار میشود و با گل انداختن صحبتمان بعد از ناهار و نتایج شیرینش تا ساعت ۱۹ میمانم. وقتی به هتل باز میگردم بسیار خستهام و بعد از رسیدنم و تماس تشکر از پذیراییاش. چون صبح یک فروشنده کیف و کفش دیروز شماره گرفته و ظهر تماس گرفته و من مهمان توکتم بودم و قرار شده بود تماس بگیرم تقاضای جلسه کوچینگ کرده با او تماس گرفته و عذرخواهی میکنم اما دست بردار نیست و قرار را در لابی هتل میگذارم که حدود ۴۵ دقیقه بطول میانجامد و او خودش چون خستگی و چشمان خوابآلودم را ساعت ۱۰:۳۰ میبیند با عذرخواهی میرود. و درخواست جلسه دوم را دارد که وقتی میگویم فردا برمیگردم و میفهمد با اتوبوسم میگوید آشنا دارد و میتواند قطار بگیرد و فردا اطلاع میدهد. من پس از دوش گرفتن بیهوش میشوم باز هم تا ۴ صبح که در پایان خواب شیرینی از حضور خواهر خدابیامرزم میتراست و با حال خوبی بیدار میشوم و چت های روز گذشته را می جوابم و دوباره خوابم میبرد و باز ادامه خواب خواهرم میترا را میبینم. برایتان پیش آمده که در حال دیدن خوابی بیدار شوید و دوباره که میخوابید ادامه آن را ببینید. احساس زنجیرواره بودن خواب به من دست میدهد در چنین مواقعی و عجایب بودنش. شما چطور؟
گزارش نیک ۵ شهریور در اتوبوس برگشت از مشهد
گزارش نیک ۶۷ من /پنجشنبه ۵ شهریور ۱۴۰۵ در راه بازگشت از مشهددر اتوبوس نگاشتم.
و باز ساعت ۴ صبح بیدارم انگار تنظیمات بدنم چون زودتر از خستگی خوابم میبرد بجای پنج صبح در این چند روز بر ۴ صبح استوار گشته و با اینکه ۱۲:۳۰ خوابیدهام ساعت ۴ بیدارم اما هنوز خسته و خوابآلودم. چون روز گذشته وقت دولینگو نداشتم و قیافهاش خونآشامی شده استریکم را میزنم اما در دور فاینال آخرین نفرم و ده نفر تا برگزیدهها فاصله دارم اما باز خوابم میبرد و ۷ بیدار میشوم و شروع به جمع کردن وسایلم و چیدن در چمدانم میکنم ساعت ۸ به پذیرش میزنگم که میتوانم دو ساعت بیشتر وقتا ساعت ۱۴ در هتل بمانم که تا ترمینال ده دقیقه راه است اما میگوید باید سر ۱۲ حالی کنم و اتاق خالی دیگری هم ندارم. ناچار برای صبحانه میروم که ساعت از نه گذشته و بر عکس هر روز که ۸ صبحانه میروم و خلوت بود امروز چون ۹:۱۵ شده غلغله است و جای نشستن نیست و تمام میزها پراست و اگر صندلی کنارشان خالی است می گویند جای کسی است از خانمی که تنها روی میزی هشت نفره نشسته و منتظر شوهرش است صندلی آخر را که دوسه تا صندلی با آنها فاصله دارد میپرسم جای کسی است و او پاسخ مثبت میدهد ناچار کنار میز رو به لابی هتل میایستم و در کمال آرامش آب پرتقالم را مینوشم تا میزی خالی شود. حوصله برگشتن به اتاق و در صف آسانسور بودن و وقت تلف کردن ندارم. روز أخرست و بیحوصلگی پایان سفر.. شما هم در پایان سفر مثل من بیحوصلهاید؟ خانمی که نه گفته بود وقتی می بیند کنار میایستم و آبمیوهام را میخورم میگوید تنهایید؟ و وقتی جواب مثبت میدهم میگوید بنشینید و من فنجان آبمیوهام را میگذارم راهی آوردن صبحانه سلفسرویسی میشوم. اما هوس املت و سوسیس بندری و عدسی و سوپ و آش روی میز ندارم نمیدانم چرا پختنی دلم نمیخواهد و نان و پنیر و تخممرغ آبپز و گوجه و خیار بر میدارم که به همان هم میلی ندارم. اما همهاش را میخورم چون میدانم ساعت ۱۲ میل ناهار ندارم و ظهر در راهم و نمیخواهم گرسنه بمانم. چون غذای بین راه را نمیخورم و با کیک و کلوچه هم که سیر نمیشوم و حس ضعف پیدا میکنم. برای بین راه سیب و آلو و انبه را در قطعات کوچک میبرم و در ظرف دردارم میگذارم چنگال را نیز کنارش میگذارم با کمی پنیر و بیسکوئیت دیجستیو که ناهار و شام باشد. من مگر بدون میوه میتوانم سرکنم؟ نه والله بالله. وقتی سر ساعت ۱۲ کلید را تحویل میدهم در لابی مینشینم که کوچی دیشبم جناب خانی که دیشب قول بلیط قطار داده بود میزنگد که هنوز بلیط قطار میخواهی و شماره دوستش را میدهد اما حرکت قطار نه و نیم شب است و نه ساعت را نمیتوانم صبر کنم و جواب رد میدهم تا ۱۳:۴۰ در لابی میماند و بعد عازم ترمینال میشوم و برای یافتن باجه صدور بلیط کاغذیام ۲۵ دقیقه سرگردان میشوم تا مییابمش. و وقتی بیست دقیقه زودتر میرسم ماشین با تاخیر یکساعت به راه میافتد. و اکنون که در حال نوشتنم چنان سلانه سلانه به راه است که حتمن همان ۲۴ ساعت در راه خواهم بود و از الان حال خردو خمیر فردایم حالم را بدتر. میکند تفاوتش تنها در اینست که یک خانواده عرب شش نفره با دخترکی سه ساله آنقدر شلوغند که عصبیام کردهاند بویژه مردان بی ملاحظه شأن با آن صداهای کلفت و از ته گلوی عربیشان حالم را بد کردهاند و هر چه بخود مینهیبم که آرام باش گویا اثر ندارد که ندارد. اما سرمای کولر را اینبار با آوردنکت پاییزیام قابل تحمل کردهام و از این نظر راحتم. نویسنده ساز را در منطقه نتدار بودم و کامل شنیدم فقط نتوانستم یادداشت کنم که استاد بسی کتاب در مورد استعاره معرفی کرد که من در طاقچه نیافتم و از دستشان دادم. فقط کتاب« بازگشت جن ملکوت» لیلا تقوی را از طاقچه گرفتم و در معرفی کتابهای طنز در جستجو به کتابهای طنزی که در طاقچه بود هم برخوردم و گرفتم و کتاب اردشیر رستمی را یافتم و در طی گشتن به کتابهای دیگری نیز برخوردم که فکر میکنم گنجینهی طنزم در طاقچه و بینهایت روز به روز پربارتر میشود. اعلام کنسلی وبینار راه هنرمند و ارسال یک شعر از ریچارد براتیگان از کتاب لطفا این کتاب را بکارید که از سادگی میدرخشید در هر دو کانالم. و ارسال گزارش روز چهار شنبه به سایت استاد و کانالهای خودم. که مثل گزارش سفر بود. مثل گزارش امروزم. چت با دوست جدیدم در طول سفر. پیام تعجب برانگیز یک راننده اسنپ و پیگیریاش به طرز جالبی(مجید طیبی). در پمپ بنزین نگهداشتن و دستشویی رفتنم و جابجایی اتوبوس و ترس از جاماندنم. و من بدنبال اتوبوس دربدر شدن و راننده و شاگردش هم در جستجوی من آمدن از ترس نصفالعمر شدم.
گزارش نیک ۶۸ من/ جمعه ۶شهریور ۱۴۰۵
همچنان در اتوبوس تا ساعت ۱۳:۴۵ به لاهیجان رسیدن و ۱۴:۲۰ به خانه رسیدن اما خرد و خمیر و ورز داده شده چون خمیر از شدت تکانهای همهجانبه.
خواندن دو کتاب نزدیک ایده را ۲۰ صفحه و آن اصل کاری را ۷۰ صفحه خواندن در اتوبوس و ارسال بخشهای جالبش در کانالهای بله و تلگرام.
نویسنده ساز را با پیام انقضای مدت لینک با چندین بار امتحان کردن باز نشد و از دست دادم و از خستگی تا ۱۹ خوابیدم و با صدای برادر دوستم و همسرش که برای شام آمده بودند بیدارشدم، آنقدر تمام بدنم کوفته بود و درد میکرد که بیش از ده دقیقه در تختم بیحرکت مانده بودم و بعد بالاجبار بلند شدم. تا ساعت ۲۳ که رفتند دوباره از ۱:۳۰ خوابیدم تا ۶ صبح با آلارم گوشیم بسیار خسته و خوابآلود بیدار شدم.
دعوتم توسط سهیلا جان همسر آقا مهدی برادر دوستم به شرکت نفیس و امتیازات شرکت برایم جالب بود و نحوه عضوگیری آن هم جدید.
گزارش نیک ۶۹ من/ شنبه ۷ شهریور ۱۴۰۵
۶ صبح با آلارم گوشی برای وبینار بیزنس کوچ بیپایان استاد اعظم فقیهرمضانی به زور بلند میشوم چون جلساتش را بسیار دوست دارم از جهت آموزندگیاش که موضوع معناست در انتخابهایمان و معنابخشی به روابطمان با توجه به گذشته و حال و آینده و نقش مرزگذاری در انتخابهایمان.
برایم همیشه این نکته جالب است که اعضای کانال های تلگرام و بله بیزنس کوچ بیپایان به بیش از هزار نفر میرسد و هر روز حدود ۱۵ و نهایت ۲۰ نفر ساعت ۶ صبح تقریبن ثابت حضور دارند. بنظرتان چرا؟
بعد از وبینار خوابم پریده و برای ادامه خاندن کتاب دیروز وارد طاقچه که میشوم مقالهای در مورد تاریخچه و دلایل ممنوعیت آثار صادق هدایت نظرم را جلب میکند و میخوانمش و پس از آن کتاب فواید گیاهخواری را کنجکاو میشوم از او بخوانم که ۲۵ صفحه را میخانم و نکات جالبی دارد اما مثل بسیاری از آثارش تجسمبخشی تهوعآورش حالم را بد میکند و چون آغاز روز است کنارش میگذارم.
بعد برای افزایش فروشم برنامه ریزی روزانه شنیدن وویسهای توربو فروش و شعبانعلی را در برنامه روزم قرار میدهم و تا یک هفته در تقویم روزانهام مینویسم. ثبت نام دوره «نویسنده سخنران» استاد کلانتری با ضعف نت و مشکل مبایل بانک حدود ۴۰ دقیقه به طول میانجامد که ثبت نام از ساعت ۱۳ آغاز و تا ساعت ۱۵:۱۱ انجام میشود و ارسال عکس فیش از ساعت ۱۵:۱۱ تا ۱۸:۰۴ در تلگرام ادامه مییابد و ساعت ۲۳:۰۴ دقیقه با لینک تا ۰۰:۰۵ با چرخیدن به دور سرش بالاخره وارد کانال دوره میشوم. یعنی حدود ۱۱ ساعت یک ثبتنام دوره با پیگیری دائمم انجام میشود و البته با حرص زیادم که کلن آدمی معروف به ریلاکس بودنم و ناگفته نماند که روز به روز احساس میکنم از آن فرد آرام و آرامشبخش دارم فاصله میگیرم در اثر شرایط اجتماعی متاسفانه.
و بعد وبیکار الهه علیزاده نازنین که از ساعت ۱۶ بدلیل قطع برق به ۱۸:۳۰ موکول میشود و مرور جلسات از اول است و طبق معمول برایم دلنشین و آموزنده و لذتبخش است.
نویسنده ساز که بدلیل نت افتضاحه من و قطع و وصلی استاد کتاب «مرگ موریانه» را معرفی میکند و نمیفهمم از کیست و فقط گوش میسپارم به خوانش همیشه لذتبخش استاد کلانتری عزیز و به تلافی حرص خوردنهای از صبح تاکنونم با گوش سپردن، خود را با لذت مطالب و صدای خوب استاد تسکین میبخشم. مطالب کتاب که در مورد هری پاتر است مرا به دوران جوانی و خوش دیدن هری پاتر و سوپرمن و تارزان و بتمن و جیمز باند و مرد عنکبوتی و دستهبندیهای جذاب میبرد و غرق رویاهای شیرین میسازد و متمایل به دوباره دیدن هری پاتر میشوم. چراییاش را نمیدانم شاید تخیل شیرین کودکی آن باشد که این روزها بدان نیاز بیشتری دارم تا فرسودگیهای این روزهایم را با آن بشویم. و در پایان اشاره به کتاب «منحنی خلاقیت» دارند که من قبلن خاندهام و متمایل به دوباره خانی میشوم و بلافاصله پس از وبینار و قبل از شروع وبیکار الهه علیزاده در طاقچه بینهایت میآغازمش. و چون برایم جذاب است تا پایان شب ۶۰ صفحه را مابین کلاسها و دورههایم میخانم و بخشی را در هر دو کانال تلگرام و بله به اشتراک میگذارم و ساعت ۲۰ وبینار یوپریم شنبهها باز کوچینگ تمرینی مهران بهشتی عزیز است که با نظر شرکتکنندگان موضوع کمالگرایی انتخاب میشود و با نکات آموزشی جلسه دو ساعته جذابی پر از نکات را با لذت میشنوم و نکتهبرداری میکنم. اما در ده دقیقه پایانی که مهران بهشتی وقت اضافه میگیرد من از خستگی به خواب میروم و صبح ساعت ۴:۳۰ از گرمای اتاق بیدار میشوم که باز هم مریم با خاموش کردن کولر فراموش کرده پنجره اتاقم را با وجود تذکرهایم باز کند و موجب بدخوابیام میشود. و چرخی در بله و پاسخگویی به چت دوستان و باز پناه به طاقچه و کتابخوانی میشوم.
گزارش نیک ۷۰ من/ یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵
شب قبل ساعت ۲۲ در ده دقیقه پایانی جلسه مهران بهشتی به خواب رفتنم موجب بیداری ساعت ۴:۳۰ صبحم از گرما میشود و بعد از گشودن پنجره خوابم نمیبرد. یک یادداشت سحرخیزانه با عنوان «خوب کتاب میخوانی یا کتاب خوب میخوانی» را ساعت ۵:۱۵ در کانال تلگرام و بله هوا میکنم و پس از آن حین خاندن کتاب «نزدیک ایده» در طاقچه به خواب میروم و تا ساعت ۸:۱۵ با بلند صحبت کردن مریم با تلفن ناگهانی از خواب میپرم. و مجبور به برخاستن میشوم. روز ولادت حضرت رسول و تعطیلی است و از ساعت ۱۱ تا ۱۳:۴۰ وبینار هوش مصنوعی جواد شیروانی است که نکات مفیدی عنوان میشود و انواع هوش مصنوعی را معرفی میکند. حین وبینار میترا جان پیامک میدهد و برای جلسهی کوچینگ درخواست میکند که بخاطر عجلهاش برای ساعت ۱۴ ست میکنیم و با نتایج دلچسبش انجام و پایان مییابد. نویسنده ساز را باز برای ورودم اجازه نمیدهد و با خاموش و روشن کردن ۱۳ دقیقه را از دست میدهم و در حال لغتنویسی یکشنبهها که وارد میشوم و حدود دو خط نوشتهام که استاد اعلام پایان میدهد اما من حین گوش سپردن تا پنج خط مینویسم. و بعد نوبت پرسش و پاسخ است و موضوع محبوبم اسطوره و افسوس خوردن که کتابهای اسطورهای ام را در سفر ندارم و در طاقچه افسانه اسطوره را جستجو می کنم که نیست و لیستی از اسطورههای مختلف را میآورد که بیش از ده تا را در طاقچه بینهایت از قبل دارم و از بیشتر خریدن میگذرم. چون آنقدر کتاب نخوانده دارم که گاه غصهام میگیرد که وقت خاندن ندارم و به استاد کلانتری حسودیم میشود که چگونه اینهمه کتاب را خواندهاند و در خاطر دارند، که کدام نشر و کدام نویسنده است. و من گاه بخاطرم نمیماند. و بعد صحبت از کتاب روزنویسی و بعد مبینا ملایی نازنین و یک مقالهی عالی از اسماعیل خویی بنام «برگرداندن یا زیروزبر گرداندن؟» که به ترجمه و اینکه ترجمه خیانت است؟ میپردازد و بعد از وبینار میخوانمش و میگذارم که فردا نیز یکبار دیگر بخوانم چون طولانیست و در پایانش با احساس خستگی تندخوانی میکنم و فکر میکنم آنگونه که باید مفهومش را درنیافتم و حیفم میآید راحت از مطالبش بگذرم.
و در پایان اشاره به کتابهای نایاب و جلد نخستینها و اشاره به کتاب «جانتان مرغ دریایی» دارند که من در لنگه دو جلد از دو مترجم که شاید ۲۰سال پیش خریدهام دارم و چندین بار خاندهام و دلم میخواهد که باز هم بودند و میخواندم.
و بعد دولینگوی عقب مانده و روز یکشنبه به حد نصاب فاینال نرسیدنم و از فاینال به سمی فاینال پرت شدنم و قبل از وبیکار تریپل میدهد که بخاطر وبیکار الهه علیزاده نازنین آن را مجبور میشوم از دست بدهم و افسوس میخورم.
نوشتن گزارش روز شنبه و ارسالش در سایت استاد کلانتری عزیز و در کانال تلگرام و بله هوا کردنم. در جمع و جور و شستن و جا دادن وسایل سفرم دفتر کاریکلماتورم خود را رقصان و دلبرانه نشان میدهد و با دیدن ۸۳ کاریکلماتور نوشتنم، مجدد تحریک میشوم که از نو روزی سه تا را بنویسم و دفتر را جلوی چشمم میگذارم. حذف کانالهای به درد نخور برای جا باز کردن تلگرامم بیش از یکساعت وقتم را میگیرد و فقط چهار کانالم حذف میشود که این جا باز کردن برایم عالی است.
گزارش نیک ۷۱ من/ دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵
سالواژهام: کودکانه وار زیستن (بسیار سخت بودنش اما امکانپذیر بودنش در عین لذتبخشی) صفحات صبحگاهی را پس از چند روز ننوشتن امروز بالاخره نوشتم و برای حالم عالی بود، انگار حفرهای در مغزم ایجاد شد که سرم را سبک کرده است. ساعت ۶ وبینار بیزنس کوچ بیپایان و موضوع: ۷ عامل رشد کسب و کار است و مبحث پایانی. که همیشه جلسات پایانی که دورهی تمام جلسات و نتیجه گیریست را بیشتر از تمام جلسات دوست میدارم. صبح تلگرامم با پروکسی بالا نمیآید و فیلترشکنم از کار افتاده و سه تای دیگر هم بدتر و ناچار با مکافات یکی را حذف و مجدد آپدیت میکنم که ۴۰ دقیقه وقتم را تلف میکند و در حال قل قلیدنم که تلگرامم را آپدیت میکند و برای میترا جان که قرار شده طی هفته تسهیلگرش نیز باشم پیام میارسالم و چون دیروز قرار شده کتاب «مادران و دختران» مهشید امیرشاهی را با هم همخوانی کنیم و در موردش با هم گفتگو. و دوره نوشتاردرمانی را هم با هم پیش ببریم. قرارش را میگذاریم. پوستر نقد کتاب تنگسیر را از کتابخوانی هنگام سندی مومنی نازنین را در کانال تلگرامم میارسالم. دولینگوی ترکی استانبولی را تا نفر پنجم شدن ادامه میدهم چون به دایموند پرتم کرده تمریناتش آسان است و زود پیش میروم. کتاب« آواز پر جبرییل» ابوتراب خسروی را نیز میآغازمو سه صفحه را رونویسی میکنم با لذت.
صبح نوشتن گزارش نیک ۷۰ و ارسال به سایت استاد.
و نویسنده ساز و سوال استاد از کتاب «تافته جدابافته» خسرو شاهانی است که بخشی را امروز خاندهام و در کتابخانهام نیز گذاشتهام. سوال آغازین جلسهی استاد که امروز چطوری بیشتر بنویسم؟ و معرفی کتاب «داستان یک رمان» تامس وولف که فرآیند بازنویسی رمان است و ۷۴ صفحه است. که فیلم شده آن بنام «نابغه» است.(در لیست خرید و دیدن قرار گرفتن) معرفی کتاب «در عین حال» + چنین کنند بزرگان نجف دریابندری «پیشنهاد رونویسی از آن» + متفکران روس و مهمترین جستارش«خارپشت و روباه» از آیزایا برلین که با جستجو در طاقچه غیر از این کتاب، چهار کتاب دیگرش را که دارد را میخرم+ و بعد صحبت از نادر ابراهیمی و روز به روز بدترشدنش و اشاره به کتاب «لوازم نویسندگی»اش که بخش دایرهواژگانش که هر احساس را تبدیل به کلمه کردنش خوب است حتمن بخوانید (در برنامه دوبارهخوانی گذاشتنم)+ پیشنهاد رمان توتال نسترن مکارمی + هما + خسرو خوبان + «او» از زاهد بارخدا که از طاقچه بینهایت می گیرم و استاد چند صفحه را میخواند و به محض اتمام وبینار ۱۰ صفحه را میخانم با لذت +
خاندن چند بیت از کلیم کاشانی(همدانی).
۱. بس که درعالم جفا از خوبرویان دیدهام / آرزوی جنتم در دل ز بیم حور نیست
۲. کار ما در عاشقی مشکلتر از پروانه است/ شمع سرکش هست اما همچون او مغرور نیست.
۳. سر به سر دلهای آگه دانهی یک سنجهاند / آنچه ما را در دل است از یکدگر مستور نیست.
و حسن ختام وبینار مرضیه یارمحمدی نازنین است که از ایرانیان و ایران میگوید که در زمان خواجه نظام الملک، ایران شامل ۲۸ کشور بوده است و تمام همسایگان کنونی جزو کشورایران بوده است و مولانا( ساکن قونیه) و بدیعالزمان جزری ( ساکن بغداد) یا ناصرخسرو قبادیانی. که ترکها مولانا را از آن خود و… به علت وسعت ایران بوده است و خدمتی که نظامالملک در احیای زبان فارسی با احیای شاهنامه و هزار نسخه خطی از آن نوشتن کرده و احیای ایران توسط سلسله سلجوقیان که ترک بودند و به ویژه آلبارسلان. که برایم بسیار شیرین بود. به ویژه که قبلن در مورد خواجه نظامالملک کار تحقیقی کرده بودم و سریالهای ترکی سلطان خوارزمشاه و ملکشاه سلجوقی و آلبارسلان و عثمان را برای تقویت زبان ترکی دیدهام هر چند شاید کاملن بر واقعیت استوار نباشند اما یادآوریاش تداعیهای جذابی داشت و دلم خواست که کتاب «قلعه الموت» را که نحوهی کشتن نظامالملک توسط حسن صباح که موسس فرقه اسماعیلیه است را که دوران دانشگاه خاندهام را دوباره بخوانم و از طاقچه بینهایت با دو مترجم میگیرم. و بعد وبیکار الهه علیزاده نازنین و موضوع استلزام و پیامد و پیامدسنجی و لیستی ازفیلم و سریال و به ویژه انیمیشنهای ندیده، به لیستم اضافه شد. پس از آن وبینار مرزگذاری دوستان با شیما صادقی نازنین.
آموختهی امروزم: به هیچکس بیش از اندازه بها ندهم. به مرزگذاریهایم بیشتر بها دهم (توجه ویژه). کودکانه وار زیستنم اولویت روزم باشد تا کمتر حرص بخورم و مثل قبلترها بیخیال دنیا و همه باشم.
ارسال گزارش نیک امروزم تا ساعت ۲۲:۳۰ به پیشنهاد استاد که قبل از ساعت ۱۲ هر شب در سایت گذاشته شود. حرفشنو شدنم.
گزارش نیک ۷۲ من/ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
امروز روز تولد پسربزرگم سیناست. و از دیروز در اندیشهی آن روز رفتهام، انگار شب زایمان قبل از خواب میدانستم فردا روز موعود است. بهترین دکتر شیرازدکتر ملکی روز دهم را برای زایمان تعیین کرده بود و میگفتند همیشه روز تعیین شدهاش ردخور ندارد و من از روز قبل ترس به جانم ریخته بود به ویژه که قبل از زایمانم شاهد دو زایمان شده بودم و همین ترسم را بیشتر میکرد. اسباب کشی داشتیم و هنوز اتاقمان را نچیده بودم و اتاق بچه أماده نبود از صبح زود روز قبل چون تنها بودم چیدمان کامل نشده بود و شب از خستگی نا نداشتم که خوابیدم و پنج صبح با لگد محکمش روی تختم در خنکای هوای شیراز در حیاط بیدار شدم. درد ادامه داشت و من تحمل کردم در حیاط قدم زدم و درد رفت. دوباره دراز کشیدم اما ساعت ۶ صبح لگد محکمتر دومی بود که اینبار لحظه به لحظه دردم بیشتر شد و قدم زدن چارهاش نبود ساعت ۷ صبح همسرم را بیدار کردم و او چون عکاس و فیلمبردار بود میخاست فیلمبرداری کند. اول وسایل فیلمبرداری را در ماشین میگذاشت و مرا حرص میداد. با خوردن چند دانه بیسکوییت و لیوانی شیر به سمت بیمارستان به راه افتادیم. خانه خارج از شهر و حدودن نیمساعت طول کشید و من در خود میپیچیدم. انگار همین الان است از بس این درد وحشتناک است هیچگاه فراموش نمیشود. تا ساعت ۶ بعد از ظهر درد کشیدم و در نهایت چون دهانه رحم حتی با زدن سوزن فشار باز نشد دکتر که اهل سزارین نبود ناچار با سزارین ساعت ۱۹ انجام شد و پسرکی بور و زیبا و کپی مادرم چشم به جهانِ من گشود. تازه دریافته بودم که مادرم میگفت چهرهی تو انگار چهره پدرت بود چگونه بودهام چون اکنون چهره مادرم بر چهره پسرم اما کوچکتر نقش بسته بود. حتی چشمان خاکستری روشنش. هر مادری هرگز روز تولد فرزندش را فراموش نمیکند یک، برای رنج تولدش که کشیده و دوم لذت مادر شدن، وقتی بچه را در آغوشت میگذارند که شیرینی آن لحظه با هیچ چیزی قابل قیاس نیست. اما امروز بسیار خوابآلود و خسته ساعت ۶ به زور از خواب با آلارم گوشی بلند میشوم چشمانم از خواب باز نمیشود. اما موضوع امروز بیزنس کوچ بیپایان «کارآگاه خلاقیت» توسط طاهره خادمی نازنین است و من عاشق این موضوع و بسط آن به هر شکلی در زندگیام هستم. موقع ورود اما گوگل بازی در میآورد و باز نمیشود و سه دقیقه دیر میشود ولی من دومین نفر حاضرم. جلسه اول را در سفر بودم و روز امتحانم بود و از دست دادهام اما مرورش برایم جذاب است. چند کتاب معرفی میشود که کتاب تمرین خلاقیت ست گادین را در طاقچه بینهایت از قبل دارم و کد رمز موفقیت راهم دارم و هر دو را در لیست خواندنم میگذارم. فایل نوشتاردرمانی ناهید عبدی را بعد از صبحانه میشنوم. دولینگوی ترکی استانبولی را یک ساعت و نیم تریپلش را میزنم و بعد دبل و نفر چهارم میشوم هدفم اول شدن است. که در دایموند همیشه راحت است. مادران و دختران مهشید امیرشاهی را فقط 20صغحه از 50صفحه مقرر را میتوانم بخوانم. تمرین نوشتار درمانی وقتگیر است اما رضایتبخش. و نویسنده ساز و اسامی گزارش نیکی ها را خواندن و در مورد چرایی نوشتنش و چگونه نوشتنش و معرفی مقالهای در سایت استاد با عنوان کتاب روزنویسی و نحوه نگارشش. و بعد در مورد شیرین کاری های مادر استاد. در خلق کلمات ترکیبی ناخواستهشان مثل بد خشن آهنگ و آدمکار( کسی که دیگران و میکاره/ بدقول) و معرفی آثار طنز : روزنامه خاطرات فلانالسلطنه و خواندن کتاب خسرو خوبان و چند باره خواندن آن و هر بار از جنبهای توجه نمودن ۱. از جنبه شکل دادن به ارکان جمله ۲. از جنبه واژه، انتخاب واژه، تعابیر نو ۳. صحنه نویسی ۴. دیالوگ نویسی ۵. ابزار تحلیلی ۶. ابزار مطالعه ۷. چقدر نمایشی و چقدر گزارشی ؟ خانده شود. و باز معرفی فرهنگواره فارسی استاد برای گسترش دایره واژگان و کتاب نویسنده ساز از نظر پر از تمرین مناسب نویسندگی بودن. و کتاب بعد از روز آخر مهشید امیرشاهی و یوزپلنگانی که با من دویدهاند بیژن نجدی و شرق بنفشه شهریار من نیپور و نیمه تاریک ماه گلشیری و آه استانبول فرخبال و هاویه ابوتراب خسروی و مد و مه / و جوی و دیوار نشنه ابراهیم گلستان و گور و گهواره غلامحسین ساعدی بعنوان نمونههای خوب داستان معرفی میکنند. که من همه را خاندهام اما ترغیب میشوم دوباره خانی کنم. ولی غصهام میگیرد که وقت نمیشود و باز به استاد حسودیام میشود که اینهمه وقت از کجا میآورند؟ در زمینه داستانک خوب : از خواب ابدی بیدار شدم علایی و گاو حیوان تنهایی است علی عبداللهی نشر ۴۰ کلام و سگ و زمستان بلند پارسیپور و سار بیبی خانم از مهشید امیرشاهی را معرفی میکنند. و بعد وبینار کتاب چهار میثاق است و مرا شش بار این گوگل میت ناخلف به بیرون پرت میکند و بار آخر موقع صحبت خودم است و گویا میداند و به من حسودی میکند و اجازه ورود مجدد که میدهد صدایم وصل نمیشود و باز پرتم میکند بیرون و دیگر اجازهی ورود نمیدهد اما من عین خیالم نیست و به حال کودکانهام باز گشتهام و حرص بی حرص و باز خندان بازی بازی میکنم. و در پایان سه وبینار کوچینگی است. اولی صدا افتضاح است و ناچار وارد دومی میشوم که ۱۵ دقیقه پایانی است و وارد سومی که میشوم متاسف شدم که نیمساعتش را از دست دادهام: دکتر فهیمه قبیتی است و در مورد والد مجسمهساز و والد باغبان است و موضوعی است که چندی است در موردش کنجکاوم و در حال مطالعه و او بسیار دقیق میگوید و تستی میدهد که میفهمم والد باغبانم و او میگوید الان تمام والدان باغبان اینجایند. چون والدان مجسمه ساز کنترلگر و از خود راضی اند و فکر میکنند خودشان بهتر از هر کسی میدانند و نیاز به حضور در چنین جلساتی ندارند که نکتهای جالب اما تاسفبرانگیزی است. و دیگر پایان روزم است و شام و خواب. و نوشتن گزارش نیک امروزم که ساعت خابم اکنون هم گذشته و از خستگی انگشتم نیز بیحس شده است.
https://t.me/mahro1402
گزارش نیک ۷۲ من/ سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ امروز روز تولد پسربزرگم سیناست. و از دیروز در اندیشهی آن روز رفتهام، انگار شب زایمان قبل از خواب میدانستم فردا روز موعود است. بهترین دکتر شیرازدکتر ملکمی روز دهم را برای زایمان تعیین کرده بود و میگفتند همیشه روز تعیین شدهاش ردخور ندارد و من از روز قبل ترس به جانم ریخته بود به ویژه که قبل از زایمانم شاهد دو زایمان شده بودم و همین ترسم را بیشتر میکرد. اسباب کشی داشتیم و هنوز اتاقمان را نچیده بودم و اتاق بچه أماده نبود از صبح زود روز قبل چون تنها بودم چیدمان کامل نشده بود و شب از خستگی نا نداشتم که خوابیدم و پنج صبح با لگد محکمش روی تختم در خنکای هوای شیراز در حیاط بیدار شدم. درد ادامه داشت و من تحمل کردم در حیاط قدم زدم و درد رفت. دوباره دراز کشیدم اما ساعت ۶ صبح لگد محکمتر دومی بود که اینبار لحظه به لحظه دردم بیشتر شد و قدم زدن چارهاش نبود ساعت ۷ صبح همسرم را بیدار کردم و او چون عکاس و فیلمبردار بود میخاست فیلمبرداری کند. اول وسایل فیلمبرداری را در ماشین میگذاشت و مرا حرص میداد. با خوردن چند دانه بیسکوییت و لیوانی شیر به سمت بیمارستان به راه افتادیم. خانه خارج از شهر و حدودن نیمساعت طول کشید و من در خود میپیچیدم. انگار همین الان است از بس این درد وحشتناک است هیچگاه فراموش نمیشود. تا ساعت ۶ بعد از ظهر درد کشیدم و در نهایت چون دهانه رحمم حتی با زدن دومین سوزن فشار باز نشد دکتر که اهل سزارین نبود ناچار سزارین ساعت ۱۹ انجام شد و پسرکی بور و زیبا و کپی مادرم چشم به جهانِ من گشود. تازه دریافته بودم که مادرم میگفت چهرهی تو انگار چهره پدرت بود چگونه بودهام چون اکنون چهره مادرم بر چهره پسرم، اما کوچکتر نقش بسته بود. حتی چشمان خاکستری روشنش. هر مادری هرگز روز تولد فرزندش را فراموش نمیکند یک، برای رنج تولدش که کشیده و دوم لذت مادر شدن. وقتی بچه را در آغوشت میگذارند که شیرینی آن لحظه با هیچ چیزی در دنیا قابل قیاس نیست. اما امروز بسیار خوابآلود و خسته ساعت ۶ به زور از خواب با آلارم گوشی بلند میشوم چشمانم از خواب باز نمیشود. اما موضوع امروز وبینار بیزنس کوچ بیپایان «کارآگاه خلاقیت» توسط طاهره خادمی نازنین است و من عاشق این موضوع و بسط آن به هر شکلی در زندگیام هستم. موقع ورود اما گوگل میت بازی در میآورد و باز نمیشود و سه دقیقه دیر میشود ولی من دومین نفر حاضرم. جلسه اول را در سفر بودم و روز امتحانم بود و از دست دادهام اما مرورش برایم جذاب است. چند کتاب معرفی میشود که کتاب «تمرین خلاقیت» ست گادین را در طاقچه بینهایت از قبل دارم و «کد رمز موفقیت» راهم دارم و هر دو را در لیست خواندنم میگذارم. فایل نوشتاردرمانی ناهید عبدی را بعد از صبحانه میشنوم. دولینگوی ترکی استانبولی را یک ساعت و نیم تریپلش را میزنم و بعد دبل و نفر چهارم میشوم هدفم اول شدن است. که در دایموند همیشه راحت است. مادران و دختران مهشید امیرشاهی را فقط 20صغحه از 50صفحه مقرر را میتوانم امروز بخوانم. تمرین نوشتار درمانی وقتگیر است اما رضایتبخش. و نویسنده ساز محبوبم و اسامی گزارش نیکی نویسها را خواندن و در مورد چرایی نوشتنش و چگونه نوشتنش و معرفی مقالهای در سایت استاد با عنوان کتاب روزنویسی و نحوه نگارشش دلچسبترش میکند و بعد در مورد شیرینکاریهای جذاب مادر استاد در خلق کلمات ترکیبی ناخواستهشان مثل بد خشنآهنگم و آدمکار( کسی که دیگران را میکارد/ بدقول) و معرفی آثار طنز : «روزنامه خاطرات فلانالسلطنه» و پیشنهاد خواندن کتاب «خسرو خوبان» و چند باره خواندن آن و هر بار از جنبهای توجه نمودن ۱. از جنبه شکل دادن به ارکان جمله ۲. از جنبه واژه، انتخاب واژه، تعابیر نو ۳. صحنه نویسی ۴. دیالوگ نویسی ۵. ابزار تحلیلی ۶. ابزار مطالعه ۷. چقدر نمایشی و چقدر گزارشی؟ خانده شود. و باز معرفی «فرهنگواره فارسی خلاق» استاد کلانتری برای گسترش دایره واژگان و کتاب «نویسنده ساز»شان از نظر پر از تمرین مناسب نویسندگی بودن. و کتاب «بعد از روز آخر» مهشید امیرشاهی و «یوزپلنگانی که با من دویدهاند» بیژن نجدی و «شرق بنفشه» شهریار مندنیپور و «نیمه تاریک ماه» احمدگلشیری و «آه استانبول» فرخبال و «هاویه» ابوتراب خسروی و «مد و مه» و «جوی و دیوار تشنه» ابراهیم گلستان و «گور و گهواره» غلامحسین ساعدی بعنوان نمونههای خوب داستان معرفی میکنند. که من همه را خاندهام اما ترغیب میشوم دوباره خانی کنم. ولی غصهام میگیرد که وقت نمیشود و باز به استاد کلانتری عزیز حسودیام میشود که اینهمه وقت از کجا میآورند؟ در زمینه داستانک خوب : داز خواب ابدی بیدار شدم» علایی و «گاو حیوان تنهایی است» علی عبداللهی نشر ۴۰ کلام و «سگ و زمستان بلند» پارسیپور و «سار بیبی خانم» از مهشید امیرشاهی را معرفی میکنند. و بعد وبینار کتاب «چهار میثاق» دون میگوئل روییز است و مرا شش بار این گوگل میت ناخلف به بیرون پرت میکند و بار آخر موقع صحبت خودم در مورد کتاب است و گویا میداند و به من حسودی میکند و اجازه ورود مجدد که میدهد صدایم وصل نمیشود و باز پرتم میکند بیرون و دیگر اجازهی ورود نمیدهد اما من عین خیالم نیست و به حال کودکانهام باز گشتهام و حرص بی حرص و باز خندان بازی بازی میکنم. و چون از قبل مرورش را در سایتم نوشتهام لینک انتشار آن را در کانال تلگرامم میگذارم و در پایان روزم سه وبینار کوچینگی همزمان است. اولی صدا افتضاح است و ناچار وارد دومی میشوم که ۱۵ دقیقه پایانی است و در مورد قوانین نگهداری کودکان و نوجوانان بعد از طلاق یا وقتی مورد ضرب و شتم والدیناند نکات جالبی میگوید که نمیدانستم و وارد سومی که میشوم متاسف شدم که نیمساعتش را از دست دادهام: موضوع دکتر فهیمه قبیتی در مورد «والد مجسمهساز» و «والد باغبان» است و موضوعی که چندی است در موردش کنجکاوم و در حال مطالعه و او بسیار دقیق میگوید و تستی میدهد که میفهمم والد باغبانم و او میگوید الان تمام والدین باغبان اینجایند. چون والدین مجسمه ساز کنترلگر و از خودراضیاند و فکر میکنند خودشان بهتر از هر کسی میدانند و نیاز به حضور در چنین جلساتی ندارند که نکتهای جالب اما تاسفبرانگیزی است. و نوشتن ده کاریکلماتور به جبران ننوشتن روزانه سه تا.
و دیگر پایان روزم است و شام و خواب. و نوشتن گزارش نیک امروزم که ساعت خابم اکنون هم که ساعت ۲۳:۰۶ است یک ساعت گذشته و از خستگی انگشتم نیز بیحس شده است اما اثرات یادآوری درد روز تولد پسرم هنوز تیغه پشتم را میلرزاند. راستی واقعن بعضی دردها و رنجهای عمیق هیچوقت و به مرور زمان فراموش نمیشوند.
گزارش نیک ۷۳ من / چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
ساعت ۵:۵۷ با آلارم گوشی و به سختی بیدار میشوم و با آبی به صورتم زدن وارد جلسه بیزنس کوچ بیپایان میشوم و موضوع جذاب بهرهوری / که چگونه میتوان افزایشش داد. و بعد از آن صفحات صبحگاهی و دوباره با نوشتنش خوابآلود شدنم. کاش رمز این خوابآلودگیام را کشف میکردم اما برمیخیزم و صبحانه تخممرغ آبپز و عسلکی میخورم و قبراق میروم بر سر «مادران و دختران» امیرشاهی که دیروز سی صفحه کم خاندهام و امروز ۸۰ صفحه شده است میروم اما بس که ریز است و باید برای خاندنش جابجایی کنم ده صفحه که میخانم خسته میشوم و به سراغ آواز پر جبرییل ابوتراب خسروی میروم که عاشق نثر دلانگیزش شدهام. نوشتن ده کاریکلماتور به جبران ننوشتن روزی سه تا بیش از یک ساعت وقتم را میگیرد اما برایم شعف انگیز است.
نویسندهساز و سوال «چرا بهترین دوستم را بهترین دوستم میدانم؟ کی و با چه کاری این را نشان داد؟»و پرسش و پاسخها: معرفی کتاب «اثر انتظار» و تاکید بر خاندنش و «سریال عشق ابدی» و مصاحبه کیوان کثیریان با… و در چه زمانه و حال و هوایی ساخته شده. در جستجوی طاقچهای برای کتاب اثر انتظار و تاکید بر خاندنش و به کتاب «گفتگوهای صریح» هانا آرنت که در طاقچه نمییابم، کتاب «هانا آرنت و آیزایا برلین» را مییابم و کنجکاو خاندنش میشوم و اشاره به کتاب «ایلیاد و اودیسه» که هر دو را از طاقچه بینهایت میگیرم که در دوره دانشگاه خاندهام اما میدانم اکنون خواندنم چیز دیگری است. بعد ساجده حق پرست نازنین و «شعر و معنای واژهها در شعر و متفاوت بودنشان» با مثال از شعر داروک نیما یوشیج که با کلمات معمولی و تکراری چه متفاوت میسازد معانی واژهها را: خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه…
و اشاره استاد در قطع شدن ساجده جان به کتاب «حرفهای همسایه» نیما یوشیج که بوتیغای اوست:
و بعد فروغ فرخزاد: کسی نمیخواهد باور کند که باغچه دارد میمیرد که قلب باغچه زیر آفتاب دم کرده است…
بعد شعری از فرهاد شیبانی از کتاب سرخی گیلاسهای کال: و پویایی واژهها در آن.
شب از شبانگی گذشت چرا سفر نمیکنی چرا به اسم آن سمند بادپا چرا سفر نمیکنی و… نتوانستم بنویسم و از مفهومش لذت بردم.
و بعد زهرا هادی و سوال: درسته کتابها را بخش بخش بخوانیم؟ بله. مثلن برادران کارامازوف را نمیشود یک روزه خواند ولی گلستان سعدی را میشود روزی یک حکایت خاند یا دیوان حافظ را یک صفحه خاند و … و هر روز سبدی از کتابها خوانده شود بهتر است که من از جوانی این روش خاندنم بوده بدون آنکه بدانم خوشبختانه.
و وبیکار الهه جان علیزاده و مفهوم استلزام و پدیده و…
و در پایان وبینار میتاپ چهارشنبهها و استاد علوی گرامی و موضوع فروش و تاثیر شخصیت کوچ بر آن. و دولینگوی ترکی استانبولی و چهارم شدن.
و گذاشتن وویس کتاب چهار میثاق و تطبیق چهار میثاق از نظر انرژیدرمانی و تاثیرش بر رزق و روزی و زندگیمان. که تا ساعت ده که بیدارم دانلود نمیشود. وای از این نت نانت.
نصب اپلیکشن زبانشناس برای دیدن «دتاک»هایش.
حذف ده کانال تلگرامی بیمصرف و نفس راحت کشیدنم.
دانلود کتاب شعر «از سر بی حواسی» سعید عقیقیاز طاقچه بینهایت که از دوستان صمیمی برادرم است و من از نزدیک در همان سالهای نوشتن اشعار کتاب، هر هفته در جوانیمان به مدت شش ماه فیلمی که او میآورد را با هم میدیدیم و برادرم و او تحلیل میکردند و من لذت میبردم را برایم تداعی میکند. انگار بعضی شعرها را برای من گفته چون تاریخش همان روزهاست که به خاطر جوانی «حواسم نبود» و با تداعی خاطرات شیرین جوانی، احساس جوان شدن میکنم. نتیجه گیری روزم: تداعیهای عاشقانه بدون شک جوانساز است. مخصوصن وقتی حواست نیست.
گزارش نیک ۷۴ من/ پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
ساعت ۶بیدارشدن و نوشتن صفحات صبحگاهی و خوابهای شیرین و حال خوب کنم. و گزارش نیکم را تکمیل کردن دیشب از خستگی و در حال نوشتنش ده و نیم خوابم برد چه بود. و ارسال مجدد وویسای کتاب چهار میثاق در ۷ صبح با موفقیت. اعلام دوستم برای مجدد رفتن و طرح شکایت علیه دزد بانکیاش و راهی شدن از ساعت ۸ تا ۱۳ بطول انجامیدن.
پس از بازگشت و ناهار. اول تکمیل گزارش نیک ۷۳ چهارشنبه و ارسالش تا ساعت ۱۵ به سایت استاد کلانتری عزیز.
از خستگی بی رمق بودن و خوابیدن تا ۱۷: و شروع نویسنده ساز
ویرایش کتاب زندگینامه مادرم پیش از من با تغییرات اساسی در محتوای آن با بازنگری مجددم.
دیدن عکسهای زیبای کتاب از «رخ زیبای دوست فرهاد شیبانی» من عاشق عکاسی و عکس را ساعتی محو زیباییهاشان نمود و عکس پایانی صفحه ۵۹ محذوبم کرد و بیش از ده دقیقه بر همین عکس پسرکهای گل نرگس فروش کنار ماشین ژبانی کهنه با چهرههای خندان در عکس و چشمهای رازآلودشان و دستهای رنجور و محکم بر گلها پیچیده و لباسها و کفشهای کهنه و خاکآلودشان و تفاوتهایشان نشاند و اشک بر چشمانم و غم در دلم کاشت.

