مروری بریوهان ولفگانگ فون گوته و تاثیر حافظ شیرازی بر او

یوهان ولفگانگ فون گوته (Goethe) ۱۷۴۹- ۱۸۳۳

یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان آلمانی است و آثارش در چند ژانر مهم نوشته شده‌اند: شعر، رمان، نمایشنامه و فلسفه/علم.

یوهان ولفگانگ فون گوته (Johann Wolfgang von Goethe)
۱۷۴۹ – ۱۸۳۲

یوهان ولفگانگ فون گوته یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های ادبیات جهان و برجسته‌ترین نویسندهٔ آلمانی است. او شاعر، رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، متفکر، دانشمند و دولتمرد بود و نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری ادبیات مدرن اروپا و مفهوم «ادبیات جهانی» داشت. آثار او دامنه‌ای گسترده از شعر، رمان، نمایشنامه، فلسفه و حتی علوم طبیعی را دربر می‌گیرد و مهم‌ترین اثرش «فاوست» از قله‌های ادبیات جهان به شمار می‌رود.

کودکی و خانواده (۱۷۴۹–۱۷۶۵)

گوته در ۲۸ اوت ۱۷۴۹ در شهر فرانکفورت آم ماین در خانواده‌ای مرفه و فرهنگی به دنیا آمد. پدرش «یوهان کاسپار گوته» حقوقدان و مشاور امپراتوری بود و مادری جوان و باهوش به نام «کاترینا الیزابت تکستور» داشت که روحیه‌ای شاد و داستان‌گو داشت و بر تخیل گوته اثر گذاشت.

گوته از کودکی آموزش گسترده‌ای در خانه دید. او زبان‌های لاتین، یونانی، فرانسوی، ایتالیایی و عبری را آموخت و با ادبیات کلاسیک آشنا شد. همچنین نقاشی، موسیقی، تاریخ و علوم طبیعی را فرا گرفت. این آموزش چندجانبه بعدها در آثار او به‌خوبی دیده می‌شود.

تحصیلات و آغاز نویسندگی (۱۷۶۵–۱۷۷۵)

در سال ۱۷۶۵ گوته برای تحصیل در رشتهٔ حقوق به دانشگاه لایپزیگ رفت. در این دوره با فضای ادبی و هنری آلمان آشنا شد و نخستین شعرهای خود را نوشت. پس از بیماری شدید، مدتی به فرانکفورت بازگشت و سپس تحصیلات خود را در دانشگاه استراسبورگ ادامه داد.

در استراسبورگ با فیلسوف و منتقد مشهور «یوهان گوتفرید هردر» آشنا شد. هردر او را به ادبیات مردمی، شکسپیر و شعرهای فولکلور علاقه‌مند کرد. این آشنایی نقش مهمی در شکل‌گیری جنبش ادبی «طوفان و فشار» (Sturm und Drang) داشت؛ جنبشی که بر احساسات، طبیعت و فردیت تأکید می‌کرد.

در همین سال‌ها گوته نمایشنامهٔ تاریخی «گوتس فون برلیشینگن» (۱۷۷۳) را نوشت که او را به‌عنوان نویسنده‌ای نوگرا معرفی کرد.

شهرت بزرگ با «رنج‌های ورتر جوان» (۱۷۷۴)

در سال ۱۷۷۴ گوته رمان نامه‌نگارانهٔ «رنج‌های ورتر جوان» را منتشر کرد. این اثر داستان عشق ناامیدانهٔ جوانی به نام ورتر است که سرانجام به خودکشی می‌انجامد. رمان فوراً در سراسر اروپا مشهور شد و موجی از احساس‌گرایی رمانتیک به راه انداخت.

موفقیت این کتاب چنان گسترده بود که بسیاری از جوانان اروپایی از سبک لباس پوشیدن ورتر تقلید کردند. حتی گفته می‌شود برخی خودکشی‌ها نیز از این رمان الهام گرفته بودند.

دورهٔ وایمار و فعالیت‌های دولتی (۱۷۷۵–۱۷۸۶)

در سال ۱۷۷۵ دوک جوان «کارل آگوست» از گوته دعوت کرد به دربار وایمار بپیوندد. گوته دعوت را پذیرفت و تا پایان عمر بیشتر در همین شهر زندگی کرد.

در وایمار او تنها یک شاعر نبود؛ بلکه مسئولیت‌های دولتی مهمی داشت، از جمله:
مدیریت معادن
نظارت بر راه‌ها و امور مالی
مدیریت تئاتر دربار وایمار

در این دوره گوته به مطالعهٔ علوم طبیعی، زمین‌شناسی و گیاه‌شناسی نیز پرداخت. او بعدها کتاب‌هایی دربارهٔ نظریهٔ رنگ‌ها و دگرگونی گیاهان نوشت.

سفر بزرگ به ایتالیا (۱۷۸۶–۱۷۸۸)

یکی از مهم‌ترین نقاط عطف زندگی گوته سفر او به ایتالیا بود. او در سال ۱۷۸۶ مخفیانه وایمار را ترک کرد و نزدیک به دو سال در ایتالیا، به‌ویژه در رم، زندگی کرد.

در این سفر با هنر کلاسیک یونان و روم از نزدیک آشنا شد. این تجربه نگاه هنری او را دگرگون کرد و او را به سوی نوعی «کلاسیسیسم» و تعادل هنری سوق داد.

نتیجهٔ این تجربه بعدها در کتاب «سفر ایتالیا» و نیز در آثار نمایشی او دیده می‌شود.

دورهٔ کلاسیک وایمار و دوستی با شیلر (۱۷۹۴–۱۸۰۵)

یکی از مهم‌ترین روابط فکری گوته دوستی او با شاعر بزرگ آلمانی «فریدریش شیلر» بود. این دوستی که از ۱۷۹۴ آغاز شد، دوره‌ای درخشان در ادبیات آلمان به نام «کلاسیسیسم وایمار» پدید آورد.

در این دوره گوته آثار مهمی نوشت، از جمله:
ایفیگنیا در تائوریس
تورکواتو تاسّو
رمان «سال‌های شاگردی ویلهلم مایستر»

این آثار ترکیبی از تعادل کلاسیک، فلسفه و روان‌شناسی انسانی هستند.

فاوست؛ شاهکار زندگی گوته

بزرگ‌ترین اثر گوته نمایشنامهٔ فلسفی «فاوست» است. او کار بر این اثر را از جوانی آغاز کرد و تا پایان عمر ادامه داد.

داستان فاوست دربارهٔ دانشمندی است که برای دست یافتن به دانش و تجربهٔ بی‌پایان با شیطان (مفیستوفلس) پیمان می‌بندد.

فاوست بخش اول در سال ۱۸۰۸ منتشر شد و بخش دوم اندکی پس از مرگ گوته در سال ۱۸۳۲ چاپ شد. این اثر یکی از عمیق‌ترین آثار ادبیات جهان دربارهٔ سرنوشت انسان، دانش، اخلاق و معنای زندگی است.

علاقه به شرق و «دیوان غربی–شرقی» (۱۸۱۹)

در سال‌های میانسالی گوته با ترجمهٔ آلمانی دیوان حافظ آشنا شد. این آشنایی تأثیر عمیقی بر او گذاشت و باعث شد مجموعه شعر «دیوان غربی–شرقی» را بنویسد.

این کتاب در سال ۱۸۱۹ منتشر شد و گفت‌وگویی شاعرانه میان فرهنگ شرق و غرب است. در آن گوته از حافظ الهام می‌گیرد و دربارهٔ عشق، شراب، عرفان و آزادی روح سخن می‌گوید.

 

گوته در این اثر مفهوم «ادبیات جهانی» را نیز مطرح کرد؛ این اندیشه که ادبیات متعلق به همهٔ انسان‌هاست و فرهنگ‌ها باید با یکدیگر گفت‌وگو کنند.

آثار علمی

گوته علاوه بر ادبیات به علوم طبیعی نیز علاقهٔ جدی داشت. مهم‌ترین آثار علمی او عبارت‌اند از:

«دگرگونی گیاهان» (Metamorphosis of Plants)
«نظریهٔ رنگ‌ها» (Theory of Colours)

او در این آثار تلاش کرد طبیعت را از دیدگاه تجربی و فلسفی توضیح دهد. هرچند برخی نظریات علمی او بعدها رد شد، اما نگاه کل‌نگر او بر تاریخ علم تأثیر گذاشت.

سال‌های پایانی زندگی

در سال‌های پایانی زندگی، گوته به عنوان بزرگ‌ترین چهرهٔ ادبی آلمان شناخته می‌شد. بسیاری از نویسندگان، هنرمندان و دانشمندان اروپا برای دیدار با او به وایمار می‌آمدند.

او همچنان به نوشتن ادامه داد و بخش دوم فاوست را در همین سال‌ها تکمیل کرد.

گوته در ۲۲ مارس ۱۸۳۲ در وایمار درگذشت. گفته می‌شود آخرین سخنان او «نور بیشتر» بوده است.

میراث و اهمیت

گوته یکی از معدود نویسندگانی است که هم در شعر، هم در رمان و هم در نمایشنامه شاهکار خلق کرده است. آثار او بر نویسندگان بزرگی در اروپا و جهان تأثیر گذاشت و همچنان از مهم‌ترین آثار ادبیات کلاسیک جهان به شمار می‌روند.

او همچنین از نخستین متفکرانی بود که بر گفت‌وگوی فرهنگی میان شرق و غرب تأکید کرد و مفهوم «ادبیات جهانی» را مطرح ساخت؛ اندیشه‌ای که امروز نیز اهمیت فراوان دارد.

تأثیر یوهان ولفگانگ فون گوته بر ادبیات جهان

یوهان ولفگانگ فون گوته نه‌تنها بزرگ‌ترین چهرهٔ ادبیات آلمان، بلکه یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان است. آثار و اندیشه‌های او بر شعر، رمان، نمایشنامه، فلسفهٔ ادبی و حتی نگاه جهانی به فرهنگ‌ها اثر عمیقی گذاشت. نفوذ او از اواخر قرن هجدهم آغاز شد و تا امروز در ادبیات، فلسفه و هنر ادامه دارد.

۱. شکل‌دهی به جنبش «طوفان و فشار» و تغییر نگاه به فردیت

در دههٔ ۱۷۷۰ گوته یکی از مهم‌ترین چهره‌های جنبش ادبی «طوفان و فشار» (Sturm und Drang) بود. این جنبش واکنشی علیه عقل‌گرایی خشک عصر روشنگری بود و بر احساسات، نبوغ فردی و آزادی خلاقیت تأکید می‌کرد.

نمایشنامهٔ «گوتس فون برلیشینگن» و به‌ویژه رمان «رنج‌های ورتر جوان» به نمادهای این جنبش تبدیل شدند. گوته در این آثار شخصیت‌هایی خلق کرد که احساسات شدید، شور زندگی و فردیت خود را در برابر جامعه بیان می‌کنند.

این نگاه به فردیت بعدها بر جنبش رمانتیسم در سراسر اروپا تأثیر گذاشت و نویسندگانی مانند بایرون، شلی و پوشکین از آن الهام گرفتند.

۲. آغاز رمان روان‌شناختی مدرن

«رنج‌های ورتر جوان» یکی از نخستین رمان‌هایی است که با دقتی بی‌سابقه به درون ذهن و احساسات شخصیت اصلی می‌پردازد. این اثر نه‌تنها داستانی عاشقانه، بلکه تحلیلی عمیق از تنهایی، حساسیت هنرمند و تضاد میان فرد و جامعه است.

این نوع تمرکز بر جهان درونی انسان بعدها در رمان‌های قرن نوزدهم و بیستم گسترش یافت و بر نویسندگانی مانند داستایفسکی، تولستوی و حتی نویسندگان مدرنیست اثر گذاشت.

۳. تحول در نمایشنامهٔ فلسفی با «فاوست»

«فاوست» مهم‌ترین اثر گوته و یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبیات جهان است. این اثر ترکیبی از شعر، نمایش، فلسفه، اسطوره و الهیات است و موضوعاتی مانند جست‌وجوی حقیقت، محدودیت دانش، اخلاق، قدرت و سرنوشت انسان را بررسی می‌کند.

داستان دانشمندی که برای دست یافتن به دانش نامحدود با شیطان پیمان می‌بندد، به یکی از اسطوره‌های مهم فرهنگ مدرن تبدیل شد. این داستان الهام‌بخش آثار بی‌شماری در ادبیات، موسیقی و هنر شد.

برای نمونه:
اپرای «فاوست» اثر شارل گونو
اپرای «مفیستوفله» اثر آریگو بویتو
سمفونی فاوست اثر فرانتس لیست
آثار ادبی نویسندگانی مانند توماس مان و بولگاکف

۴. ایجاد رمان «پرورش شخصیت» (Bildungsroman)

یکی از مهم‌ترین نوآوری‌های گوته در رمان «سال‌های شاگردی ویلهلم مایستر» دیده می‌شود. این اثر یکی از نخستین نمونه‌های رمان «پرورش شخصیت» یا Bildungsroman است.

در این نوع رمان، داستان بر رشد فکری و روحی شخصیت اصلی تمرکز دارد؛ از دوران جوانی تا بلوغ فکری. این الگو بعدها به یکی از مهم‌ترین قالب‌های رمان در ادبیات اروپا تبدیل شد.

آثاری که از این سنت الهام گرفته‌اند عبارت‌اند از:
«دیوید کاپرفیلد» از چارلز دیکنز
«سال‌های شاگردی هنرمند» از جیمز جویس
«کوه جادو» از توماس مان

۵. تأثیر بر شعر مدرن اروپایی

شعر گوته پلی میان سنت کلاسیک و شعر مدرن بود. او از فرم‌های سنتی الهام می‌گرفت اما آن‌ها را با زبان و تجربهٔ شخصی ترکیب می‌کرد.

اشعار او بر بسیاری از شاعران قرن نوزدهم و بیستم اثر گذاشت، از جمله:
هاینریش هاینه
راینر ماریا ریلکه
فریدریش نیچه
هرمان هسه

بسیاری از آهنگسازان بزرگ نیز شعرهای گوته را به موسیقی تبدیل کردند. برای مثال:
فرانتس شوبرت بیش از شصت شعر گوته را به لید (آواز هنری) تبدیل کرد، از جمله «پادشاه پریان» (Erlkönig).

۶. مفهوم «ادبیات جهانی» (Weltliteratur)

یکی از مهم‌ترین میراث فکری گوته ایدهٔ «ادبیات جهانی» است. او معتقد بود ادبیات نباید در مرزهای ملی محدود شود و فرهنگ‌های مختلف باید با یکدیگر وارد گفت‌وگو شوند.

گوته این ایده را در اوایل قرن نوزدهم مطرح کرد، زمانی که اروپا هنوز نگاه ملی‌گرایانهٔ شدیدی داشت. او معتقد بود آثار ادبی از فرهنگ‌های مختلف می‌توانند الهام‌بخش یکدیگر باشند و به فهم بهتر انسان کمک کنند.

این دیدگاه امروزه اساس بسیاری از مطالعات ادبی تطبیقی در دانشگاه‌های جهان است.

۷. گفت‌وگوی شرق و غرب در ادبیات

«دیوان غربی–شرقی» نمونهٔ برجسته‌ای از نگاه جهانی گوته است. او با الهام از دیوان حافظ تلاش کرد میان فرهنگ‌های اروپایی و شرقی گفت‌وگویی شاعرانه ایجاد کند.

در این اثر گوته نه‌تنها از شعر فارسی الهام می‌گیرد، بلکه روح عرفان، عشق و آزادی شاعرانهٔ حافظ را نیز در شعر خود بازتاب می‌دهد.

این کتاب تأثیر زیادی بر علاقهٔ اروپاییان به ادبیات فارسی و شرقی داشت و بعدها بسیاری از نویسندگان و پژوهشگران اروپایی به مطالعهٔ حافظ، سعدی و دیگر شاعران ایرانی پرداختند.

۸. تأثیر بر فلسفه و اندیشهٔ مدرن

گوته تنها یک نویسنده نبود؛ او متفکری بود که بر بسیاری از فیلسوفان اثر گذاشت. فیلسوفانی مانند نیچه، شوپنهاور و حتی هگل به آثار او توجه داشتند.

نیچه گوته را یکی از کامل‌ترین انسان‌های فرهنگی اروپا می‌دانست و او را نمونه‌ای از انسان آزاد و خلاق معرفی می‌کرد.

۹. تأثیر پایدار بر فرهنگ جهانی

امروزه آثار گوته به تقریباً تمام زبان‌های مهم دنیا ترجمه شده‌اند و همچنان خوانده می‌شوند. نام او در کنار بزرگ‌ترین نویسندگان تاریخ مانند شکسپیر، دانته و هومر قرار دارد.

او در ادبیات جهان سه میراث اصلی برجای گذاشت:
ترکیب شعر، فلسفه و هنر در قالب‌های ادبی
گسترش نگاه جهانی به فرهنگ‌ها
خلق آثاری که تجربهٔ انسانی را در عمیق‌ترین شکل بیان می‌کنند.

به همین دلیل گوته نه‌فقط نویسنده‌ای آلمانی، بلکه یکی از ستون‌های اصلی ادبیات جهانی به شمار می‌رود.

مهم‌ترین کتاب‌ها و آثار گوته

– فاوست (Faust) – شاهکار اصلی گوته در دو بخش؛ یک نمایشنامه فلسفی درباره دانش، روح انسان و معامله با شیطان.

– رنج‌های ورتر جوان (The Sorrows of Young Werther) – رمان بسیار مشهور که موجی در ادبیات اروپا ایجاد کرد.

– دیوان غربی–شرقی (West-östlicher Divan) – مجموعه شعر الهام‌گرفته از حافظ.

– ویلهلم مایستر: سال‌های شاگردی (Wilhelm Meister’s Apprenticeship) – رمان مهم در سنت «رمان تربیتی».

– خویشاوندی‌های اختیاری (Elective Affinities)– رمانی فلسفی درباره عشق و روابط انسانی.

– سال‌های سفر ویلهلم مایستر (Wilhelm Meister’s Journeyman Years) – ادامهٔ مسیر فکری همان شخصیت.

۱. فاوست (پیشنهاد اصلی)

– مشهورترین اثر گوته.

– بسیار عمیق و فلسفی.

– بسیاری از ایده‌های فکری او در این اثر جمع شده‌اند.

 

۲. رنج‌های ورتر جوان

– کوتاه‌تر و بسیار خواندنی.

– احساساتی و انسانی‌تر از فاوست.

– برای آشنایی سریع با گوته عالی است.

 

۳. ویلهلم مایستر: سال‌های شاگردی

– اگر به رمان‌های فکری و رشد شخصیت علاقه دارید.

 

۱) چند اثر کمتر خوانده‌شده ولی مهم از گوته

 

۱. سفر ایتالیا (Italian Journey)

یادداشت‌ها و تأملات گوته از سفرش به ایتالیا. برای شناخت نگاه زیبایی‌شناسی و تحول فکری او بسیار مهم است.

 

۲. حقیقت و شعر (Dichtung und Wahrheit)

زندگی‌نامهٔ خودنوشت گوته. دربارهٔ شکل‌گیری شخصیت فکری و ادبی اوست.

 

. تورکواتو تاسّو (Torqu۳ato Tasso)

نمایشنامه‌ای شاعرانه دربارهٔ شاعر ایتالیایی تاسّو و نسبت میان نبوغ، قدرت و جامعه.

 

۴. ایفیگنیا در تائوریس (Iphigenie auf Tauris)

یکی از زیباترین نمایشنامه‌های کلاسیک گوته با زبانی بسیار شاعرانه و اخلاقی.

 

۲) چند کتاب از نویسندگانی که از نظر فضا به «دیوان غربی–شرقی» نزدیک‌اند.

 

دیوان حافظ

الهام‌بخش مستقیم گوته. خواندنش کنار دیوان غربی–شرقی تجربهٔ بسیار جالبی است.

 

چنین گفت زرتشت – نیچه

کتابی فلسفی و شاعرانه با زبان نمادین و شور شرقی‌گونه.

 

مراثی دوئینو – راینر ماریا ریلکه

شعرهایی عمیق و عرفانی دربارهٔ انسان، مرگ و هستی.

 

گلستان و بوستان – سعدی

حکمت، اخلاق و شعر در قالبی که به روح شرقی دیوان نزدیک است.

 

– کتاب تائو ته چینگ – لائوتسه

متن کوتاه ولی بسیار عمیق دربارهٔ هماهنگی انسان با جهان.

 

گوته در سال‌های پایانی عمرش بارها گفته بود که چند کتاب خاص بیش از بقیه بر او اثر گذاشته‌اند و همیشه به آن‌ها بازمی‌گشت. سه مورد از مشهورترین آن‌ها:

 

۱. دیوان حافظ شیرازی

گوته حافظ را «همزاد روحی» خود می‌دانست. آشنایی او با حافظ باعث شد دیوان غربی–شرقی را بنویسد. او حتی جایی می‌گوید:

«حافظا! با تو برابری می‌کنم.»

 

۲. شاهنامهٔ فردوسی

گوته شیفتهٔ عظمت حماسی و جهان‌بینی شاهنامه بود و آن را یکی از بزرگ‌ترین آثار ادبی جهان می‌دانست.

 

۳. آثار شکسپیر (به‌ویژه هملت)

گوته از جوانی تحت تأثیر شکسپیر بود و او را نمونهٔ عالی نبوغ ادبی می‌دانست.

 

جالب است بدانید که گوته همچنین به قرآن و برخی متون شرقی هم علاقه نشان می‌داد و آن‌ها را با احترام مطالعه می‌کرد؛ همین علاقه باعث شد نگاهش به ادبیات جهانی بسیار باز و فراتر از اروپا باشد.

 

گوته در گفت‌وگوهایش دربارهٔ «ادبیات جهانی» چند شاعر را در بالاترین مرتبه می‌دانست. فهرست دقیقی که خود او به صورت رسمی ننوشته، اما از نوشته‌ها و گفت‌وگوهایش (به‌ویژه گفت‌وگوهایش با اکرمان) معمولاً این پنج شاعر به‌عنوان بزرگ‌ترین‌ها از نظر او ذکر می‌شوند:

 

حافظ شیرازی – گوته او را هم‌تراز خود می‌دانست و عمیقاً تحسین می‌کرد.

– هومر– شاعر حماسه‌های یونان باستان (ایلیاد و اودیسه).

– دانته آلیگیری – خالق کمدی الهی.

– ویلیام شکسپیر– بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس انگلیسی.

– فردوسی – شاعر بزرگ حماسهٔ ایرانی (شاهنامه).

 

گوته معتقد بود ادبیات واقعی مرز ملی ندارد و به همین دلیل اصطلاح «ادبیات جهانی» (Weltliteratur) را مطرح کرد؛ یعنی آثار بزرگ متعلق به همهٔ انسان‌ها هستند، نه فقط یک ملت.

گوته پنج شاعر جهان را بزرگ‌ترین شاعران تاریخ می‌دانست که یکی از آن‌ها حافظ بود.

 

گوته وقتی با حافظ آشنا شد (حدود 1814، از طریق ترجمهٔ آلمانی دیوان حافظ توسط «هامر-پورگشتال») چنان تحت تأثیر قرار گرفت که گفت احساس می‌کند روحی هم‌سنخ با خود یافته است. چند چیز در حافظ بود که گوته عمیقاً از آن آموخت:

 

• آزادی روح شاعرانه

گوته در حافظ نوعی آزادی کامل می‌دید: شاعر می‌تواند همزمان از عشق، شراب، عرفان، خدا، طبیعت و زندگی سخن بگوید بدون اینکه در قالب خشک اخلاقی یا دینی محدود شود.

 

جمع اضداد

گوته شگفت‌زده بود که در شعر حافظ چیزهای متضاد کنار هم می‌آیند:

لذت و معنویت، دنیا و عرفان، شادی و اندوه.

او این ویژگی را یکی از رازهای بزرگی شعر حافظ می‌دانست.

 

زندگی‌دوستی

گوته می‌گفت حافظ نشان می‌دهد که **زندگی، حتی با رنج‌هایش، چیزی برای ستایش است**. این نگاه در بسیاری از شعرهای دیوان غربی–شرقی هم دیده می‌شود.

 

گفت‌وگوی شرق و غرب

گوته فکر می‌کرد فرهنگ‌ها باید با هم گفت‌وگو کنند. به همین دلیل در *دیوان غربی–شرقی* عمداً با حافظ «گفت‌وگو» می‌کند؛ گاهی با او موافقت می‌کند، گاهی پاسخ می‌دهد.

همزاد روحی

در یکی از شعرهای دیوان غربی–شرقی خطاب به حافظ می‌گوید تقریباً چنین معنایی:

اگر دنیا فرو بریزد، من و تو همچنان با هم شعر خواهیم گفت.

 

به همین دلیل است که بسیاری از پژوهشگران می‌گویند حافظ تنها شاعری است که گوته خود را با او مقایسه کرده است.

در دیوان غربی–شرقی چند شعر هست که گوته در آن‌ها به‌صورت مستقیم با حافظ سخن می‌گوید یا او را خطاب قرار می‌دهد. معروف‌ترین نمونه‌ها بیشتر در کتاب حافظ (Buch Hafis) و بخش‌های آغازین دیوان دیده می‌شوند. چند نمونهٔ مهم:

1. Hegire (هجرت)

از شعرهای آغازین دیوان است. گوته در آن از سفر روحی به جهان شرق سخن می‌گوید و زمینهٔ دیدار معنوی با حافظ را می‌سازد.

 

2. An Hafis (خطاب به حافظ)

یکی از مستقیم‌ترین شعرها. گوته در آن حافظ را خطاب قرار می‌دهد و او را استاد و هم‌سخن خود می‌نامد.

 

3. Unbegrenzt (بی‌کران / نامحدود)

در این شعر گوته می‌گوید که تنها با حافظ می‌تواند در گسترهٔ بی‌پایان شعر هم‌پرواز شود.

 

4. Gingo biloba

شعر بسیار معروفی در دیوان. دربارهٔ یگانگی در دوگانگی است و به فضای فکری حافظ نزدیک است (هرچند خطاب مستقیم به حافظ ندارد، اما در همان گفت‌وگوی معنوی قرار می‌گیرد).

 

5. Selige Sehnsucht (اشتیاق مبارک)

از مشهورترین شعرهای دیوان؛ دربارهٔ دگرگونی روح و سوختن و دوباره زاده شدن است، مفهومی که گوته آن را نزدیک به عرفان شرقی و حافظ می‌دانست.

 

6. Hafis Nameh / Buch Hafis (کتاب حافظ)

در چند شعر این بخش، گوته حافظ را دوست، استاد و همزاد روحی می‌نامد و با او وارد گفت‌وگوی مستقیم می‌شود.

 

یک بیت معروف از یکی از این شعرها که خطاب مستقیم به حافظ است، معنایش تقریباً چنین است:

 

حافظا، با تو می‌خواهم هم‌چشم شوم؛

لذت و رنج جهان را همچون تو بسرایم.

تو کشتی بی‌باکی هستی که در دریای شعر

بی‌پروا پیش می‌رود.

 

۳ شعری در دیوان غربی–شرقی که گوته عمداً تقریباً به سبک غزل حافظ سروده است و حتی ساختار آن‌ها شبیه غزل فارسی است.

در دیوان غربی–شرقی چند شعر هست که گوته آگاهانه تلاش کرده حال‌وهوای غزل حافظ را تقلید کند؛ یعنی شعر کوتاه، پر از تصویر شراب، عشق، ساقی، و اندیشهٔ عرفانی. سه نمونهٔ مشهور:

 

1. Selige Sehnsucht (اشتیاق مبارک)

یکی از معروف‌ترین شعرهای دیوان. مضمون آن شبیه اندیشهٔ عرفانی حافظ است:

انسان باید «بسوزد و دگرگون شود» تا به مرتبهٔ بالاتر برسد.

معنای بخش پایانی شعر چنین است:

و تا زمانی که این را نیاموخته‌ای:

بمیر و دوباره زاده شو،

در این جهان تاریک

تو تنها میهمانی غمگینی.

 

این اندیشه خیلی به مفهوم عرفانی فنا و تولد دوباره در شعر حافظ نزدیک است.

 

2. Gingo biloba

شعر کوتاهی که گوته آن را همراه با یک برگ درخت جینکو برای دوستی فرستاد. مضمون شعر وحدت در عین دوگانگی است؛ چیزی که در عرفان شرقی و در غزل‌های حافظ زیاد دیده می‌شود.

 

خلاصهٔ معنای شعر:

این برگ که از شرق به باغ من آمده

رازی نهفته در خود دارد:

آیا یک موجود زنده است

یا دو که خود را یکی نشان می‌دهند؟

 3. Talismane (طلسم‌ها)

در این شعر گوته به‌سبک حکمت کوتاه شرقی سخن می‌گوید و به قدرت نام خدا اشاره می‌کند.

 

معروف‌ترین سطر آن:

 

خدا از آنِ مشرق است

خدا از آنِ مغرب است

سرزمین‌های شمال و جنوب

در آرامش دستان او آرمیده‌اند.

 

نکتهٔ جالب:

گوته در بعضی شعرهای دیوان حتی واژه‌های فارسی مثل ساقی، حافظ، مغنی، عشق را در متن آلمانی وارد کرده تا حال‌وهوای غزل فارسی را حفظ کند.

 

در دیوان غربی–شرقی چند بخش از نظر حال‌وهوا و ساختار از بقیه بیشتر به دیوان حافظ نزدیک‌اند. مهم‌ترین آن‌ها:

 1. کتاب حافظ (Buch Hafis)

مهم‌ترین بخش دیوان.

گوته در این بخش عملاً با حافظ گفت‌وگوی مستقیم دارد.

موضوعات آن بسیار شبیه غزل‌های حافظ است:

– شراب و ساقی

– آزادی روح

– شادی زندگی

– شاعر و الهام

بسیاری از شعرهای خطاب به حافظ در همین بخش هستند.

2. کتاب عشق (Buch Suleika)

این بخش عاشقانه‌ترین قسمت دیوان است.

گوته در آن از عشق، دیدار، دوری و اشتیاق سخن می‌گوید؛ حال‌وهوایی شبیه غزل‌های عاشقانهٔ حافظ دارد.

بعضی شعرهای این بخش در واقع از گفت‌وگوی عاشقانهٔ گوته با ماریانه فون ویلمر الهام گرفته‌اند.

 

3. کتاب ساقی (Buch des Schenken)

در این بخش شراب، باده‌نوشی و شادی زندگی مطرح می‌شود؛ درست مثل بسیاری از غزل‌های حافظ که می و ساقی در آن‌ها نماد آزادی و رهایی‌اند.

 

4. کتاب تأملات (Buch der Betrachtungen)

در این قسمت گوته بیشتر به حکمت، عرفان و تأمل فلسفی می‌پردازد؛ فضایی نزدیک به جنبهٔ عرفانی شعر حافظ.

 

به طور خلاصه:

اگر کسی بخواهد در دیوان غربی–شرقی بیشترین شباهت به حافظ را پیدا کند، این ترتیب معمولاً گفته می‌شود:

 

1. کتاب حافظ

2. کتاب سلیکه (عشق)

3. کتاب ساقی

در دیوان غربی–شرقی چند شعر هست که حتی از نظر ساختار شبیه «غزل فارسی» ساخته شده‌اند (یعنی تکرار واژهٔ پایانی شبیه ردیف).

 

بله، در دیوان غربی–شرقی گوته چند بار عمداً سعی می‌کند ساختاری شبیه غزل فارسی ایجاد کند. چون در آلمانی قافیه و ردیف مثل فارسی معمول نیست، او با روش‌های دیگری این فضا را می‌سازد. چند نمونهٔ جالب:

1. تکرار واژهٔ پایانی شبیه «ردیف»

در بعضی شعرها گوته یک واژه یا عبارت را در پایان چند مصرع تکرار می‌کند تا حالتی شبیه ردیف غزل ایجاد شود.

این کار مخصوصاً در شعرهای کتاب حافظ دیده می‌شود.

2. خطاب مستقیم به یک شخصیت

در غزل فارسی معمول است که شاعر در پایان یا میان شعر با کسی سخن بگوید (مثلاً حافظ، ساقی، دوست).

گوته همین کار را می‌کند و بارها مستقیماً می‌گوید:

– «حافظ»

– «ای ساقی»

– «ای دوست»

 

این دقیقاً تقلید از فضای گفت‌وگویی غزل فارسی است.

 

3. بیت‌های نسبتاً مستقل

در غزل فارسی هر بیت می‌تواند تا حدی مستقل باشد.

گوته هم در بعضی شعرهای دیوان، شعر را از چند تصویر یا اندیشهٔ کوتاه می‌سازد که الزاماً داستان پیوسته ندارند.

 

 4. نمادهای حافظی

او همان نمادها را وارد شعر آلمانی می‌کند:

– شراب

– ساقی

– میخانه

– عشق

– باغ و بهار

بلبل و گل

این‌ها همان عناصر کلاسیک غزل فارسی هستند.

 

یک جملهٔ معروف از گوته دربارهٔ حافظ

که نشان می‌دهد چرا چنین تقلیدی کرد:

 

حافظا، همتای تو کیست؟

تو کشتیِ بی‌باکی هستی در دریای شعر؛

و من می‌کوشم در کنار تو بادبان برافرازم.

 

در دیوان غربی–شرقی بعضی شعرها اصلاً توسط خود گوته نوشته نشده‌اند، بلکه از زنی الهام گرفته‌اند که به نوعی «سلیکه» واقعی دیوان بود.

شخصیتی که پشت «سلیکه» (Suleika)در دیوان غربی–شرقی قرار دارد، زنی به نام ماریانه فون ویلمر (Marianne von Willemer) بود.

 

داستان جالب سلیکه

گوته در سال 1814 با ماریانه آشنا شد. او زنی باهوش، شاعر و بسیار موسیقایی بود. میان آن دو رابطه‌ای عاطفی و الهام‌بخش شکل گرفت. گوته در دیوان غربی–شرقی این رابطه را به صورت یک گفت‌وگوی شاعرانه میان دو شخصیت نشان داد:

 

– حاتم (Hatem)  → خودِ گوته

– سلیکه (Suleika) → ماریانه

 

آن‌ها در شعرها با هم حرف می‌زنند:

دوری، اشتیاق، باد که پیام عشق می‌آورد، و دیدار.

 

نکتهٔ شگفت‌انگیز

بعدها معلوم شد که چند شعر معروف بخش «کتاب سلیکه» در واقع توسط خود ماریانه نوشته شده‌اند، نه گوته. او شعرهایش را برای گوته فرستاد و گوته آن‌ها را در دیوان گنجاند.

 

دو شعر بسیار مشهور که امروز می‌دانیم از ماریانه هستند:

 

– Hochbeglückt in deiner Liebe

– Ach, um deine feuchten Schwingen

 

به‌ویژه شعر دوم دربارهٔ باد شرق است که پیام عشق را از معشوق می‌آورد و یکی از زیباترین شعرهای کل دیوان محسوب می‌شود.

 

این موضوع سال‌ها بعد (پس از مرگ گوته) روشن شد، وقتی نامه‌ها و دست‌نوشته‌ها بررسی شدند.

 

شعر معروف «باد شرق» (Ach, um deine feuchten Schwingen) از بخش «کتاب سلیکه» در دیوان غربی–شرقی است. این شعر در واقع از ماریانه فون ویلمر است و یکی از زیباترین شعرهای عاشقانهٔ دیوان محسوب می‌شود.

 

 

آه، ای بادِ شرق با بال‌های نمناکت،

چه خنکی دلپذیری برای سینهٔ سوزانم می‌آوری!

با چه شادی به سوی من می‌آیی

و غبارِ راهِ محبوبم را برایم می‌آوری.

 

بگو، آیا او هنوز به یاد من است؟

آیا همچنان در اندیشهٔ من است؟

آیا نام مرا آرام بر لب می‌آورد

و لبخندی پنهان در دل دارد؟

 

ای باد مهربان، به سوی او برو،

به باغ‌ها و تاکستان‌هایش؛

و هزار بوسه از من

بر گونه‌هایش بنشان.

 

در این شعر باد شرق مانند یک پیام‌رسان عاشقانه عمل می‌کند؛ چیزی که در شعر فارسی هم زیاد دیده می‌شود (مثل باد صبا در شعر حافظ).

 

 

نام شرقی گوته در «دیوان غربی–شرقی»

 

یوهان ولفگانگ فون گوته هنگام نوشتن «دیوان غربی–شرقی» تنها به تقلید از قالب شعر فارسی بسنده نکرد؛ او کوشید از نظر روحی و فرهنگی نیز وارد جهان شعر شرقی شود. به همین دلیل در برخی بخش‌های دیوان، برای خود نوعی «هویت شرقی» در نظر گرفت و عملاً خود را در گفت‌وگویی شاعرانه با حافظ قرار داد.

 

گوته در این اثر بارها خود را همچون شاعری شرقی تصور می‌کند و حتی گاهی از زاویهٔ دید شاعری شرقی سخن می‌گوید. در این چارچوب، او به نوعی نام و شخصیت ادبی شرقی برای خود برمی‌گزیند و خود را هم‌سخن و هم‌پایهٔ حافظ می‌داند.

 

در شعر مشهور «خطاب به حافظ» (An Hafis) گوته مستقیماً حافظ را مخاطب قرار می‌دهد و او را «همزاد روحی» خود می‌نامد. در این شعر می‌گوید که می‌خواهد همچون حافظ بسراید و شادی و رنج جهان را با همان آزادی شاعرانه بیان کند. در واقع گوته در دیوان غربی–شرقی نقش شاعری را بازی می‌کند که از سرزمین غرب آمده اما در جهان شعر شرقی زندگی می‌کند.

 

یکی از جلوه‌های جالب این هویت شرقی در شخصیت شاعرانه‌ای به نام «حاتم» دیده می‌شود. گوته در برخی شعرهای بخش «سلیکه» خود را با نام «حاتم» معرفی می‌کند؛ نامی که یادآور شخصیت معروف «حاتم طایی» در فرهنگ عربی و اسلامی است، نماد بخشندگی و بزرگواری. در این اشعار، «حاتم» عاشقی است که با «سلیکه» گفت‌وگوی عاشقانه دارد.

 

شخصیت «سلیکه» نیز در واقع الهام‌گرفته از زنی واقعی به نام «ماریانه فون ویلمر» است که گوته در سال‌های پایانی زندگی با او رابطه‌ای عاطفی داشت. جالب اینکه چند شعر از بخش «کتاب سلیکه» در حقیقت توسط خود ماریانه نوشته شده‌اند و بعدها مشخص شد که او نیز در خلق این بخش از دیوان نقش داشته است.

 

انتخاب نام «حاتم» برای گوته تنها یک بازی ادبی نبود. او با این کار می‌خواست نشان دهد که شعر می‌تواند مرزهای جغرافیایی و فرهنگی را از میان بردارد. در دیوان غربی–شرقی، شاعر آلمانی می‌تواند در قالب شاعری شرقی سخن بگوید و با حافظ وارد گفت‌وگو شود؛ همان‌گونه که فرهنگ‌ها نیز می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

 

به همین دلیل «دیوان غربی–شرقی» نه‌فقط مجموعه‌ای از شعرها، بلکه نوعی گفت‌وگوی نمادین میان شرق و غرب است؛ گفت‌وگویی که در آن گوته با نام «حاتم» در کنار حافظ قرار می‌گیرد و شعر را پلی میان دو جهان فرهنگی می‌سازد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *